▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

مدل ترسیمی مکان یابی شهر تاریخی

سیمره بر اساس متون تاریخی و عناصر اربعه

عباس دولتیاری عباس دولتیاری- سایت خبری ویرا -بر اساس متون و منابع مكتوب سيمره در دوره ساساني و صدر اسلام ازجمله شهرهاي مهم به شمار رفته است. البته در هیچ‌کدام از منابع جغرافيايي تاريخي به نام درهّ­شهر اشاره نشده است.

در بسياري از منابع دوره ساساني و كتب جغرافياي تاريخي صدر اسلام تا قرن 10 م/ 4 ﻫ. ق سيمره با املاي صيمره و با نام‌های ماسبذان (ابن خردابه، 1370: 33) (مسعودي، 1349: 48) (ابن فقيه، 1349: 23) (يعقوبي، 1378: 36) (دينوري، 1364:112)، (مقدسي، 1361:588)، مهرجانقذق (لسترنج، 1377: 218)، مهرجانقذف (البلاذي، 1364: 67) (ياقوت، 1906: 406) و گاهي نيز كمره (ابن فقيه، 1349: 23) (يعقوبي، 1387: 37) يادشده است. اكثريت اين منابع سيمره را در زمره شهرهاي جبال طبقه­بندي مي­كنند (ابوالفدا،1349: 479) (مقدسي، 1361: 588) (اصطخري، 1368: 207) (ابن حوقل، 1345: 101) (البلاذي، 1364: 67) (يعقوبي، 1387: 208) (دينوري، 1364: 145) (ابن فقيه، 1349: 23) (مسعودي، 1349: 48) و برخي آن را از اعمال بصره مي­دانند (مستوفي، 1362: 470) (عبدالرحمان، 1373: 170). در بسياري از منابع جغرافيايي، هم‌زمان با سيمره از شهرهاي به نام سيروان و كهگ یادشده، كه لسترنج آن را در جنوب ماهي دشت كنوني و در زمره­ي شهرهاي جبال آورده است (لسترنج، 1337: 218)، با توجه به توصيف­هاي جغرافي­دانان صدر اسلام، اين دو شهر از منظر اقليمي، معماري و فرهنگي داراي شباهت­هاي بي­نظيري بودند (ابن حوقل، 1345: 112) (اصطخري، 1368: 208) (مؤلف ناشناخته، 1372: 391)، به صورتي كه در بسياري از منابع فوق از اين دو شهر توأمان یادشده و به همين امر سبب آشفتگي­هاي بسياري در شناخت دقيق جغرافيايي تاريخي سيمره گشته است. بلاذي صيمره را پايتخت مهرجانقذف و ماسبذان را ولايتي جدا مي­داند (البلاذي، 1364: 67)، ابن خردابه نيز صيمره را شهر مهرجانقذق و ماسبذان را شهر سيروان دانسته (ابن خردابه، 1370: 33)، مقدسي مهرجان­قذق و ماسبذان را جزء دلگشاترين شهرهاي زمان قباد (پسر فيروز- پیروز) پادشاه ساساني نام برده است (مقدسي، 1361: 372). همچنين او صيمره و ماسبذان را يكي مي­داند (همان: 588). مقدسي در همين كتاب درجایی ديگر، در مورد فواصل شهرها، صيمره را با سيروان يكي دانسته (همان: 189). يعقوبي از صيمره به­عنوان شهر استان مهرجانقذق ياد مي­كند (يعقوبي، 1387: 37)، ابن فقيه مهرجانقذق را همان صيمره دانسته و ماسبذان را جدا مي­داند (ابن فقيه، 1349: 23) و مسعودي نيز صيمره را از ولايت مهرجانقذق و ماسبذان را از سرزمين جبال مي­داند و از آن به عنوان منطقه­اي زلزله‌خیز ياد مي­كند (مسعودي، 1349: 48). حمدالله مستوفي و اصطخري صيمره را جزء ايالت و محدوده عراق (مستوفي، 1362) (اصطخري، 1368: 81) محلي در دجله نزديك بغداد دانسته­اند (ابن اثير، ج 10، 1382).گای لسترنج در كتاب جغرافيايي تاريخي سرزمين­هاي خلافت شرقي، سيروان و صيمره را مهم­ترين شهرهاي ولايت ماسبذان و مهرجانقذق دانسته و بنا به گفته­ي وي ولايت مهرجان­قذق در قرن 4 ﻫ. ق محيط بر صيمره بوده است. به‌این‌ترتیب، سيمره از شهرهاي ولايت مهرجانقذق به شمار رفته است و در قرن 4 ﻫ. ق از مناطق آباد و پرنعمت محسوب شده است (لسترنج، 1337: 218).

گای لسترنج در ارتباط با موقعیت جغرافیایی سیمره چنین آورده است: «در پنجاه میلی خاوری ماسبذان، شهر سیمره که با سیروان بی­شباهت نبود قرار داشت و مدت زمانی پس از خراب شدن سیروان، شهری آباد و محل آن نیز از سیروان بهتر بود» (همان).

ابن خردابه می­نویسد: ... کوره­های جبال عبارتند از ماسبذان و مهرجان قذق و ماه کوفه که همان دینور است و مهرجانقذق جز سرزمین پهلوین است. وی در ادامه در خصوص راه کوره­های کوهستانی می­نویسد: از حلوان تا شهر زُور نُه منزل و همچنین از حلوان تا سَروان شهر ماسبَذان[2]هفت منزل و از سروان تا سیمره شهر مهرجان قذق چهار منزل است. و خراج ماسبذان و مهرجان قذق سه میلیون و پانصد هزار درهم است. وی کوره مهرجان قذق و شهر سیمره را تفکیک توصیف می­کند. مهرجان قذق کوره­ای است نیکو و وسیع، دارای شهر و قریه­ها در نزدیکی السیمره از نواحی جبال و بر سر راه کسی که از حلوان عراق قصد همدان کُند، قرار دارد. سیمره شهری در دیار جبل و دیار خوزستان و شهری در مهرجان قذق باشد (ابن خردابه، 1370: 330).

یعقوبی در کتاب البلدان چنین می­نویسد: ... از شهر سیروان تا سیمره که شهر استانی است معروف به مهرجان قدق دو منزل راه است و شهر سیمره در اُفیح واقع شده است و در آن مرغزار، چشمه­ها و نهرهایی است که آبادی­ها و مزرعه­ها را مشروب می­کند و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم و از فارس و کردهایند و ... (یعقوبی، 1387: 43 و 44). ابن حوقل ( 367 ﻫ.ق) در توصیف سیمره و سیروان حاکم نشین­های ایالت­های مهرجان قذق و ماسبذان می­نویسد: ... گردو، دستنبو و محصولات سردسیر و گرمسیر و آب­ها و درختان و کشت­ها بسیار دارند، این دو شهر جای باصفا هستند و در خانه­ها و کوی­های آن­ها آب جریان دارد (ابن حوقل، 1345: 22). اصطخری سیمره را جزء ایالت جبال می­داند و آن را جزء محدوده عراق قرار داده است (اصطخری، 1368: 81). در کتاب مسالک و ممالک در وصف سیمره آمده است که سیمره و سیروان میوه گرمسیری و سردسیری دارند و آب روان در خانه­های ایشان می­رود. وی فاصله دینور تا سیمره را پنج مرحله و از سیروان تا سیمره را یک روز راه ذکر کرده است (همان). یاقوت (326 ﻫ.ق) در مجمم البلدان آورده که مهرجان قذق ولایتی است نیکو دارای شهر و دهات، در نزدیکی سیمره از نواحی جبال در طرف راست کسی که از حلوان عراق به طرف همدان می­رود، بنابراین باید مهرگان کذک غیر از سیمره باشد. مهرجان قذق را بین دیار جبال و خوزستان معرفی می­کند: سیمره شهری است از نواحی جبال از سوی خوزستان و آن را به نام مهرجان­قذق نامیده­اند و آن آبادان و دارای میوه­ها و آب­ها است (یاقوت حموی، 1906: 125). مقدسی، مهرجان قذق و ماسبذان را جزء شهرهای زمان قباد ساسانی دانسته و همچنین سیمره و ماسبذان را یکی می­داند و توصیف می­کند که میوه­های ناهماهنگ خرما و جوز دارد؛ ساختمان­هایش از گچ و سنگ است؛ آب در آن روان است، زیبا و خوب ولی کوچک است (مقدسی، 1361: 558). در همان کتاب و در جایی دیگر در مورد فواصل شهرها سیمره را با سیروان یکی دانسته و می­گوید از بغداد تا صیمره یا سیروان شش مرحله است (همان: 189). ابودلف (341 ﻫ.ق) نیز در سفرنامه خود اشاره می­کند که سیمره شهر زیبایی است که در آن خرما، زیتون، گردو، برف و میوه­جات کوهستان و دشت با هم دیده می­شوند، میان سیمره و (طرهان) پل بزرگ، زیبا و عجیبی بر پا می­باشد که دو برابر پل خانقین است (ابودالفدا، 1349: 60 و 61). ابن خردابه (ابن خردابه، 1370: 330) و مسعودی نیز سیمره را از ولایت مهرجان قذق می­دانند (مسعودی، 1365: 48). از دیگر مورخینی که به شهر سیمره و محدوده جغرافیایی آن اشاراتی داشته­اند ابوالفدا است که ضمن توصیف و موقعیت جغرافیایی آن سیمره را جزء ولایت مهرجان قذق دانسته است (ابوالفدا، 1349: 478). حمداله مستوفی مورخ قرن هفتم (730 ﻫ.ق) در بخش جبال کتاب گزیده اشاره دارد به اینکه در دره لر کوچک دو شهر آبادند و شهرهای کریت، کورشت و سیمره تخریب شده­اند (مستوفی، 1362: 562). چریکف در سیاحت­نامه خود می­نویسد: خرابه­های صدمره در کنار رودخانه صدمره سه فرسخ با پل گاومیشان فاصله دارد (چریکف، 1379: 115). با توجه به گفته مورخین رویدادهای که در قرون اولیه و میانه اسلامی رخ داده قابل ذکرند که بتواند ما را با آنچه که در تناقض با متون تاریخی در ارتباط با شهر ساسانی سیمره است، راهنمایی کند.

متون تاريخي به‌اتفاق همواره از باغات و نخلستان­هاي آباد و پربار منطقه در روزگار گذشته یادکرده‌اند (ابن حوقل، 1345: 112) ازنظر اشپولر جايگاهي است كه ديه و كشتزار بسيار دارد، كه در آن خرما و گردو و ... انبار مي­شد (اشپولر، 1373: 223) و آن را يكي از مراكز مهم تجاري و يكي از انبارهاي آذوقه قرن سوم هجري نام مي­برد (همان: 190 -223)، همچنين سيمره را واقع در مسير بازرگاني همدان تا بغداد معرفي مي­كند (همان: 262-263)

در خصوص مكان گزيني شهر سيمره ابن حوقل (ابن حوقل، 1345: 101) و اصطخري (اصطخري، 1368: 207) سيمره را جزء سرزمين جبال دانسته و آن را در شمال غرب خوزستان مكان- گزيني كرده­اند. ياقوت (ياقوت، 1906: 406) نيز سيمره را محلي ميان جبال و خوزستان ذكر كرده است. نصر در كتاب اطلس تاريخ ايران (نصر و ديگران: 1350) در نقشه­هاي باستاني ايران، سيمره در محلي در شمال غرب خوزستان نشان داده كه با موقعيت فعلي درهّ­شهر مطابقت دارد. در اين كتاب كه نقشه­هاي ادوار مختلف ايران به تصوير كشيده شده، نام سيمره از دوره آل­بويه به بعد ديده نمي­شود و از نقشه­ها حذف‌شده است (لك­پور، 1389: 13).

اعتقادات زرتشتیان دربارۀ عناصر مقدس اربعه، تأثیر بسزایی در مکان یابی و انتساب شهرتاریخی سیمره دوران ساسانی داشته است. به طوری بیشتر کاخ باغ های این دوران در جایی واقع شده اند که چهار عنصر مقدس طبیعی در آیین زرتشت، آن را احاطه کرده است. این باغ ها عمدتاً محصور در میان رشته کوه های اطراف بوده و چشمه یا رودخانه ای طبیعی نیز در اطراف آن وجود دارد. بنای آتشکده ای در نزدیکی یا مجاورت این باغ ها به عنوان یکی از عناصر چهارگانه (آتش) به تقدیس و تکامل باغ کمک می کند. به این ترتیب، در هر دو الگوی باغ- کاخ و باغ معبد، شاهد برخورد آیینی با طبیعت هستیم و عرصۀ باغ همچون معبدی تلقی می شود که نمونه بارز آن را می توان مجموعه آتشکده سرخ آباد شهر تاریخی سیمره را نام برد (تصویر 1).

زرتشتیان به چهار آخیشج (عنصر) آب (رودخانه)، باد، خاک (کوه) و آتش (آتشکده) توجه بسیار داشتند و آن ها را می ستودند. در این دوره عناصر طبیعی مثل درخت، رود، کوه و ... مقدس تلقی می شده، تا آنجا که در دین، شکستن شاخۀ درخت، آلوده کردن آب و ... اعمال بسیار زشتی تلقی می شده است که: «من آیینی را باور دارم که در آن ایین، به آب ها، گیاهان، کلاً طبیعت خوب ارج می گذارند» (نصر، 1389: 21). زرتشت می گوید: «خواستار ستایش این آب ها و زمین و گیاهانم. خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها. خواستار ستایش اورامزدا، دارندۀ این روستاهایم» (دوستخواه، 1371: 105-107). در دین زرتشت، هر آنچه دادۀ خداست، پاک و دوستی داشتنی است. آن ها بی احترامی به آب و خاک و قطع کردن درختان را گناهی نابخشودنی می دانستند.

«به اعتقاد آنان، ذره ای از ذات پاک اهورامزدا- به نام فروهر- در همۀ ذات طبیعت موجود است» (خورشیدیان، 1325: 115). امشاسپندان (فرشته ها) اهورامزدا در ادارۀ جهان یاری می رسانند. فرشتگان، آفریدۀ اهورامزدا هستند و برآنکه منشأ اثر باشند، برای هریک از آن ها وظیفه ای معین کرده اند؛ از جمله آناهیتا و آبان، فرشتگان پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های پاسدار آتش، زامیا فرشته پاسدار زمین و خاک و وایو فرشته پاسدار باد و هوا است. فرشته هایی هم حامی خورشید، ماه و ستارگان، باران و همچنین مراقب رعایت پاکی و درستی و غیره هستند. ایزدان گوناگونی نیز از لحاظ مقام و مرتبه، قبل از امشاسپندان قرار دارند و آفریدۀ اویند، وی را در این کار یاری می دهند (مینوی خرد 1354، 18-11).

همچنین در دوران اسلامی شهرتاریخی سیمره، براساس دستوری که در متون اسلامی در زمینۀ آبادسازی و استعمار طبیعت وجود دارد، کانال های معتدد حفر شد و در مظهر رود و امتداد آن باغ های معتدد شکل گرفت. در این دین، برخلاف دیدگاه زرتشتی، انشان اشرف مخلوقات بوده و اجازۀ دخل و تصرف و برتر آمدن از طبیعت را دارد و خواست وی و دخل و تصرف هایش در طبیعت، نقش بسزایی در ایجاد پتانسیل ها و بسترهای مناسب باغ سازی و تغییرات کلی در شهر را داشته است.

به طوری که باید گمان باغ بودن آتشکده ساسانی سرخ آباد از آن جهت دنبال شده که در آن حساسایت طبیعت گرایانۀ ویژه ای وجود داشته است. مصادیق بررسی شده در کنار یک چشمۀ آب و نهر پر آب و در یک موقعیت توپوگرافی مهم و با چشم اندازهای بیرونی قابل اعتنا شکل گرفته اند. به همین سبب، واکنش معمار در این معبد نسبت به طبیعت اهمیت ویژه می یابد. در حقیقت، آتشکده تنوره سرخ (باغ معبد ساسانی) حاصل پارادوکسی از طبیعت گرایی و طبیعت گریزی است که به مکان گزینی دقیق شهر ساسانی کمک می کند و دلیل اثبات اداعای نگارنده این سطور می باشد.

در آیین زرتشت، اهورامزدا (خدا) همانند تمامی ادیان، از بالاترین جایگاه و منصب برخوردار است. پادشاه، نمایندۀ اهورامزدا بر روی زمین بوده و دارای مقام الوهی است. در دوران حکومت ساسانی، دین و دولت اساس و پایه یکدیگر بوده اند؛ به طوری که اردشیر اول به فرزند خود چنین اندرز می دهد: «شهریاری از دین پاید و دین از شهریاری نیرو گیرد» (احسان، 1384: 113) برای در دست داشتن چنین نیروی کارساز و استفاده از آن، می بایستنه تنها شاهنشاه خود دارای مقامی الوهی باشد. بلکه می بایست ریاست مذهب را نیز برعهده گیرد؛ از این رو، پادشاهان ساسانی خود و خاندانشان را فرستادۀ اهورامزدا در زمین می دانند که به نام او فرمان می راند و مجری خواست های او در بین مردم است. در دین زرتشت، طبیعت و عناصر سازندۀ آن مقدس بوده و ایزدان پاسدار از آنها، یاری کنندۀ آنها اهورامزدا در ادارۀ جهان بود و در ترازی پایین تر از آن جای می گیرند. با این اوصاف، جایگاه انسان نیز در ترازی پایین تر از طبیعت تثبیت می شود. در چنین دیدگاهی، انسان مادون یا هم تراز از طبیعت است. به طوری که بالابردن کاخ ساسانی از سطح زمین بر مبنای اعتقادشان به کاخ به عنوان جایگاه اهورامزدا و مقام برتر وی نسبت به ایزدان اجزای طبیعت است. قرارگیری کاخ ساسانی بر روی صفّه، نمادی است از جایگاه والای مقام پادشاهی به عنوان نمایندۀ اهورامزدا بر روی زمین و تسلط وی بر تمام ایزدان پاسدار طبیعت (تصویر 2).

مجموعه عمارت و آتشکده سیمره که آن را با نام های (چهارتاقی سرخ آباد، چهاردَر سرخ­آباد، آتشکدة تنورة سرخ) شهر تاریخی سیمره می شناسند (ساریخانی و دیگران، الف 1391: 21؛ ایزدپناه، 1363: 476) در بیرون شهر سیمره و در کنار نهری پر آب که از قرار دارد. این مجموعه به فاصلة 800 متری شرق درهّ­شهر، در دامنة ارتفاعات شرقی شهر و مشرف بر جادة درهّ­شهر به آبدانان واقع شده است (ساریخانی و دیگران، الف 1391: 22). این نهر نه تنها آب کافی برای تأمین نیازمندی های یک کاخ بزرگ، بلکه برای آبیاری باغ ها را نیز تامین می کرد. کمی پایین تر از کاخ یا عمارت، آتشدانی (آتشکده چهار تاقی) برای مراسم وجود دارد. وجود چهار عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش امتیاز ویژه ای به این منطقه داده است.

متاسفانه به دلیل فقدان منابع کافی و مستندات کافی از دوران ساسانی، تاکنون پژوهش های چشمگیری در بررسی الگوها و مبانی نظری منظر این دوره صورت نگرفته است. بدیعیت موضوع، ضرورت انجام پژوهش هایی دقیق در ابعادی گسترده را به اثبات می رساند. این پژوهش علی رغم خلل موجود، تلاش نمود تا گامی هرچند کوچک در راستای تبیین الگوی کلی و بررسی مکان یابی شهر تاریخی سیمره انجام داده و به عنوان یک مقدمه، زمینه ساز پژوهش ها و تحقیقات آتی باشد.

 


[1]. دانش­آموخته کارشناسی ارشد باستان شناسی؛ مدرس پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد درهّ­شهر، گروه معماری، درهّ­شهر، ایران.

Email: این آدرس پست الکترونیک توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریدTel: +989189405006

[2].Masbazan

مدل ترسیمی مکان یابی شهر تاریخی سیمره بر اساس متون تاریخی و عناصر اربعه مقدس

عبّاس دولت­یاری[1]

بر اساس متون و منابع مكتوب سيمره در دوره ساساني و صدر اسلام ازجمله شهرهاي مهم به شمار رفته است. البته در هیچ‌کدام از منابع جغرافيايي تاريخي به نام درهّ­شهر اشاره نشده است. در بسياري از منابع دوره ساساني و كتب جغرافياي تاريخي صدر اسلام تا قرن 10 م/ 4 ﻫ. ق سيمره با املاي صيمره و با نام‌های ماسبذان (ابن خردابه، 1370: 33) (مسعودي، 1349: 48) (ابن فقيه، 1349: 23) (يعقوبي، 1378: 36) (دينوري، 1364:112)، (مقدسي، 1361:588)، مهرجانقذق (لسترنج، 1377: 218)، مهرجانقذف (البلاذي، 1364: 67) (ياقوت، 1906: 406) و گاهي نيز كمره (ابن فقيه، 1349: 23) (يعقوبي، 1387: 37) يادشده است. اكثريت اين منابع سيمره را در زمره شهرهاي جبال طبقه­بندي مي­كنند (ابوالفدا،1349: 479) (مقدسي، 1361: 588) (اصطخري، 1368: 207) (ابن حوقل، 1345: 101) (البلاذي، 1364: 67) (يعقوبي، 1387: 208) (دينوري، 1364: 145) (ابن فقيه، 1349: 23) (مسعودي، 1349: 48) و برخي آن را از اعمال بصره مي­دانند (مستوفي، 1362: 470) (عبدالرحمان، 1373: 170). در بسياري از منابع جغرافيايي، هم‌زمان با سيمره از شهرهاي به نام سيروان و كهگ یادشده، كه لسترنج آن را در جنوب ماهي دشت كنوني و در زمره­ي شهرهاي جبال آورده است (لسترنج، 1337: 218)، با توجه به توصيف­هاي جغرافي­دانان صدر اسلام، اين دو شهر از منظر اقليمي، معماري و فرهنگي داراي شباهت­هاي بي­نظيري بودند (ابن حوقل، 1345: 112) (اصطخري، 1368: 208) (مؤلف ناشناخته، 1372: 391)، به صورتي كه در بسياري از منابع فوق از اين دو شهر توأمان یادشده و به همين امر سبب آشفتگي­هاي بسياري در شناخت دقيق جغرافيايي تاريخي سيمره گشته است. بلاذي صيمره را پايتخت مهرجانقذف و ماسبذان را ولايتي جدا مي­داند (البلاذي، 1364: 67)، ابن خردابه نيز صيمره را شهر مهرجانقذق و ماسبذان را شهر سيروان دانسته (ابن خردابه، 1370: 33)، مقدسي مهرجان­قذق و ماسبذان را جزء دلگشاترين شهرهاي زمان قباد (پسر فيروز- پیروز) پادشاه ساساني نام برده است (مقدسي، 1361: 372). همچنين او صيمره و ماسبذان را يكي مي­داند (همان: 588). مقدسي در همين كتاب درجایی ديگر، در مورد فواصل شهرها، صيمره را با سيروان يكي دانسته (همان: 189). يعقوبي از صيمره به­عنوان شهر استان مهرجانقذق ياد مي­كند (يعقوبي، 1387: 37)، ابن فقيه مهرجانقذق را همان صيمره دانسته و ماسبذان را جدا مي­داند (ابن فقيه، 1349: 23) و مسعودي نيز صيمره را از ولايت مهرجانقذق و ماسبذان را از سرزمين جبال مي­داند و از آن به عنوان منطقه­اي زلزله‌خیز ياد مي­كند (مسعودي، 1349: 48). حمدالله مستوفي و اصطخري صيمره را جزء ايالت و محدوده عراق (مستوفي، 1362) (اصطخري، 1368: 81) محلي در دجله نزديك بغداد دانسته­اند (ابن اثير، ج 10، 1382).گای لسترنج در كتاب جغرافيايي تاريخي سرزمين­هاي خلافت شرقي، سيروان و صيمره را مهم­ترين شهرهاي ولايت ماسبذان و مهرجانقذق دانسته و بنا به گفته­ي وي ولايت مهرجان­قذق در قرن 4 ﻫ. ق محيط بر صيمره بوده است. به‌این‌ترتیب، سيمره از شهرهاي ولايت مهرجانقذق به شمار رفته است و در قرن 4 ﻫ. ق از مناطق آباد و پرنعمت محسوب شده است (لسترنج، 1337: 218).

گای لسترنج در ارتباط با موقعیت جغرافیایی سیمره چنین آورده است: «در پنجاه میلی خاوری ماسبذان، شهر سیمره که با سیروان بی­شباهت نبود قرار داشت و مدت زمانی پس از خراب شدن سیروان، شهری آباد و محل آن نیز از سیروان بهتر بود» (همان).

ابن خردابه می­نویسد: ... کوره­های جبال عبارتند از ماسبذان و مهرجان قذق و ماه کوفه که همان دینور است و مهرجانقذق جز سرزمین پهلوین است. وی در ادامه در خصوص راه کوره­های کوهستانی می­نویسد: از حلوان تا شهر زُور نُه منزل و همچنین از حلوان تا سَروان شهر ماسبَذان[2]هفت منزل و از سروان تا سیمره شهر مهرجان قذق چهار منزل است. و خراج ماسبذان و مهرجان قذق سه میلیون و پانصد هزار درهم است. وی کوره مهرجان قذق و شهر سیمره را تفکیک توصیف می­کند. مهرجان قذق کوره­ای است نیکو و وسیع، دارای شهر و قریه­ها در نزدیکی السیمره از نواحی جبال و بر سر راه کسی که از حلوان عراق قصد همدان کُند، قرار دارد. سیمره شهری در دیار جبل و دیار خوزستان و شهری در مهرجان قذق باشد (ابن خردابه، 1370: 330).

یعقوبی در کتاب البلدان چنین می­نویسد: ... از شهر سیروان تا سیمره که شهر استانی است معروف به مهرجان قدق دو منزل راه است و شهر سیمره در اُفیح واقع شده است و در آن مرغزار، چشمه­ها و نهرهایی است که آبادی­ها و مزرعه­ها را مشروب می­کند و اهل آن مردمی به هم آمیخته از عرب و عجم و از فارس و کردهایند و ... (یعقوبی، 1387: 43 و 44). ابن حوقل ( 367 ﻫ.ق) در توصیف سیمره و سیروان حاکم نشین­های ایالت­های مهرجان قذق و ماسبذان می­نویسد: ... گردو، دستنبو و محصولات سردسیر و گرمسیر و آب­ها و درختان و کشت­ها بسیار دارند، این دو شهر جای باصفا هستند و در خانه­ها و کوی­های آن­ها آب جریان دارد (ابن حوقل، 1345: 22). اصطخری سیمره را جزء ایالت جبال می­داند و آن را جزء محدوده عراق قرار داده است (اصطخری، 1368: 81). در کتاب مسالک و ممالک در وصف سیمره آمده است که سیمره و سیروان میوه گرمسیری و سردسیری دارند و آب روان در خانه­های ایشان می­رود. وی فاصله دینور تا سیمره را پنج مرحله و از سیروان تا سیمره را یک روز راه ذکر کرده است (همان). یاقوت (326 ﻫ.ق) در مجمم البلدان آورده که مهرجان قذق ولایتی است نیکو دارای شهر و دهات، در نزدیکی سیمره از نواحی جبال در طرف راست کسی که از حلوان عراق به طرف همدان می­رود، بنابراین باید مهرگان کذک غیر از سیمره باشد. مهرجان قذق را بین دیار جبال و خوزستان معرفی می­کند: سیمره شهری است از نواحی جبال از سوی خوزستان و آن را به نام مهرجان­قذق نامیده­اند و آن آبادان و دارای میوه­ها و آب­ها است (یاقوت حموی، 1906: 125). مقدسی، مهرجان قذق و ماسبذان را جزء شهرهای زمان قباد ساسانی دانسته و همچنین سیمره و ماسبذان را یکی می­داند و توصیف می­کند که میوه­های ناهماهنگ خرما و جوز دارد؛ ساختمان­هایش از گچ و سنگ است؛ آب در آن روان است، زیبا و خوب ولی کوچک است (مقدسی، 1361: 558). در همان کتاب و در جایی دیگر در مورد فواصل شهرها سیمره را با سیروان یکی دانسته و می­گوید از بغداد تا صیمره یا سیروان شش مرحله است (همان: 189). ابودلف (341 ﻫ.ق) نیز در سفرنامه خود اشاره می­کند که سیمره شهر زیبایی است که در آن خرما، زیتون، گردو، برف و میوه­جات کوهستان و دشت با هم دیده می­شوند، میان سیمره و (طرهان) پل بزرگ، زیبا و عجیبی بر پا می­باشد که دو برابر پل خانقین است (ابودالفدا، 1349: 60 و 61). ابن خردابه (ابن خردابه، 1370: 330) و مسعودی نیز سیمره را از ولایت مهرجان قذق می­دانند (مسعودی، 1365: 48). از دیگر مورخینی که به شهر سیمره و محدوده جغرافیایی آن اشاراتی داشته­اند ابوالفدا است که ضمن توصیف و موقعیت جغرافیایی آن سیمره را جزء ولایت مهرجان قذق دانسته است (ابوالفدا، 1349: 478). حمداله مستوفی مورخ قرن هفتم (730 ﻫ.ق) در بخش جبال کتاب گزیده اشاره دارد به اینکه در دره لر کوچک دو شهر آبادند و شهرهای کریت، کورشت و سیمره تخریب شده­اند (مستوفی، 1362: 562). چریکف در سیاحت­نامه خود می­نویسد: خرابه­های صدمره در کنار رودخانه صدمره سه فرسخ با پل گاومیشان فاصله دارد (چریکف، 1379: 115). با توجه به گفته مورخین رویدادهای که در قرون اولیه و میانه اسلامی رخ داده قابل ذکرند که بتواند ما را با آنچه که در تناقض با متون تاریخی در ارتباط با شهر ساسانی سیمره است، راهنمایی کند.

متون تاريخي به‌اتفاق همواره از باغات و نخلستان­هاي آباد و پربار منطقه در روزگار گذشته یادکرده‌اند (ابن حوقل، 1345: 112) ازنظر اشپولر جايگاهي است كه ديه و كشتزار بسيار دارد، كه در آن خرما و گردو و ... انبار مي­شد (اشپولر، 1373: 223) و آن را يكي از مراكز مهم تجاري و يكي از انبارهاي آذوقه قرن سوم هجري نام مي­برد (همان: 190 -223)، همچنين سيمره را واقع در مسير بازرگاني همدان تا بغداد معرفي مي­كند (همان: 262-263)

در خصوص مكان گزيني شهر سيمره ابن حوقل (ابن حوقل، 1345: 101) و اصطخري (اصطخري، 1368: 207) سيمره را جزء سرزمين جبال دانسته و آن را در شمال غرب خوزستان مكان- گزيني كرده­اند. ياقوت (ياقوت، 1906: 406) نيز سيمره را محلي ميان جبال و خوزستان ذكر كرده است. نصر در كتاب اطلس تاريخ ايران (نصر و ديگران: 1350) در نقشه­هاي باستاني ايران، سيمره در محلي در شمال غرب خوزستان نشان داده كه با موقعيت فعلي درهّ­شهر مطابقت دارد. در اين كتاب كه نقشه­هاي ادوار مختلف ايران به تصوير كشيده شده، نام سيمره از دوره آل­بويه به بعد ديده نمي­شود و از نقشه­ها حذف‌شده است (لك­پور، 1389: 13).

اعتقادات زرتشتیان دربارۀ عناصر مقدس اربعه، تأثیر بسزایی در مکان یابی و انتساب شهرتاریخی سیمره دوران ساسانی داشته است. به طوری بیشتر کاخ باغ های این دوران در جایی واقع شده اند که چهار عنصر مقدس طبیعی در آیین زرتشت، آن را احاطه کرده است. این باغ ها عمدتاً محصور در میان رشته کوه های اطراف بوده و چشمه یا رودخانه ای طبیعی نیز در اطراف آن وجود دارد. بنای آتشکده ای در نزدیکی یا مجاورت این باغ ها به عنوان یکی از عناصر چهارگانه (آتش) به تقدیس و تکامل باغ کمک می کند. به این ترتیب، در هر دو الگوی باغ- کاخ و باغ معبد، شاهد برخورد آیینی با طبیعت هستیم و عرصۀ باغ همچون معبدی تلقی می شود که نمونه بارز آن را می توان مجموعه آتشکده سرخ آباد شهر تاریخی سیمره را نام برد (تصویر 1).

زرتشتیان به چهار آخیشج (عنصر) آب (رودخانه)، باد، خاک (کوه) و آتش (آتشکده) توجه بسیار داشتند و آن ها را می ستودند. در این دوره عناصر طبیعی مثل درخت، رود، کوه و ... مقدس تلقی می شده، تا آنجا که در دین، شکستن شاخۀ درخت، آلوده کردن آب و ... اعمال بسیار زشتی تلقی می شده است که: «من آیینی را باور دارم که در آن ایین، به آب ها، گیاهان، کلاً طبیعت خوب ارج می گذارند» (نصر، 1389: 21). زرتشت می گوید: «خواستار ستایش این آب ها و زمین و گیاهانم. خواستار ستایش این جاها و روستاها و چراگاه ها و خانمان ها. خواستار ستایش اورامزدا، دارندۀ این روستاهایم» (دوستخواه، 1371: 105-107). در دین زرتشت، هر آنچه دادۀ خداست، پاک و دوستی داشتنی است. آن ها بی احترامی به آب و خاک و قطع کردن درختان را گناهی نابخشودنی می دانستند.

«به اعتقاد آنان، ذره ای از ذات پاک اهورامزدا- به نام فروهر- در همۀ ذات طبیعت موجود است» (خورشیدیان، 1325: 115). امشاسپندان (فرشته ها) اهورامزدا در ادارۀ جهان یاری می رسانند. فرشتگان، آفریدۀ اهورامزدا هستند و برآنکه منشأ اثر باشند، برای هریک از آن ها وظیفه ای معین کرده اند؛ از جمله آناهیتا و آبان، فرشتگان پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های پاسدار آتش، زامیا فرشته پاسدار زمین و خاک و وایو فرشته پاسدار باد و هوا است. فرشته هایی هم حامی خورشید، ماه و ستارگان، باران و همچنین مراقب رعایت پاکی و درستی و غیره هستند. ایزدان گوناگونی نیز از لحاظ مقام و مرتبه، قبل از امشاسپندان قرار دارند و آفریدۀ اویند، وی را در این کار یاری می دهند (مینوی خرد 1354، 18-11).

همچنین در دوران اسلامی شهرتاریخی سیمره، براساس دستوری که در متون اسلامی در زمینۀ آبادسازی و استعمار طبیعت وجود دارد، کانال های معتدد حفر شد و در مظهر رود و امتداد آن باغ های معتدد شکل گرفت. در این دین، برخلاف دیدگاه زرتشتی، انشان اشرف مخلوقات بوده و اجازۀ دخل و تصرف و برتر آمدن از طبیعت را دارد و خواست وی و دخل و تصرف هایش در طبیعت، نقش بسزایی در ایجاد پتانسیل ها و بسترهای مناسب باغ سازی و تغییرات کلی در شهر را داشته است.

به طوری که باید گمان باغ بودن آتشکده ساسانی سرخ آباد از آن جهت دنبال شده که در آن حساسایت طبیعت گرایانۀ ویژه ای وجود داشته است. مصادیق بررسی شده در کنار یک چشمۀ آب و نهر پر آب و در یک موقعیت توپوگرافی مهم و با چشم اندازهای بیرونی قابل اعتنا شکل گرفته اند. به همین سبب، واکنش معمار در این معبد نسبت به طبیعت اهمیت ویژه می یابد. در حقیقت، آتشکده تنوره سرخ (باغ معبد ساسانی) حاصل پارادوکسی از طبیعت گرایی و طبیعت گریزی است که به مکان گزینی دقیق شهر ساسانی کمک می کند و دلیل اثبات اداعای نگارنده این سطور می باشد.

در آیین زرتشت، اهورامزدا (خدا) همانند تمامی ادیان، از بالاترین جایگاه و منصب برخوردار است. پادشاه، نمایندۀ اهورامزدا بر روی زمین بوده و دارای مقام الوهی است. در دوران حکومت ساسانی، دین و دولت اساس و پایه یکدیگر بوده اند؛ به طوری که اردشیر اول به فرزند خود چنین اندرز می دهد: «شهریاری از دین پاید و دین از شهریاری نیرو گیرد» (احسان، 1384: 113) برای در دست داشتن چنین نیروی کارساز و استفاده از آن، می بایستنه تنها شاهنشاه خود دارای مقامی الوهی باشد. بلکه می بایست ریاست مذهب را نیز برعهده گیرد؛ از این رو، پادشاهان ساسانی خود و خاندانشان را فرستادۀ اهورامزدا در زمین می دانند که به نام او فرمان می راند و مجری خواست های او در بین مردم است. در دین زرتشت، طبیعت و عناصر سازندۀ آن مقدس بوده و ایزدان پاسدار از آنها، یاری کنندۀ آنها اهورامزدا در ادارۀ جهان بود و در ترازی پایین تر از آن جای می گیرند. با این اوصاف، جایگاه انسان نیز در ترازی پایین تر از طبیعت تثبیت می شود. در چنین دیدگاهی، انسان مادون یا هم تراز از طبیعت است. به طوری که بالابردن کاخ ساسانی از سطح زمین بر مبنای اعتقادشان به کاخ به عنوان جایگاه اهورامزدا و مقام برتر وی نسبت به ایزدان اجزای طبیعت است. قرارگیری کاخ ساسانی بر روی صفّه، نمادی است از جایگاه والای مقام پادشاهی به عنوان نمایندۀ اهورامزدا بر روی زمین و تسلط وی بر تمام ایزدان پاسدار طبیعت (تصویر 2).

مجموعه عمارت و آتشکده سیمره که آن را با نام های (چهارتاقی سرخ آباد، چهاردَر سرخ­آباد، آتشکدة تنورة سرخ) شهر تاریخی سیمره می شناسند (ساریخانی و دیگران، الف 1391: 21؛ ایزدپناه، 1363: 476) در بیرون شهر سیمره و در کنار نهری پر آب که از قرار دارد. این مجموعه به فاصلة 800 متری شرق درهّ­شهر، در دامنة ارتفاعات شرقی شهر و مشرف بر جادة درهّ­شهر به آبدانان واقع شده است (ساریخانی و دیگران، الف 1391: 22). این نهر نه تنها آب کافی برای تأمین نیازمندی های یک کاخ بزرگ، بلکه برای آبیاری باغ ها را نیز تامین می کرد. کمی پایین تر از کاخ یا عمارت، آتشدانی (آتشکده چهار تاقی) برای مراسم وجود دارد. وجود چهار عنصر طبیعی آب، باد، خاک و آتش امتیاز ویژه ای به این منطقه داده است.

متاسفانه به دلیل فقدان منابع کافی و مستندات کافی از دوران ساسانی، تاکنون پژوهش های چشمگیری در بررسی الگوها و مبانی نظری منظر این دوره صورت نگرفته است. بدیعیت موضوع، ضرورت انجام پژوهش هایی دقیق در ابعادی گسترده را به اثبات می رساند. این پژوهش علی رغم خلل موجود، تلاش نمود تا گامی هرچند کوچک در راستای تبیین الگوی کلی و بررسی مکان یابی شهر تاریخی سیمره انجام داده و به عنوان یک مقدمه، زمینه ساز پژوهش ها و تحقیقات آتی باشد.

 


[1]. دانش­آموخته کارشناسی ارشد باستان شناسی؛ مدرس پژوهشی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد درهّ­شهر، گروه معماری، درهّ­شهر، ایران.

Email: این آدرس پست الکترونیک توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریدTel: +989189405006

[2].Masbazan

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group