▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

چراو چگونه باید "ژان د فلور" را دید؟

توجیه جنایت توسط نظام های اخلاقی!

سایت خبری ویرامهرزاد میرزایی / سایت خبری ویرا

ژان د فلور قسمت اول از یک دوگانه سینمایی است که با فیلم "مانون چشمه" پایان می‌گیرد. داستان ژان د فلور در روستایی در فرانسه رخ می‌دهد. اوگولین سوبیران از جنگ برمی‌گردد و صبح زود می‌رود پیش عمویش سزار . خبر آمدنش را می‌دهد و بلافاصله به خانه‌ی خودش می‌رود. چند شاخه میخک با خودش آورده. آن‌ها را می‌کارد و آبیاریشان می‌کند و می‌فروشد. به نسبت پول خوبی از فروششان گیرش می‌آید. اوگولین و عمویش (تنها بازماندگان خاندان سوبیران که هر دو هم مجرد هستند) تصمیم می‌گیرند پرورش میخک را به شکل وسیع و تجاری انجام بدهند. روستا به شدت با کمبود آب مواجه است و آن دو به سراغ پیرمردی می‌روند که در زمینش چشمه‌ای هست و می‌خواهند زمین را از او بخرند. پیرمردی تنها و بداخلاق و اندکی دیوانه مزاج. پیرمرد زمینش را نمی‌فروشد بین او و سوبیران‌ها دعوای کلامی رخ می‌دهد و این مشاجره به دعوایی فیزیکی منجر می‌شود. سوبیران پیرمرد را پرت می‌کند سرش به سنگی می‌خورد و بیهوش می‌شود. در واقع بیهوش نشده است مرده است . جنازه‌اش را پای درختی می‌گذارند که نشان دهد انگار از درخت افتاده و مرده. سوبیران مردن پیرمرد را فرصتی می‌بیند برای به دست آوردن زمین.

بعد از خاکسپاری پیرمرد سوبیران‌ها چشمه‌ای را که توی زمین بوده کور می‌کنند و رویش را می‌پوشانند طوری که دیده نشود.

زمین به خواهر پیرمرد - فلور – می‌رسد. فلور، دوست دوران جوانی سزار بوده و زمانی که سزار در بیمارستانی در آفریقا بستری بوده فلور از آن روستا رفته و با کسی دیگر ازدواج کرده است . سزار برای دوست مشترک خودش و فلور نامه می‌نویسد و جویای احوال فلور می‌شود. در پاسخ نامه آمده است که فلور همان روزی که نامه رسیده است مرده است. زمین به پسر فلور می‌رسد : ژان. مامور جمع‌آوری مالیات که از بدو تولد گوژپشت بوده است. اوگلین برای اینکه اشتیاق ژان را برای داشتن آن املاک کم کند بخشی از سقف خانه را قبل از رسیدن ژان به آنجا خراب می‌کند. ژان همراه با همسر و دختر کوچکشان (مانون) به آنجا می‌آیند. سوبیران‌ها امیدوارند ژان رغبتی به زمین و خانه نداشته باشد و آنها را به سوبیران‌ها بفروشد. نام کامل ژان، ژان کادوره است اما اوگلین بنا به رسم روستا – که نام مادر را در ادامه نام فرد می‌آورند - او را ژان د فلور می‌نامد. ژان اشتیاق زیادی برای زندگی در آن خانه و زمین دارد. برنامه بلند مدتی دارد برای پرورش خرگوش و کاشت سبزیجات. ژان نمی‌داند داخل زمینش یک چشمه هست. به همین خاطر می‌رود به سختی و مشقت زیاد از چشمه‌ای دور آب می‌آورد. سزار، اوگلین را ترغیب می‌کند که با ژان و خانواده‌اش روابط دوستانه‌ای داشته باشد و اعتماد آنها را جلب کند تا هر وقت خواستند زمین را بفروشند به او بفروشند .

علی‌رغم شروع خوب کارهای ژان در پرورش خرگوش و کاشت سبزیجات اما شرایط به خاطر کم آبی مدام سخت می‌شود. پروژه‌های ژان با شکست مواجه می‌شود. ژان تصمیم می‌گیرد چاهی حفر کند و بر ی این کار دینامیت لازم دارد. دینامیت‌ها را کار میگذارد به محض انفجار دینامیتها دواندوان به سمت چاه میرود که فوران آب را ببیند سنگی به گردنش برخورد میکند. تا دکتر برسد ژان د فلور مرده است. خانوادهی ژان روستا را ترک میکنند و سوبیرانها با شادی و شعف چشمهای را که خودشان کور کرده بودند باز میکنند.

داستان فیلم در بخش اول تمام میشود اما این داستان ِ به ظاهر ساده چه نکتهای دارد که آن را به یک فیلم مهم تبدیل میکند؟

بیایید یک دادگاه خیالی درست کنیم و در ابتدا اهالی روستا را به جرم دخالت در مرگ ژان د فلور محاکمه کنیم. آنها به شما به عنوان قاضی دادگاه چه خواهند کفت؟ " ما که کاری نکردهایم" درست هم میگویند. اهالی روستا کاری نکرده‌اند. نهایتا بتوان یکی از آنها را به جرم گِلی کردن لباس ژان هنگام عبور ژان از روستا محاکمه کرد! این موضوع چه چیزی را به ما نشان می‌دهد ؟ اینکه نظام‌های قانونی حاکم بر جهان مستقل از تفاوت‌هایی که با هم دارند ارتباطی پایه‌ای با نظام‌های اخلاقی دارند. اما نظام‌های اخلاقی در ذات خود خالی از ایراد نیستند. اولین ایرادی که این فیلم به آن اشاره می‌کند همین است که مردم فکر می‌کنند و احساس می‌کنند که فقط در مقابل کارهایی که انجام می‌دهند مسئولند و نه در مقابل کارهایی که نمی‌کنند. دقت کنید که منظور ما در اینجا بی‌کنشی در شرایطی نیست که یک کنش اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی یا خانوادگی حتا در جریان است . یعنی در شرایطی که همه دارند یک فعالیت مثلا مدنی می کنند کسی که در آن فعالیت شرکت نمیکند دارد نافرمانی مدنی می کند و این خودش یک کنش است . ما منظورمان در اینجا و در این فیلم مواردی ازین دست نیست بلکه در شرایطی که کسی کار خاصی نمی کند – مثلا کسی بلند نمی شود برود به ژان د فلور بگوید که انقدر خودت را اذیت نکن توی مزرعه‌ات یک چشمه هست که باید پیدایش کنی . همین ! –

هیچ کس در ان روستا احساس گناه نمی کند. چرا؟ چون کسی کاری نکرده است . سیستمهای اخلاقی به ما یاد داده اند که فقط در مقابل کارهایی که می کنیم احساس پاسخگویی داشته باشیم و نه کارهایی که نمی کنیم . این یکی از بگ های سیستم های اخلاقی و تبع آن سیستم های قانونی و قضایی می تواند باشد.

در همان دادگاه فرضی بیایید اوگولین سوبیران را محاکمه کنیم به جرم نقش داشتن در قتل ژان د فلور.

در اینجا می توان دقیقا دادگاه آیشمن را به یاد آورد و مخصوصا توضیحات هانا آرنت را در مورد آن دادگاه.

بگذارید گریزی بزنیم به آن دادگاه و سپس برگردیم به ژان د فلور.

آیشمن به عنوان نماد یهودی ستیزی و نازیسم به دادگاه آورده شد و صدها نفر از بازماندگان جنگ دوم جهانی به عنوان شاهد به دادگاه آورده شدند. آرنت بعد از چندین جلسه شرکت در دادگاه گفت : "مشکل اصلی با آيشمن دقيقا به اين نکته برمی‌گشت که انسان‌های بي‌شماری به او شبيه بودند، انسان‌هايی که در ضمن نه منحرف بودند و نه ساديک، و علاوه بر آن اين که چنين انسان‌هايی افرادی بوده و هنوز هستند که به طرز وحشتناک و هراس‌آوری عادی هستند."

آرنت آیشمان را اینگونه توصیف می‌کند:" برگی در تندباد زمان، ...به هیچ وجه از روی عقیده وارد بازی نشد و هرگز نیز به ایدئولوژی آن اعتقاد پیدا نکرد. همانطور که در دادگاه اشاره کرد: (مانند این بود که برخلاف تمام انتظارات و تصمیمهای قبلی به داخل کشیده شوی . بسیار سریع و ناگهانی اتفاق افتاد.) او وقتش را و کمتر از آن علاقه ای به دانستن، نداشت. او از برنامه های رایش آگاه نبود. او حتی کتاب هیتلر (به نام "جنگ من") را نخوانده بود. همکارش به وی گفت: چرا به اس اس نپیوندی؟ و وی تکرار کرد: چرا که نه. این تمام چیزی بود که اتفاق افتاد".

در بررسی های روانشناسانه از آیشمان هیچ مورد غیر طبیعی پیدا نشد. نیم دوجین روانشناسی که وی را معاینه کردند او را فردی "معمولی" تشخیص دادند. یکی از آنها وی را از هر جهت بیش از اندازه معمولی خواند و دیگری اذعان داشت که تمام توجه وی معطوف به زن و فرزندانش، پدر و مادرش ، خواهر و برادرش و دوستانش است که اگرچه خیلی طبیعی نیست اما مطلوب است. مهر تایید نهایی را نظر کشیشی زد که مرتبا از آیشمان در سلولش بازدید میکرد، او آیشمان را فردی با "نیات مثبت" ارزیابی کرد. آرنت میگوید:" بنابراین برخلاف آنچه که تا کنون به ما گفته شده، آیشمان مردی با اشتیاق بیمارگونه و خطرناک به کشتن، یک منحرف و شخصی سادیک، نیست."

برگردیم به ژان د فلور؛ اوگولین یک فرد بسیار عادی است که فقط دوست دارد در یک زمین مناسب میخک بکارد. وقتی زمین مناسب را پیدا می کند دلسرد می شود از اینکه نمی تواند آن را به دست بیاورد اما عمویش نقشه هایی می کشد که آن را به دست بیاورند خیلی هم ظاهر بدی ندارد می خواهند زمین را از صاحبش بخرند! همین.

در دادگاه فرضی که برای اوگولین ترتیب داده شود جرمهای او بسیار بسیار کمتر از آیِشمن است اما نحوه ورود به جنایت یکی است و در خاتمه کمتر کسی است که رای به برائت اوگولین ندهد.

در قسمت پایانی دادگاه بیایید عمو سزار را هم به دادگاه بکشانیم. چه خواهد گفت؟ من که کاری نکرده ام . من حتی یک بار هم ژان را ندیده ام و نه با او برخوردی داشته ام. چطور می توانید من را به دادگاه بکشانید؟ من فقط ایده دادم . ایده دادن که جرم نیست. چند نفر از شما ها هر روز و هر شب در ذهنتان آرزوی مرگ کسی را می کنید؟ بله من هم خوشحال می شدم ژان د فلو رزمین را به من بفروشد حالا که نفروخت خوشحال می شدم که پروژه هایش شکست بخورد اما من که کاری نکرده‌ام.

ژان د فلور به شکلی هنرمندانه و تلخ نشان می دهد که چگونه جنایت می تواند توجیه شود و انجام شود بی آن که کسی احساس گناه کند .

Jean de Florette

ژان د فلور

کارگردان: کلود بری

بازیگران: دانیل اوتوی، ژرارد دپاردیو، یووس مونتان

موسیقی: ژان کلود پتی و جوزپه وردی

محصول 1986 فرانسه

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group