▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

شنبه 26 آبان 1397 Saturday 17 November 2018 8 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

معرفی کتاب (2)

سیاحت‌نامه محرمانه

معرفي كتاب سیاحت‌نامه محرمانه

نویسنده: رضا علامه‌زاده

ناشر: نگاه   
چاپ اول –
1384 سیاحت‌نامه محرمانه حاصل تلاش رضا علامه‌زاده برای ساخت فیلمی مستند بوده که در آن قدری از مصائب نویسندکان و هنرمندان شوروی را در زمان حکومت استالین نشان می‌‌دهد.

کتاب با بولگاکف شروع می‌شود. نویسنده‌ای که از او "مرشد و مارگریتا" بسیار پر طرفدار و خواندنی است. علامه‌زاده با مراجعه به اسناد به جا مانده از سازمان کا.گ.ب. به یادداشت‌‌های روزانه بولگاکف دست می یابد در بخشی از این یادداشت‌ها آمده است :

"این تاریک ترین دوره زندگی من است. من و همسرم داریم از گرسنگی می‌میریم. مجبور شدم یک ذره آرد و روغن نباتی و سیب زمینی از عمویم قبول کنم. سرتاسر مسکو را دویده‌ام ولی کار پیدا نمی‌شود. "

یادداشت‌های روزانه بولگاکف / 6فوریه1922

در جای دیگری به نامه بولگاکف بر می خوریم که به اعضای حزب کمونیست می نویسد در بخشی از نامه آمده است :

"...به شما رو می‌آورم و تقاضا می‌کنم میانجیگری کرده از دولت جماهیر شوروی سوسیالیستی بخواهید که مرا همراه با همسرم که در این تقاضا با من اشتراک دارد از شوروی تبعید کنند. "

نامه بولگاکف به استالین, کالینین و اسویدرسکی, ژوییه 1929

در جای دیگری می‌خوانیم بولگاکف از شدت استیصال به دولت وقت نامه می نویسد؛ در بخشی از نامه آمده است :

من به عنوان یک کارگردان و بازیگر کاملا متخصص و اسم‌و‌رسم‌دار و بدون هیچ‌گونه سابقه خراب‌کاری آماده‌ام به دولت شوروی خدمت کنم کسی‌که می‌تواند هرگونه نمایشی از کارهای شکسپیر گرفته تا نمایشنامه‌های امروزین را آگاهانه بر صحنه ببرد. خواهشمندم مرا به عنوان دستیار کارگردان در تآتر هنر مسکو استخدام کنید - در این بهترین مدرسه‌ها, جایی که اساتیدی همچون استانیسلاوسکی و نمیروویچ دانچنکو آن را اداره کرده‌اند. اگر به عنوان کارگردان استخدامم نمی‌کنید تقاضا دارم به عنوان سیاهی لشکر به من کار بدهید. اگر سیاهی لشکر هم نمی‌توانم باشم تقاضامندم به عنوان پادو صحنه دستم را بند کنید. اگر حتی این‌ها هم امکان‌پذیر نیست از دولت شوروی تقاضا دارم هرچه را ضروری می‌داند در مورد من انجام دهد اما دستکم کاری انجام دهد چراکه آنچه در این لحظه چشم در چشم من, خالق پنج نمایشنامه و آدمی شهره در داخل و خارج از کشور دوخته است فقر, بی خانمانی و مرگ است. "

از نامه بولگاکف به دولت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

سایر مصائب بولگاکف را از متن کتاب بخوانید..

در قسمت دوم کتاب به آندره یی پلاتونوف پرداخته می شود.

پلاتونوف هم از مغضوبین درگاه استالین بوده است. یک وقتی به ماکسیم گورکی نامه می نویسد :

"از شما به عنوان رییس کمیته اجرایی اتحادیه نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تقاضا می‌کنم به من کمک کنید تا به نوشتن ادامه دهم. دو سال و نیم است که به آثار من اجازه انتشار نداده‌اند. لطفا حتی اگر لازم نمیدانید مرا به عنوان یک نویسنده بشناسید دستکم کمکتان را از من دریغ نکنید. من به سادگی برای اینکه از نظر فیزیکی قادر به ادامه حیات باشم و بتوانم کار کنم به این کمک نیازمندم. "

پلاتون – پسر پلاتونوف – بازداشت می شود و بازجویی می شود . جایی در کتاب آمده است :

"پلاتون می‌گفت "بازجوها آدم‌های خوبی هستند. به من چای و شیرینی دادند و گفتند که خیلی زود آزاد می‌شوم. " او نمیدانست ممکن بود به اعدام محکوم شود.

در جای دیگری از یادداشتهای پلاتون پلاتونوف آمده است :

به خواست بازجویی که مسئول من بود شهادت دروغ و خیالی دادم و اوراق مربوطه را امضا کردم زیرا او تهدیدم کرد اگر نکنم پدر و مادرم را دستگیر خواهد کرد.

پس از پلاتونوف به اوسیپ ماندلشتام می‌رسیم؛

شاعری که به خاطر هجویه اش برای استالین به مصائب فراوانی دچار شد. کار به جایی می رسد که بوخارین در دفاع از او برای استالین نامه می نویسد و در نامه اش جمله‌ای تاریخی می نویسد: "شاعران همواره حق دارند, تاریخ با آن‌هاست. "

ماندلشتام به اردوگاه مخوف سویتلاک فرستاده می شود .

"در اردوگاه سویتلاک بند شماره 11 هستم. توسط دادگاه ویژه به جرم فعالیت‌های ضدانقلابی به پنج سال کار اجباری محکوم شده‌ام. نهم سپتامبر زندان بوتیرکا در مسکو را ترک کردیم و دوازدهم اکتبر به اینجا رسیدیم. وضع سلامتم خیلی بد است. بشدت لاغر و چنان نحیف شده‌ام که بسختی بازشناخته می‌شوم. اما لباس, غذا و پول برایم بفرست هرچند نمی‌دانم معنایی دارد یانه. بهرحال این کار را بکن. بشدت از نداشتن لباس گرم رنج می‌برم. "

نامه اوسیپ ماندلشتام از اردوگاه کار اجباری به برادرش الکساندر

صحنه دستگیری ماندلشتام دردناک است (جزییات را از کتاب بخوانید) در اینجا فقط به سطری از نامه همسرش اشاره می کنیم؛ نامه ای که هرگز به دست ماندلشتام نرسید :

...کسی که چنان وحشی و عصبی بود که هرگز گریه کردن را نمی‌آموخت حالا برایت می‌گرید, می‌گرید و می‌گرید.

این منم:نادیا. تو کجایی؟

در نهایت، کتاب به آیزاک بابل می رسد. شاعری که تیرباران شد. شاعری که می‌گوید : من استاد سبک سکوتم در زمانه ای که هرکس به شکل گوشخراشی بلند حرف می‌زند.

سایر جزییات را از کتاب بخوانید.

مهرزاد میرزایی

مرتبط با این مطلب در ویرا: معرفی کتاب (1) ؛ نان و شراب

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group