▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

داستان /پتوی گربه نشان

علي شكريسايت خبري ويرا – علي شكري - پتوی گربه نشان نبود. هیچ کجا نه در تاریکی نه وقتی چراغها روشن شدند. بهروز هم نبود. شب ها دستشویی اش می گرفت اما هرگز با پتو خوابگردی نکرده بود .
 
صدای گربه ها شنیده می شد. مرنوی گربه ها شبیه شیون بود. دل را هُری می ریخت پایین. همیشه از این صدا متنفر بود. دوس داشت نسل تمام گربه هایی که مرنو کشیدنشان شبیه شیون است را از روی زمین بردارد.  نسل بسیاری از گربه ها را به وقت سر دادن مرنوهای شبیه شیون، از روی زمین برداشته بود.
سرآسیمه شد. شاه میرزا به سرعت چراغ قوه اش را برداشت و به سمت حیاط رفت. سر راه  برنوی لوله کوتاه اش را  از روی دیوار برداشت .
 
ردِ پتوی گربه نشان زیر نور کمرنگ چراغ قوه بر روی زمین دیده می شد.
 
دیشب وقت کشتن بچه های گربه ای که مرنو شبیه شیون سر داده بود با خودش گفته بود که فردایش باتری های چراغ قوه را عوض کند. اما یادش رفته بود. یکی از بچه گربه ها در تاریکی گریخته بود.
 
ردِ پتو به سمت توالت نبود. به سمت بیرون خانه بود. در حیاط به سمت بيابان  باز بود. رد پتوی گربه نشان از خانه دور می شد. کناره های رد پتو، جای پاهای گربه را دید. صدای مرنوی گربه ها را کمی دورتر می شنید.
 
هر چه از خانه دورتر و به رودخانه نزدیکتر می شد، همچنان رد پای یک گربه می دید اما مرتب به تعداد صدای گربه هایی که مرنوی شبیه شیون می کشیدند اضافه می شد.
نور چراغ قوه لحظه به لحظه کمتر  و صداهای گربه ها بیشتر و نزدیکتر.

صدای بچه گربه ها هم می آمد.بهروز برخلاف پدر عاشق بازی و چلاندن بچه گربه ها بود. بچه گربه ای از مقابلش گریخت. در تاریک روشن نور چراغ قوه لحظه ای دیدش. بچه گربه ای سفید با خال های سیاه درست مثل نقش گربه روی پتو. مثل بچه گربه ای که  شب پیش در لحظه ی سردادن مرنوی شبیه شیون با اولین گلوله‌ی برنوی لوله کوتاه شاه میرزا برای همیشه صدایش خفه شده بود.
برنو تفنگ دقیقی بود. شاه میرزا تیرش خطا نمی رفت.

گلنگدن به دست راست شاه میرزا جابجا و گلوله ای آماده ی دریدن تن شکاری شد.
شاید از ترس برنوی شاه میرزا بود که گربه ها مجلس شیونی به راه انداخته بودند. از همه جهت مرنوی شبیه شیون می کشیدند. می آمدند در زیر نور کمرنگ رو به خاموشی چراغ قوه، درست در لحظه ی عبور از روی رد پتوی گربه نشان بهروز،  چشمهای خیره و درخشانشان را به سمت شاه میرزا نشانه می رفتند و مرنوی گوشخراش شبیه شیونی سر می دادند و با خال های سیاه شان در تاریکی شب محو می شدند.

گویی مرگ خود را به عزا می نشستند. قدمهای تند و مضطرب شاه میرزا هر لحظه به رودخانه نزدیکتر می شد. حوالی رودخانه مه غلیظی گسترده شده بود. گربه ها به سرعت در مه ناپدید می شدند. نم سرد رودخانه در تن شاه
میرزا فرو می‌رفت. نمناکی هوای مه آلود از ریه هایش تو می رفت و تا مغز استخوانش را می لرزانید.  سرد بود. دندان هایش روی هم می کوبیدند.

زمستان کنار رودخانه ها سرمای سوزناک تری داشت. با خودش فکر کرد چه خوب که پتوی گربه نشان دور تن بهروز است. سرما به استخوان هایش نمی رسد. چند گربه در یک لحظه نور چشم هایشان را همزمان با سر دادن جگرخراش ترین مرنوی شبیه شیون به سمت چشم های شاه میرزا پرتاب کردند. در یک آن دندان های شاه میرزا با شتابی غریب بر هم کوبیدند. سرما تا مغز استخوان هایش رفت. انگشتش لرزید

. چشم شاه میرزا در سو سوی رو به خاموشی چراغ قوه، از میانه ی مه، پیدا و نا
پیدا ی گربه ای با خال های سیاه را از میان دایره ی تنگ نشانه گیر برنوی لوله کوتاه دید. نشانه رفت. انگشت شاه میرزا با سردی تمام لرزید. ماشه چکانیده شد. صدای ناله ای بلند برخاست. صدای سقوطی در آب سرد رودخانه با تمام شدن مرنوهای شبیه شیون گربه ها یکی شد.

دندانهای مضطرب شاه میرزا همچنان بر هم می کوبیدند. قدم های بی اراده اش به سمت رودخانه که حالا دیگر در سوی کمرنگ چراغ قوه دیده می شد، می رفت. لرزان می رفت. پتوی گربه نشانی روی آب بود و لحظه به لحظه بیشتر در آب می غلطید و فرو می رفت.  رد خونی جلوتر از پتو در تندی عبور آب، دور می شد تا به جسدی روی آب می رسید و از جسد
جلو می زد.

بهروز با اینکه تازگیها 8 سالش شده بود اما کمی کوچکتر از سن اش به نظر می رسید. گوشت تن شکارهای شاه میرزا به تنش گوشت نشده بود و حالا سبک تر از تن اش روی آب به سمت پایین رودخانه می رفت. به جز ردِ داغ گلوله ی برنوی لوله کوتاه پدرش، تمام تن اش سرد بود. مثل سرمای رودخانه. مثل سرمای تن شاه میرزا. مثل زانوهایی که بر خاک افتادند. مثل دندان هایی که دیوانه وار بر هم می کوبیدند.


اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group