▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

دوشنبه 28 آبان 1397 Monday 19 November 2018 10 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

دردآورترین حادثه ذهن یک امدادگر در حادثه زمین فوتبال چوار

 

 

 

دردآورترین حادثه ذهن یک امدادگر در حادثه زمین فوتبال چوارعصرایلام/عباس خانمحمدی از زبان یک  امدادگر/بهمن65بود و تعرضات و حملات رژیم بعث عراق به خاک میهن اسلامی روزبه روز بر شدت آن افزوده می شد و من که آن زمان در مرکز بهداشت شهر چوار تحت عنوان مسئول شیفت در آن روز این مسئولیت خطیر به ما جهت انجام دادن فعالیت ها و کارهای روزمره روحیه ای دوچندان داده بود و چون در خط مستقیم جبهه قرار نداشتیم دوست داشتیم در پشت جبهه خود را در کنار رزمندگان قرار داده و با توجه به حساس بودن آن روزها و برپاداری آیین ها و مراسمات دهه مبارک فجر ما به صورت آماده باش در خدمت مردم و رزمندگان بودیم و شهرچوار به عنوان پشتیبان و جایگاهی امن برای مجروحان و آسیب دیدگان بود.


بخشدار وقت حسین هزاوه بود که در آن زمان با روحیه ای که داشت و سرکشی های مداومی که از مردم و ادارات انجام می داد روحیه ما را دوچندان کرده بود و حتی در بخش ورزش فعالیت های چشمگیری داشت به طوری که مربیگری تیم های چوار هم برعهده ایشان بود.
 نزدیک های اذان ظهربود که آقای هزاوه با چهره ای گشاده و خندان وارد مرکز بهداشت شد تا از فعالیت های ما و کم و کسری دارو  ودرمانجویاشود. که وجودهمه چیزدرآن زمان وآماده باش بودن و همدلی ما روحیه مضاعفی بر چهره هزاوه نقش بست و رو به من گفت امروز مسابقه ای مهمی با تیم ایلام برای شادکردن دل مردم و جوانان داریم برامان دعا کنید که پیروز شویم و ادامه داد مجتبی ناصری هم کمی مصدوم است و از ناحیه انگشت دست آسیب دیده در جهت مداوا و آمادگی او برای مسابقه ساعت16 آماده اش کنید.
 من هم که خدمت به مردم و موفقیت تیم چوار برایم ارزش داشت از هزاوه خواستم هروقت بیایدمن باتمام وجوددرخدمت هستم وآماده خدمت رسانی وباگفتن این حرف من برچهره هزاوه آرامش خاصی نشست وبرای خواندن نمازورسیدگی به دیگر امورات کاریش ما را ترک کرد چند ساعتی نگذشته بود مجتبی ناصری آمد و انگشتش را پانسمان کردم و چهره اش را هرگز فراموش نمی کنم دستی به محاسنش کشیدم و گفتم شما قهرمان واقعی هستید اما امروز روز حساسی است و وضعیت منطقه خیلی اضطراری می باشد به آقای بخشدار بگویید اگر امکان دارد این بازی را به روز دیگری موکول کند مجتبی در جوابم چنین گفت: ما همه با هم هستیم و با هم تا قهرمان شدن  خواهیم جنگید و هر چی خواست خدا باشد اتفاق می افتد انگار این واقعه سری داشت و از شهادت خود خبر داشتند. دقایقی از رفتن مجتبی ناصری نگذشته بود که آژیر قرمز به صدا درآمد و دود سیاهی تمام فضای شهر چوار را فرا گرفت و مردم هول شده بودند و هرکس به طرفی می دوید و بعضی هم به طرف زمین فوتبال و دود با عجله شتافتند ما هم سریع به اتفاق امدادگران دیگر بر سر حادثه حاضر شدیم و کربلایی مشاهده کردیم که شاید تطبیق زیادی با کربلای حسین(ع) داشت و با دیدن بدن های پاره پاره و ترکش هایی بر بدن شهید هزاوه و سر از تن جدا گشته مجتبی ناصری و بدن های در خون قلتان شهید تلوکی، زارعی، کمالوند،مهدیه،رضایتی، شهیدان مظفری،امجد حیدری، علی نجات کرمی،شهید آذرخش، علی عباسی،جهانگیر کاوه و مجروحان زیادی که در گوشه و اطراف افتاده بودن مواجه شدیم و به کمک مجروحان و انتقال پیکر شهدا به ستاد معراج شدیم که یکی از دردآورترین حادثه تاریخ ذهنم در طول دوران امدادگری نقش بسته است. روحشان شاد و یادشان گرامی.

 

 

 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group