▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

دوشنبه 21 آبان 1397 Monday 12 November 2018 3 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

برای تنها سینمای شهر ایلام

روزی که خاطراتم را به پارکینگ بردند

محمدرضا رستم پور,عصر ایلام,سینما

محمد رضا رستم پور/عصر ایلام: خبر خواندنی است ، بلیت‌فروشی فیلم «محمد رسول الله (ص)» آغاز شد .اکران چنین فیلمی باید جالب باشد و بعد از تهران نوبت به شهرستان ها که رسید در ایلام هم می توانم این فیلم را ببینم اما هنوز خبر را کامل نخوانده یادم می افتد که ایلام دیگر سینما ندارد و جای هر چند صندلی اش یک ماشین پارک شده 

شاید جای پرده ی اکرانش را بتوان دو تا پژو جا داد شاید جای فروش بلیتش را بتوان با یک سمند پر کرد .نمی دانم چه می گذرد در این شهر که سینما پارکینگ می شود ، نمی دانم چه ها پشت پرده گذشته که پرده ی تنها سینمای ایلام  به یکباره ماشین های پارک شده ای را نشان می دهد که صاحبانشان برای پارک چند دقیقه ای و چند ساعتی باید به صاحب پارکینگ خصوصی  هزینه بدهند اما می دانم که بر این پرده دیگر فیلمی اکران نخواهد شد می دانم که ایلام با تمام شهر ها متفاوت است و مجوز مکان فرهنگی و مکان خصوصی قابل انتقال تفاوتی ندارند می دانم که در ایلام به راحتی می توان کاربری ها را تغییر داد .باید برای دیدن یک فیلم تازه باز به کرمانشاه برویم و سوغاتی مان باز نان برنجی کرمانشاه بشود  باید قبول کرد که شهر پارکینگ هم می خواهد و با این همه سایت دانلود فیلم و  تلویزیون های فول اچ دی دیگر نیازی به پرده ی سینما نداریم اما با خاطراتم  چه کنم ؟!با جایی که در آن با بسیاری از بزرگان سینمای ایران و جهان آشنا شدم چه کنم؟و چه تاریکی قابل اطمینانی بود تاریکی سینما برای ریختن اشک هایی که نباید دیگران می دیدند

 یادم نمی رود که مغازه دایی ام درست مسلط به  در سینما بود و برای دیدن یک فیلم تازه باید یک جوری سر دایی را گرم می کردم تا حواسش پرت بشود و از دستش در بروم و وارد سینما بشوم آن وقت ها که سینما رفتن را در ردیف سیگار کشیدن می دانستند با چه زحمتی و چه کلک ها که باید وارد سینما می شدی و تازه غر غر کسانی را هم می شنیدی که  رفتارشان اصلا به اهالی سینما نمی خورد و داد و فریاد هایشان و تند مزاجی هایشان را فراموش نمی کنم انگار برای دین یک فیلم باید از هفت خوان می گذشتیم و  آخر هم می گذشتیم ...

در همین سینما بود که بازیگران محبوبم را شناختم و بزرگان هنر سینما را... در همین سینمای کوچک بود که بازبزرگان آشنا شدم ،بزرگان موسیقی و فیلم و بازیگری و متن ،بزرگان دیالوگ های ماندگار و رفتار های اکشنی که باب سن نوجوانی من بود موهاک دلاور را می دیدم که با تبر از نابود شدن تمدنش دفاع می کند شاهین صحرا را می دیدم که با قطار تمدن وحشی غرب مبارزه می کند و کاری از تیر های چوبی اش بر نمی آید ، چه می دانستم روزی خود موهاکی می شوم  و در برابر کسانی که که تنها سینمایم را پارکینگ می کنند  تنها توان تسلیم شدن را دارم !

حالا این پارکینگ برای من یک پارکینگ معمولی نیست خیلی چیز ها را در این طرف  قله های مه آلود قبول کرده ام این هم روی آن خیلی چیز ها ....

حالا این پارکینگ برای من جایی است که رویاهایم را در آن پارک کرده اند و من باید سپاسگزار صاحبان آن باشم که هر روز برای پارک رویاهایم از من هزینه ای نمی گیرند !

حالا باید به فکر پارک کردن ماشین خودم باشم  و چه جایی بهتر از همان جایی که سال ها پیش می نشستم و فیلم بای سیکل ران را می دیدم و فیلم ملخ زدگان را .....

 

 

نظرات   

 
+2 # حسین شمسی 1394-05-31 19:12
باتشکرازنویسنده توانمندجناب اقای رستم پور.به مواردفوق می توان بن بست کردن خیابانها وزمین خواری های که دربالاکمربندشما لی انجام شده بطوریکه دردرون خانه ای چنددرخت بلوط است که‌کم کم قطع خواهندشد(کنارکا رخانه نمک)یاپول گرفتن ازمردم بخاطرپارک کردن درخیابان-ایلام شهری ست که دران بایدخون دل خورد
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group