▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

دوشنبه 28 آبان 1397 Monday 19 November 2018 10 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

گزارش میدانی از زندگی شخصی و روزانه چند مورد کودک کار

کودکان کار چگونه و توسط چه کسانی مدیریت می‌شوند؟

 

 

 

عصرایلام/زهرا مهاجری/قدو قواره اش آن قدر کوچک و کوتاه است که به زور به پنجره ماشین ها می رسد. لباس هایش علاوه بر کهنگی، به شدت کثیفند. شلوارش کوچکش شده و در عوض پیرهنش، آستینهای بلند و آویزانی دارد و به تنش گریه می کند.


شاید سه سالش هم کامل پر نشده باشد و بعید است بداند دقیقا چه می کند و برای چه سر یک چهارراه شلوغ باید کنار هر ماشینی توقف کند و بزند به شیشه ی ماشینش! دستش داخل ماشین گدایی می کند و به هر اتوموبیلِ ایستاده پشت چراغ قرمزی که می رسد، به شیشه اش ضربه ای می زند و بدون این که منتظر واکنش بماند، می رود سراغ ماشین بعدی!
در هر توقف کوتاهی که کنار اتوموبیل ها دارد با لحن کودکانه و زبان شیرینش می گوید: «توروخدا کمک کن» که باز هم بعید است بداند معنی چیزی که می گوید چیست!
تک و توک رانندگانی هستند که به خاطر کوچکی بیش از حدش به او توجه می کنند  و پولی به بچه کوچولو می دهند ولی اکثرا نمی بینندش و کودک سه ساله، بین ماشین ها که برای قد و قواره ی او غول پیکرند گم می شود..
امروز می گوید اسمش نسیم است. هفته ی پیش می گفت الهام است و دو سه روز قبل تر از آن مینا بود! بساطش را پهن کرده یک گوشه و نشسته کنارش. توی بساطش همه چیز هست. از شارژ تلفن همراه گرفته تا ناخن گیر و خودکار و جاسوئیچی. یک نوزاد خیلی خیلی کوچک که هیچ چیز از آن جز یک حجم پیچیده شده در پارچه معلوم نیست هم نشانده روی پایش و تند و تند تکانش می دهد.
یک خیایان دیگر،جایی که نسیم یا الهام یا مینا بساطش را پهن کرده، پر رفت و آمد است. آن قدر پر رفت و آمد که خودش معتقد است از اینجا بهتر برای کاسبی پیدا نمی شود!
بچه ای که روی پایش است را درست نمی شناسد. می گوید صبح ها امیرخان بچه را به او می دهد و عصرها تحویلش می گیرد. امیرخان گویا مردی است که صبح به صبح یک تعداد از بچه ها را از پایین شهر می آورد این بالاها و عصر به عصر برمی گرداندشان. نوزاد بخت برگشته از صبح تا عصر یکی دوبار از خواب بیدار می شود و مایع سفید ته نشین شده ی توی شیشه شیرش که شباهت کمی به شیر دارد را می خورد و دوباره می خوابد.
نسیم می گوید روزهایی که نوزاد را همراه ندارد فروشش کمتر است، به همین خاطر سختی های نگهداری از نوزاد را به جان می خرد. مروارید هفت ساله است و الان باید توی کلاس درس نشسته باشد...
کمی آن طرف ترساعات شلوغ ترافیک عصرگاهی با این حجم ماشین و چراغ قرمزهای طولانی، بهترین زمان است برای کار! سه چهارنفری هستند؛ همه شان پسر. میانگین سنیشان اگر خیلی باشد می شود دوازده- سیزده.
پسرک گدا، ده دوازده ساله به نظر می رسد. موهایش را از ته تراشیده و لباس آستین بلند کلفت با یک شلوار گرم کن راحتی تنش کرده است. ماشین های مدل پایین تر را رد می کند و سراغ اتومبیل های گرانقیمت می رود. اکثر راننده ها اعتراض می کنند و نمی خواهند شیشه ماشینشان تمیز شود. واکنش های اعتراضی مختلف است. یکیشان داد می زند که: «نکن!» آن یکی گاز می دهد و کمی جلو می رود و یکی هم برای در امان ماندن از تمیز شدن شیشه اش، همان اول پولی حواله پسرک می کند که دست بردارد. هستند تک و توک راننده ای که واکنش نشان ندهد و بگذارد پسرک کار خودش را بکند.

پسرک گدا می گوید که اگر خوب کار کند، روزی سی چهل هزار تومان از همین راه به دست می آورد که یک مقداری از آن را قایمکی برای خودش برمی دارد و بقیه را به پدرش می دهد. پسرک سه تا برادر دارد که دوتایشان از او بزرگترند و یکیشان کوچکتر که همه شان سر چهارراه کار می کنند. کم حرف است و دلش نمی خواهد به سوال ها بیشتر از این جواب دهد اما در پاسخ به این سوال که اگر شب کم پول ببری خانه چه می شود؟ می گوید: «خب کتک می خورم دیگه!»
یک وانت درب و داغان است که صندلی هایش از جا درآمده اند. هر روز عصر طرف های غروب، این وانت قراضه می آید یک جایی نزدیک ایستگاه اتوبوس می ایستد و راننده ی هیکلی اش منتظر توی ماشین می نشیند.
بچه ها یکی یکی می آیند. یک عده شان دست خالی اند و بقیه بقچه یا کوله ای در دست دارند. یکی یکی می آیند و می نشینند توی ماشین و خسته از یک روز کار، کمتر و در مواقع لزوم با هم حرف می زنند.
وقتی که توی ماشین می نشینند، از توی جیب یا کیف کوچکی که همراه بعضیشان است پول ها را در می آورند و با دست های چرکشان می شمرند تا ببینند کاسبی آن روزشان پررونق بوده یا نه!
سن و سال دارتر ها پول بیشتری درآورده اند و کوچکترها کمتر. پول ها را جمع می کنند و دست به دست به راننده هیکلی می دهند. وانت راه می افتد.

 

 

 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group