▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

گفتگویی با محمدعلی قاسمی

از قاب های بی عکس یک روزنامه نگار!

محمد علی قاسمی,عصر ایلام

عصر ایلام: گفتگوی رضا رستمی با محمدعلی قاسمی درباره نشریه طلیعه که آغازگر روزنامه نگاری محلی در ایلام بود.

 

تنظیم : عبدالرضا محمدی / محمدحسین شاوردی

محمدعلی قاسمی را میتوان یک خط شکن لقب داد. داستان نویس مرموزی که از شهرت بیزار است و حتی اجازه نمی دهد از او عکس بگیریم اما خود خالق شبهای روشن است و چهره سازی فرهنگی در ایلام. او از دوره جوانی تا حال همواره در صف فرهنگ به پیکار با جهل و نادانی پرداخته و به گفته خودش تا آنجا که توانسته تلاشش را کرده. مدیر فرهنگ دوست حوزه هنری که اینروزها کنج عزلت گزیده زمانی در تنگنای تندروی دهه شصت و هفتاد یکی از خبرسازترین چهره های رسانه ای استان بود و آشکارا برای برهم زدن فضای رخوت زده آن زمان تلاش کرد. اگر چه امروز کارهای او در نشریاتی همچون مبشر و طلیعه چندان جلوی چشم نیست اما هنوز هم فضای رسانه ای استان به آن دوران نگاهی خیره و سرشار از احترام دارد. وقتی از او درباره آن دوران میپرسیم به تاریخ نقبی می زند، لبخندی می زند و از خطرنگاری میگوید. از روزی عادی، از یک عصر تکراری و درخواستی ساده که بدان پاسخ داد و البته منتظرش بود تا روزنامه نگار شود. سخت است از او چیزی بیرون بکشی که دوست ندارد بازگو کند اما بیشتر که توضیح می دهد تصویر دقیقتر می شود. او در این تصاویر از سالهایی میگوید که ایلام فقط یک خیابان و چند گذر بود و روزنامه نگاری افقی بسیار دوردست. او وقتی حرف می زند انگار با اساطیر همداستان بوده، فضایی که او ترسیم میکند تلخ است، فضایی خالی با اساطیری که در عصری مملو از جنگ، تازگی، انقلاب و انقلابی گری برای اعتلای فرهنگ در زمینی بایر به کشت بذرهای امید روی آوردند. رضا رستمی دوست دیرین او و سردبیر نشریه مانشت در این ایام که به نام نامی خبرنگار مزین است، با او به گفتگو نشسته تا تاریخی را بازگو کند که از آن چیز زیادی گفته نشده. بخوانید که رسانه شمایید.

س- بحث را با بازنمایی فضای ایلام در آن دوران شروع کنیم بهتر است. به گذشته که برمیگردید چه چیز از فضای رسانه ای در ایلام دهه60 و دوران پس از انقلاب به یاد دارید. رسانه ای وجود نداشت و به یکباره یک فرد مذهبی، که از قضا روحانی هم بود اولین چراغ مطبوعات استان را روشن کرد ؟

استان ایلام در رابطه با رکن چهارم جمهوری تا دوران قبل از انقلاب به نوعی عقب مانده ترین استان های کشور بود یعنی اطلاع رسانی تا بعد از انقلاب شکل مدرن به خود نگرفت و ما که در این استان جوان و پیگیر اخبار بودیم رسانه ای به صورت مکتوب در اختیار نداشتیم. اطلاع رسانی در حوزه های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی فقط از طریق مکاتبات مکتوب اداری صورت می گرفت یک مرکز رادیویی بود که زیر نظر کرمانشاه اداره می شد و در 24 ساعت بین 1.5 تا 2 ساعت برنامه داشت و این برنامه ها همآن  اخباری بود که از طریق مجاری ذیربط اطلاع رسانی می شد. در این اخبار اما خبری از نقد و مباحثی به عنوان انتقاد یا اطلاع رسانی شفاف نسبت به موضوعات متنوع وجود نداشت. بعد از انقلاب نیز که جنگ به وجود آمد دوران دفاع مقدس این فرصت از استان گرفته شد تا اینکه بنیان اولیه نشریات در سال 1370 شخصی به نام حاج آقای شاه آبادی بنیادش را نهاد.

من آن زمان عضو انجمن شعر بودم و علاقه مند و پیگیر جدی ادبیات بودم و در حوزه نظریه پردازی مطالعه می کردم. یکی از دوستان به اسم علیرضا خانی که نوشت افزارفروشی کوچکی در خیابان آیت اله حیدری  داشت، در گوشه ای از مغازه اش، دفتر این نشریه را دایر کرده بود. بعد ازظهر یک روز عادی بود که به سمت محله شادآباد می رفتم. خانی مرا صدا زد و گفت من یک پیشنهاد و یک زحمت برای شما دارم . گفت که نشریه ای راه اندازی کرده ایم و احتیاج دارند که کسانی برای نوشتن  به آنها کمک کنند. پرسید آیا می توانی در بخش ادبیات به ما را کمک کنی، من هم که از خداخواسته ام بود و علاقه مند به این حوزه بودم گفتم بخش ادبیات را به عهده میگیرم و محتوای آنرا آماده میکنم.

س- سازوکار و مشی نشریه مبشر چطور بود. اطلاعات کمی درباره این نشریه و گردانندگان آن وجود دارد؟

بعد قبول دعوت آقای خانی به دیدار مدیرمسوول مبشر رفتیم. یک جلسه گذاشتیم و من حاج آقای شاه آبادی را دیدم. آن ایام که من هم جوان بودم و هم سری پر سودا داشتم همه شرایطم را به او گفتم. او هم پس از مدتی کوتاه قبول کرد. البته انصافا کار بزرگی کرد چون کار رسانه ای برای  اولین بار و آنهم در جامعه بسته خیلی سخت است و پیچیدگی های خاص خود را داشت.

خیلی مایلم بدانم شرایطتان برای کار رسانه ای در آن شرایط عجیب و غریب چه بود؟

به حاج آقا گفتم اگر ین صفحه را بچرخانم باید اختیار تام داشته باشم، گفت اختیار تام یعنی چی ؟ گفتم یعنی هر مطلبی که خودم انتخاب می کنم و پایش هم هستم کسی حق ندارد در صفحه من دخالت کند و البته ایشان با بزرگواری قبول کردند . نشریه مبشر مجوزش دو هفته نامه بود ولی هرازگاهی مثلا سه هفته یک بار منتشر می شد. مبشر طلایه دار جریان رکن چهارم جمهوری در استان ایلام بود. این نشریه متاسفانه سرشار از اغلاط املایی بود چرا که در آن زمان تایپ دستی بود و تایپ مطالب کاری طاقت فرسا بود. از آنجا که اگر غلطی صورت میگرفت نمیتوانستیم اغلاط را لاک بگیریم، فاجعه انجا بود که با یک حواس پرتی یا اشتباه غلطی در متن ایجاد می شد، آنوقت تایپیست بخت برگشته باید همه متن را دوباره از اول تایپ میگرفت و این خودش کار را خیلی سخت می کرد. هرچه به حاج آقا گفتیم اینکه نشریه اغلاط املایی دارد برای ما که مسوول صفحه ادبیاتیم و برای نشریه به عنوان پوئن منفی حساب می شود فایده نداشت. البته حق داشت. چاپخانه ایلام خیلی قدیمی و سنتی بود.

صفحه ای که بنده در این نشریه در دست داشتم با عنوان "موج نو"کاری جدید بود. چون ما سردمدار جریان نو در حوزه ادبیات بودیم قاعدتا نوشته های ما به بسیاری گران می آمد. جالب این بود تا ما موج نو را راه اندازی کردیم دقیقا در دومین شماره جنجال به پا شد و خیلی از دبیران و پیشکسوتان ادبیات که تابع ادبیات شفاهی و سنتی بودند، به دفتر آمدند و اعتراض کردند که آقا موج نو چیه؟ این داستان ها و عنوان ها چیه ؟ ما دلایل خود را گفتیم و آنها قالبا نمی پذیرفتند. جالب بود که این افراد هرازگاهی پیش حاج آقا میرفتند و درخواستشان این بود که این عنوان"موج نو" را عوض کنید.

س- حاج آقای شاه آبادی چگونه شخصیتی بودند؟

آقای شاه آبادی اصالتا کرمانشاهی بود. ایشان در آن مقطع زمانی در حوزه علمیه ایلام فعالیت می کرد و از طریق اداره ارشاد این بینش را پیدا کرده بود که میتوان در ایلام کار رسانه ای کرد ازینرو مجوز این نشریه را گرفته بود. در مورد شخصیت ایشان نمیتوان در چند دقیقه همه چیز را گفت اما این مرد شریف نسبت به آن مقطع زمانی آدم بسیار روشنی بود. جامعه ما کاملا سنتی بود و ما بعضا نظریات ادبیات مدرن آن مقطع زمانی را در نشریه می آوردیم و جبهه گیری های خیلی بدی علیه ما می شد ولی حاج آقا از ما حمایت میکرد و عقب نشینی نمی کرد.

جناب شاه آبادی حدود شش ماهی کار کرد. در این بین ما با اطلاعات و اخباری که به وی در باب مسایل اجتماعی میدادیم کار جلو میرفت، شماره ها تنظیم میشد و البته سعی میشد تا کار خیلی با احتیاط پیش رود ولی به مسائل مهم تاکید داشتیم. مثلا ایلام در آن مقطع زمانی برخی کاستی ها داشت و در استان نسبت به بزهکاری و سرقت ها متاسفانه وضعیت مطلوبی نداشتیم، یکی دوبار که اطلاع رسانی شد در مقابل حاج آقا جبهه گیری زیادی کردند. همین سخت گیری ها در نهایت باعث شد تا ایشان مجبور شد از ایلام به کرمانشاه نقل مکان کند. البته کار مبشر ادامه داشت و ما همچنان داشتیم کار می کردیم. من اینقدر علاقه مند به صفحه خودم بود که برای بررسی مطالب قبل از چاب هر دوهفته یک بار میرفتم کرمانشاه صفحه را نگاه میکردم و برمیگشتم بدون اینکه کسی پولی یا هزینه ای به من بدهد. از جیب خودم هزینه می کردم و دوست داشتم جریان سازی کنم. نهایتا بعد از مدتی که گذشت خوشبختانه چراغ دوم رکن چهارم در ایلام روشن شد و آقای مهندس مروارید نشریه پیک ایلام را راه اندازی کرد و مرحوم آقای رشنوادی به عنوان مدیر داخلی انتخاب شد. ایشان با ما رابطه دوستانه ای داشت .یک روز به سراغ من آمد و گفت میخواهیم بخش ادبیات را شما راه اندازی کنید و منم گفتم به شرط و شروط. شرط هم همان اختیار بود. ایشان هم قبول کردند و من و آقای حبیب اله بخشوده مسوول صقحه ادبیات پیک ایلام شدیم . البته بعد از مدتی که گذشت به علت اختلاف سلیقه که پیش آمد نتونستیم همکاری کنیم و نشریه را کنار گذاشتیم.

دوباره مدتی گذشت آقای حائری مجوز صبح ایلام را گرفت .مصطفی بیگی و جناب حائری با من تماس گرفتند و خواستند که با صبح همکاری داشته باشیم من هم که علاقه خاصی به حوزه ادبیات داشتم گفتم من بخش ادبیات را برعهده میگیرم. بدین ترتیب آقای بیگی سردبیر شدند ،من مسوول تحریریه شدم و عبدالمحمد جاسم محرری هم معاون سردبیر شد و نشریه سوم راه اندازی شد. در این نشریه برای اولین بار در استان بنیان مباحث نقد و نظر در حوزه مدیریت استان راه اندازی شد. تا قبل از این نشریه، کسی نمی تونست در راستای نقد سیاست در استان اقدامی کند. ما این استارت را زدیم و در حوزه مباحث اجتماعی انتقاداتی نمودیم و جالب بود که یک سری جبهه گیری ها صورت گرفت. سرسلسله نق ما بیشتر در رابطه با بزهکاری های اجتماعی استان در ان مقطع زمانی بود. کار هرچه جلوتر می رفت و روزها میگذشت کم کم فضا برای انتقاد به وجود آمد. البته کار خیلی هم بی دردسر نبود و در همان مقطع زمانی من را بخاطر نقد و نظرهای اجتماعی به دادگاه مطبوعات معرفی کردند.

س- درخلال این سالها وقفه ای در کارتان ایجاد نشد که کار را تعطیل کنید یا مثل همیشه کار را انجام ندهید؟

چرا. گاه به خاطر شرایط زمانی این اتفاقات هم می افتاد. تا میانه کار داستان ما و مطبوعات با روالی عادی پیش می رفت تا اینکه معضل خودکشی پیش آمد و رنگ و بوی بحران به خود گرفت. این دوران مصادف شد با ایامی که دوستان ما به علت مشغله کاری، تدریس یا تحصیل در دانشگاه و.. از ما جدا شدند و رفتند. در این ایام کار ما در مطبوعات استان کمرنگ شد اما بعد از مدتی که دوباره فعالیتها را شروع کردیم، اولین شماره ای که من در صبح ایلام چاپ کردم بحث خودسوزی بود. تیتر اصلی ما نیز در رابطه با بحران خودسوزی در استان ایلام بود.

این مطلب به نوعی شبیه یک بمب خبری در استان بود، مطلب که منتشر شد با استقبال عجیب جامعه مواجه شد. صبح ایلام در آن مقطع زمانی نزدیک 1000 نسخه چاپ میکرد. یادم است به محض اینکه تیتر خودسوزی اومد در راس دو ساعت صبح نایاب شد. یک بلوایی در آحاد جامعه ایجاد شد که جالب بود. این بخاطر کار متهورانه ما بود. مردم همه جا میگفتند نشریه ای در رابطه با خودسوزی مطالب و انتقاداتی نوشته است. در پی این شماره برای اولین بار بود در حوزه اجتماعی استانداری جلسه ای تشکیل داد و به فراخور آن یک هفته بعد روزنامه خرداد مطالبی راجب خودسوزی ایلام منتشر کرد و بعد از این اتفاق یک هییت تخصصی از دفتر ریاست جمهموری پیگیر این قضیه شد. بنابر آماری که از سازمان بهزیستی وقت گرفته بودم ایلام در نرخ خودسوزی در کشور و جهان رکورددار بود. همین موضوع برای دولت ایجاد سوال کرد و یک ماه طول نکشید که آقای دکتر محسنی تبریزی نیز از طرف وزارت کشور با یک هیات کامل به استان آمدند و نزدیک به شش ماه تا یک سال در ایلام ماندگار شدند و نسبت به این پدیده تحقیق کردند. جالب این بود که ماحصل آن دو مجلد 300 صفحه ای هیچ وقت منتشر نشد!

چرا این گزارش اینقدر بازخورد پیدا کرد؟ دلیل این اقبال چه بود؟

چون برای اولین بار بود که یک نشریه محلی در ایلام چنین کاری میکرد. مردم باورشان نمی شد کسی این جسارت را پیدا کند که نسبت به مسایل و مشکلات و بحران های خیلی حاد استان اطلاع رسانی کند. ما در همین حال و هوا کار اطلاع رسانی را یاد گرفتیم یعنی کم کم  مشق اطلاع رسانی را آموختیم و با هر شماره، برای انبساط فضای استان و گسترش در حوزه رکن چهارم جمهوری تلاش کردیم. پس از ما دیگر نشریات استان نیز وارد این گود شدند . البته بعد از مدتی صبح ایلام بنا به مشکلاتی نتونست منتشر شود.

مشکلات چه بود که صبح به محاق رفت؟

بخش اصلی به دلیل همین جبهه گیری ها بود و عده ای بودند که نمی خواستند این فضا منبسط تر باشد. از ابتدایی که ما رفتیم نشریه طلیعه، کم کم علاوه بر مباحث ادبی و مباحث روز مباحث اجتماعی  در نریات جا باز کرد و خوشبختانه نشریات دیگر از جمله آوای زاگرس و پیک ایلام و به فراخور آن ندای زاگرس آمد و سپس نشریات دیگری آمدند و حتی نشریات ورزشی با کارگروه ورزشی هم به میدان آمدند. در اثر این گسترش نشریات، فضا و جا برای کار باز شده بود و روزنامه نگاران با رقابتی سالم به بهبود شرایط کمک میکردند و هرکس در یک حوزه تخصصی می نوشت. مثلا طلیعه که سردمدار جریان پویای مسایل ادبی و اجتماعی بود. از آن سو فضا را اینقدر باز کرده بودیم که بتوانیم از همدیگر انتقاد کنیم.

س: اواخر طلیعه من در خدمت شما و همکاران بودم، کار جدیدی بود ولی افراد تحصیل کرده شاخصی در آن زمینه نداشتیم اما نگاه حرفه ای بود و جایگاه همه مشخص بود. یادم است در طلیعه شما و آقایان ابراهیمی و بخشوده و سپیدنامه و یعقوبیان و خانم علیلیان دور هم می نشستند و خط مشی تعیین می کردند که برای شماره هفته آینده در این موضوعات کار کنیم. از آن زمان تا امروز چه اتفاقی افتاده که نشریات استان تکنفره اداره می شوند.

گفتم که ما دغدغه اشتیم و واقعا دلبسته و عشق کارمان بودیم و برای پول و ارتزاق اقتصادی نیامده بودیم. ما آمده بودیم نسبت به مشکلات جامعه چه در حوزه اجتماعی چه فرهنگی اطلاع رسانی کنیم. ما خیلی وقت ها پول چاپ نشریه را نداشتیم اما از جیب خود پول می گذاشتیم و نشریه منتشر می شد. البته دنبال آگهی می رفتیم و اطلاع سانی می کردیم ولی اگر آن دستگاه هم مشکلی داشت، مشکل و نواقص آن را گوش زد می کردیم. این نبود که سکوت کنیم. همین عاملی بود تا نشریات در آن فضا تاثیر گذار بودند و بر افکار عمومی احاطه داشتند. یادم هست دخترخانم یتیمی یک نامه به نشریه ما فرستاد که بسیار دردناک بود و در رابطه با فقر مالی خودش نوشته بود، ما قسمتی از نامه را در نشریه صبح منتشر کردیم. روز بعد چند نفر به دفتر نشریه مراجعه کردند و برای تحت پوشش قراردادان ان دختر داوطلب شدند.

سالیان زیادی از آن زمان گذشته آیا احساس نمی کنید که نیاز است آن تیم کاری دوباه به میدان باز گردند؟

اعتمادسازی یک پروسه است و زمانی اتفاق می افتد که کارنامه شما برای کل مردم مشخص باشد و وابسته به هیچ قدرت مادی و گروه خاصی نباشی و در خدمت مردم باشی. و این سنگ بنا احیا کردنش در این مقطع زمانی کاری بسیار مشکل است. ما در آن مقطع زمانی که کار را شروع کردیم تعداد و حجم نشریات به تعداد امروز نبود و مردم نیز به دنبال تریبونی برای دیدگاههایشان بودند. ما از همان ابتدا که شروع کردیم جامعه به خوبی به ما اعتماد کرد و این سنگ بنا تا زمانی که کار را متوقف کردیم وجود داشت. ما هیچ وقت به خاطر مسایل عمومی جامعه خودمان و قلم را به کس  خاصی نفروختیم و دخدمت جامعه و مردم بودیم الان این نیاز وجود دارد اما اینکه آیا احیا کردن این پروسه اعتمادسازی چقدر زمان میبرد و چگونه باید باشد نیاز به تامل و بینش بیشتری دارد.

در مورد دکتر محمدی مدیرمسوول نشریه طلیعه حرفها و اسناد کمی وجود دارد. کمی درباره ایشان هم توضیح دهید؟

ایشان اصالتا کوهدشتی بودند و مشاور فرهنگی استاندار وقت در ایلام بود و خود هم در دانشگاه علوم پزشکی همکاری می کرد. وی این خلا را دیده بود و تقاضای ایجاد یک نشریه کرد و موفق شد این امتیاز را بدست آورد. همکاران اصلی ایشان در آن مقطع زمانی حسن افشار، زنده یاد غیاثی و اقای خداداد ابراهیمی بود.

من پیش از پیوستن به طلیعه، در نشریه صبح بودیم ولی به واسطه آقایان ابراهیمی و افشار با ایشان همکاری داشتیم . گذشت و گذشت تا اینکه آقای ابراهیمی مبحث ادبیاترا در نشریه طلیعه راه اندازی کرد و من آنجا یک سری مطالب نوشتم که با واکنش های خیلی شدیدی مواجه شد و به نوعی موجب خوشنامی طلیعه هم شد. یکی از دلایلی خوشنامی طلیعه نقد ادبیات استان بود که برای اولین بار در اینجا استارت خورد.

بعد از فوت محمدی مدتی طلیعه متوقف شد و بعد از این توقف ، علی غیاثی و بهروز سپیدنامه دوباره آن را احیا کردند خداداد ابراهیمی هم با آنها کار می کرد. من بعد از مدتی ارتباط را با نشریه قطع کردم و طلیعه باز مدتی منتشر نشد تا اینکه برادر آقای محمدی (کوروش) با من تماس گرفت و مجددا طلیعه چاپ شد. در دور جدید همکاری ها گسترش یافت و نشریه ما با کمک آقای ابراهیمی ،یوسفی، رستمی، سپیدنامه و بخشوده و یعقوبیان و سایر دوستان شروع به کار کرد. به هرحال یک گروه گسترده و علاقه مند به مسایل فرهنگی بودیم و خوشبختانه برگ زرینی در عرصه نشریات استان به جا گذاشته شد که حاصل خوشفکری افراد تحریریه بود.

اگر بخواهیم به تحلیل کار رسانه ای در آن دوره زمانی بپردازیم، باید برای بررسی کار روزنامه نگاران آن دوره، به چه ویژه گی هایی توجه کرد که اکنون فراموش شده است؟

قطعا به همین مبحث اعتمادسازی که اشاره کردم . ایلام بستر خوبی برای کار رسانه ای دارد ولی بخش عظیمی برمیگردد به اعتماد سازی مردم و نخبگان ، واقعیت این است که قشر نخبگان نسبت به نشریات محلی استان اعتماد چندانی ندارند چون بنا به دلایل مختلفی که عمدتا ریشه در مشکلات اقتصادی دارد افراد حاضر در این نشریات خیلی اهل کار رسانه ای نیستند. با این افراد غالبا نمیشود کار کرد. نمیشود که یک نشریه 8صفحه ای را نشریه نامید درصورتی که 5 صفحه اش اگهی است. البته حوزه مطبوعات صرفه اقتصادی ندارد، اگر بستر فراهم شود و اطلاع رسانی شفافی صورت گیرد و مردم و قشر نخبه نسبت به نشریه اعتماد کافی داشته باشد می شود افرادی را یافت که در مطبوعات استان سرمایه گذاری کنند. از آنجا که فعالیت نشریات استان جزیره ای است من اعتقادم این است که هر نشریه در حوزه خاص خودش باید کار کند، هفته نامه کارش خبررسانی نیست و باید به تحلیل محتوا بپردازد و خبر را به روزنامه ها که کار اصلی شان است بسپارد. کار نشریه و هفته نامه تحلیل و تهیه گزارش انتشار مطالب خاص نسبت به یک موضوع خاص است و باید کم کم جای حرفه ای خودش را در میان مطبوعات استان پیدا کند.

چه عواملی بجز بی انگیزگی را در تضعیف مطبوعات استان موثر می دانید؟

اگر عامه مردم استقبال نمی کنند برمیگردد به سیاست شورای ان نشریه نسبت به انتشارش اعمال می کند و حتما آن سیاست اشتباه است. الان باید فضا را درک کرد و متناسب با آن پیش رفت. فضای کار واقعا فراهم است. فضای آن زمان و فشارهای سیاسی در مقایسه با شرایط امروز بسیار بهتر شده و به نظرم اصلا قابل مقایسه نیست. آن زمان لوگو نشریه طلیعه یک ماه بود. باور نمیکنید که ما برای یک لوگو چه سوالاتی را که جواب نمی دادیم و چه تفاسیر اشتباهی از کار ما که نمی شد. فضا الان کاملا باز و منبسط است و عده ای روزنامه نگار می خواهد تا عاشقانه کار کنند. بطور کلی هم نیاز نیست دچار تشویش شویم. به نظر من جای دو نشریه در ایلام خیلی خالی است . یکی روزنامه حرفه ای و دیگری یک مجله اختصاصی در حوزه فرهنگ اجتماعی سیاسی باشد در یک مقوله خاص کار کنند. این دو کمبود را من احساس می کنم. کسی که در این حیطه کار می کند باید برای راه اندازی یک جریان کار کند و این دیدگاه ارزشمند و قابل احترام است

نظرات   

 
0 # دوست آبداناني 1394-05-26 07:42
سلام و سپاس به دوست عزيز آقاي قاسمي و همه زحمتكشان عرصه فرهنگي استان و ياد مرحوم دكتر محمدي به خير و روحش شاد و راهش مستدام
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group