▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

شنبه 26 آبان 1397 Saturday 17 November 2018 8 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

بر این پرنده ی لت و پارهنوز امیدی هست...

 

محمدرضا رستم پور

محمد رضا رستم پور/عصرایلام/صبح اول وقت است ودر حال رفتن به محل کارم هستم ، باید مثبت فکر کنم ، انرژی مثبت بگیرم و با انگیزه ی بیشتر سر کار م حاضر شوم ، چند قدم مانده به اداره سه جوان را می بینم که دور کبوتری حلقه زده اند به نظر نمی رسد کفتر باز باشند

نزدیک تر که می شوم می بینم ،درست حدس زده ام کبوتر بسیار وضعش وخیم است بالش در دو جا شکسته ، یک پایش شکسته و ضعیف هم شده نگاهی می کنم ، وسوسه می شوم که کبوتر را بردارم با خودم ببرم یا خوب می شود یا می میرد... اما به هر حال من سعی خودم را کرده ام ...که یکی از جوانها به سمت کبوتر خم می شود و اورا بر می دارد از این که با چنین جوانی در صبح اول وقت رو به رو می شوم لذت می برم انرژی بیشتری می گیرم و به  طرف محل کارم راه می افتم  حالا دیگر خیالم راحت است که کسی پیدا شده آن کبوتر بد جور زخمی و ضعیف را با خود ببرد... داخل اداره که می شوم به تردید می افتم ، کنجکاو می شوم که ببینم واقعن جوان تصمیمش قطعی بوده یا کبوتر را گذاشته ور فته ...  وسوسه بدجوری کاری می افتد، از اتاقم بیرون می زنم و به محل دیدن کبوتر بر می گردم  از اداره که بیرون می روم  از فاصله ی نه چندان دور جوان را می بینم که چاقویی در دست دارد و خوشحال به نظر می رسد... از خوشحالی اش می شود فهمید که کبوتر را خلاص کرده و خودش را هم از شر مسئولیت پذیری و در سر و جواب پس دادن به پدر و مادر و خانواده راحت  کرده و تازه کار ثوابی هم کرده که آن کبوتر را راحت کرده ...روز برسرم خراب می شود آن کبوتر از دست هر چه گریخته بود اگر می دانست کسی برای ثواب و راحت کردنش گردنش را نشانه می گیرد ترجیح می داد همان اول کار بمیرد اما کبوتر می خواست زنده بماند اگر نمی خواست که با بال شکسته خیابان را طی نمی کرد و جوان خوشحال هم به نظر می رسید نمی شد سرزنشش کرد که فکر می کرد کار درستی انجام داده است شاید هم قلب مهربانش به او الهام کرده بود که این کبوتر لت و پار را خلاص کن اما کبوتر اگر می ماند خوب می شد بدتر از این هم دیده بودم. کبک هایی دیده بودم که بدتر از این هم زخمی بودند و فامیل تیمارشان کرده بودند. مرغ هایی دیده بودم که در بدترین حالت خوب شده بودند  فقط کافی بود کمی وقت بگذاریم و از خود بگذریم... . خودم را در مرگ آن کبوتر مسئول می بینم، اگر کمی تامل کرده بودم و احساس مسئولیت داشتم و از کارت زن اداره نمی ترسیدم، اگر کمی به بال های سالم کبوتر فکر کرده بودم می توانستم به خانه ببرمش و تیمارش کنم.
 با خودم فکر میکنم که چرا ما همیشه کوتاه ترین ، ساده ترین و بی دردسر ترین راهها را  انتخاب می کنیم؟چرا همیشه خود را با اولین راه حلی که به نظرمان می رسد از شر هر دردسری راحت می کنیم؟چرا صورت مسئله را به سادگی پاک می کنیم؟  آن کبوتر فرهنگ وهنر استان بود که لت و پار افتاده بود و امید به نجات دارد، آن کبوتر برنامه هایی است که  می توان به انجامشانرساند و می توان نرساند، خیلی از دوستان ما می گویند به این دیار امیدی نیست، باید رفت ... باید رفت.... ما را کسی پشت این تونل ها تحویل نمی گیرد، قله های اینجا هیچوقت به شکل روشنی نمایان نمی شوند ! اما من همچنان ساده لوحانه امیدوارم که باید ماند و کار کرد باید به بال های زخمی این کبوتر رسید به پاهای شکسته ی آن رسید باید وقت گذاشت و وقت گذاشتن هم دردسر های خاص خود دارد. حالا آیا شاعری پیدا می شود که بارش را نبندد و نرود؟ آیا هنرمندی پیدا می شود که به جای پاک کردن صورت مسئله به فکر تیمار و راه حل درست تری باشد؟آیا امید هنوز زنده است؟آیا می توان امید داشت به این که بالاخره استانداری ، فرمانداری ، مدیر کلی پیدا می شود که این کبوتر زخمی را بفهمد ، در ک کند و به فکر نجاتش باشد؟ که نجاتش هم واقعا وقت می خواهد و "سردرد"های خاص خودش را دارد! و بخشیدن عطایش به لقایش همیشه بهتر است ؟ ؟اصلن مشکل ما چیست؟خودمانیم ؟مسئولین هستند ؟و یا آن کبوتر زخمی ؟آیا با انتقاد از این و آن به جایی می توان رسید؟ من که فکر می کنم اگر مسئولی پیدا شود که در کنار هنرمندان و شاعران ونویسندگان، این کبوتر زخمی را درک کند و برای تیمارش برنامه داشته باشد و وقت بگذارد و دردسرهایش را به جان بخرد و در کنار او هنرمندانهم کارشناسانه فکر کنند و وقتی پیشنهاد می دهند تنها سود شخصی در آن مطرح نباشد میتوان امیدوار بود که کبوتر فرهنگ و هنر این دیار نیز مانند کبوتر فرهنگ وهنر جنوب و شمال کشور روزی به پرواز در آید و آسمان رابه زیر بال بکشد و از سنگفرش های خیابان به جدول فرو نیفتد.
البته که همیشه هم مسئول چاقو به دست نیست. گاهی خود خواهی های خود ما فرصت طلبی می کند و به جای پیشنهاد هایی که سودش به همه برسد  قراردادهایی به وجود می آورد که تنها سودش به جیب خود ما می رود؟این کبوتر زمانی می تواند پرواز کند و جان بگیرد که همه برایش دل بسوزانیم وگرنه آوردن یک کارد و خود را و دیگران را خلاص کردن از درد سر که کاری ندارد فرودگاه ایلام تهران هم که همیشه فعال است و هر لحظه می توان از این مهلکه خلاص شد اما آنها که مانده اند و به فکر بهتر شدن شرایط افتاده اند قضیه شان فرق می کند آنها که به جان گرفتن پرنده ی فرهنگ و هنر استان امیدوارند و با امید پیش می روند قضیه شان فرق می کند همین ها باید در کنار مسئولین قرار بگیرند و به آنها پیشنهاد بدهند و برنامه بدهند و راهکار نشان دهند و مسئولین هم البته باید گوشی و گوشه ی چشمی داشته باشند ما وقتی می توانیم ادعای پیشرفت و امید به پیشرفت داشته باشیم که دیگران را هم ببینیم و احساس مسئولیت کنیم نباید انتظار داشت که استاندار و شهردار و فرماندار برای برگزاری کنگره های ادبی برنامه ریزی کنند باید به سراغشان رفت ، پیشنهاد داد و برنامه داد و مهم تر از همه نباید وقتی برنامه می دهیم نوک برنامه ریزی به طرف جیب های مبارک خودمان باشد.شاید یکی از دلایل ناکارآمدی بسیاری از طرح ها وبرنامه ها همین خودنگری ها باشد، خود نگری هایی که هم به استان صدمه می رساند و هم به مرور به خود ما .کوتاه سخن این که نه استاندار می تواند وضعیت ما را بهبود بخشد نه خود ما و تنها وقتی موفقیم که در کنار هم باشیم و دل بسوزانیم بر کبوتری که چشم به تصمیم ما دارد، کارد خلاص شدن یا درسر تیمار کردن و امید به بهبود؟انتخاب با خود ماست .
چقدر خوب می شد اگر در استانداری یا فرمانداری جایی برای ارائه طرح ها وبرنامه های هنری بود، چقدر خوب می شد اگر در این دستگاهها همان طور که معاونت عمرانی هر روز طرح ها و پیشنهاد های تازه ای برای ساخت سد و زمین های کشاورزی و ابیاری و عمران و ابادی دارد برای ادبیات و هنر و فرهنگ هم برنامه ریزی شود ، حتما در سیستم اداری این ادارات معاونت فرهنگی هنری هست اما معاونتی که شاعران و نویسندگان وهنرمندان اورا بشناسند و با آنها نشست بگذارد وبرنامه بگیرد و برنامه پیشنهاد بدهد .

راستش من که ندیدم، اما همچنان با همان انگیزه ای که صبح بر سرکار میبرم، با همان انرژی های مثبتی که از زندگی آموخته ام امیدوارم که هنرمندان و مسئولین در کنار هم قرار بگیرند  و اگر شاعری یا هنرمندی در راهروهای استانداری یا فرمانداری دیدیم فقط برای درخواست  نباشد گاهی بد نیست مهندسین اندیشه نیز جایگاه خود را بشناسند و به استان فکر کنند و این پرنده را کم کم و آرام ارام تیمار کنند و به پرواز درآورند . نمی دانم آیا مسئولی پیدا می شود که قضیه ی فرهنگ و هنر را به اندازه برنامه های عمرانی جدی بگیرد یا نه؟! اما امیدوارم که اینچنین کسی پیدا شود و همکاری نیز دو طرفه باشد هم از طرف مسئولین هم از طرف هنرمندان ،هر دو طرف را می گویم که مهربانی یک سره راه به جایی نمی برد !

 

 

 alexa.com

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group