▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

نگاهی متفاوت به سیاست/قفل فروشانِ کلیدنما

 

 

 

عصرایلام خلیل کمربیگی/چند شب پیش، به همراه خانواده برای گذراندن بخشی از اوقات همیشه از فراغت، به پارک کوثر رفتم تا بچه ها نیز با وسایل کاملاً استاندارد موجود در آن، بازی کنند. دراز کشیده بودم، که با صدای سلامُ علیکمِ آشنایی تکان خوردم.
دیدم یکی از دوستانی است که در سال ها گذشته، بیشتر اوقات، او را می دیدم اما مدت هاست چهره ی او را زیارت نکرده بودم. پس از احوال پرسی، از او پرسیدم: تو کجا و این جا کجا؟ چطور دل از درکه و دربند بریدی و تعطیلات آخر هفته ی شمال را تعطیل کردی و این جا آمده ای؟ گفت: چند روزی مرخصی گرفتم، برای دیدار با اقوام به ایلام آمدم.
گفتم فلانی با ریاست چطوری؟ کماکان که ادامه دارد؟ گفت: اوضاع خوبه و مشکلی نیست. از او خواستم اگر وقت دارد بر زیلوی مندرسی که انداخته بودیم، بنشیند، تا با هم گپ و گفت دوستانه ای داشته باشیم. پس از نشستن و گذشت چند دقیقه از بحث های خودمانی، و رد و بدل شدن اخبار اجتماعی و سیاسی و یا به قول پدرم " قصیه په تی"؛ گفتمش: فلانی چند سالی است، سؤالی در ذهنم هست و اگر اجازه می دهی تا آن را مطرح کنم؟ پس از اجازه ی ایشان، از او پرسیدم:" شما چگونه در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی که در منتهی الیه سمت چپ قرار داشتی و بر همان اساس نیز 8 سال در دوایر مختلف ریاست کردی با تغییر دولت به منتهی الیه سمت راست پیوستی و دولتی را که برخی از مدیرانش حتی بادامچیان و عسکراولادی را از خود نمی دانستند، تو را از خود دانستند و 8 سال نیز در این دولت به ریاست خود تداوم بخشیدی؟
خنده ای کرد و گفت: من آدم معتدلی هستم در هر دولتی قرار گیرم کار خودم را انجام می دهم. آنها به من نیاز داشتند، نه من به آن ها. گفتمش: از این فیلم ها برای من بازی نکن؛ سال هاست که همدیگر را می شناسیم. شما در هردو دوره، اتفاقاً در منتهی الیه قرار داشتید و نه در حد وسط. گفت: شما هم ذهن خود را با چه سؤالات بی خودی مشغول می کنید. گفتمش: فلانی تو خود می دانی که من فقط از سر کنجکاوی به دنبال پاسخ می گردم و الا کاره ای نیستم که بخواهم نان شما را آجر کنم. پس از مکث کوتاهی، استکان چایی را دست گرفت و شروع به صحبت کرد. خلاصه ای از صحبت های ایشان را به علت اهمیتی که داشتند، در زیر ذکر می کنم با این توضیح که از او تقاضا نمودم ،بدون ذکر نامش، نوشته ای را در این زمینه بنگارم.
 گفت: فلانی، نگاه من به سیاست نگاهی متفاوت است.نگاهی است که با آن چه، در کتب درسی آموخته ایم، متفاوت است و راز این تفاوت در تجربه ای است که من در زندگی و در طول دوران مدیریتم کسب نموده ام. اوایل انقلاب از این شعارها زیاد زده می شد. این که انسان باید همیشه نیتش پاک باشد. شیفته ی خدمت باشد و نه تشنه ی قدرت. الان دوران سیب زمینی خوردن و بر روی حصیر نشستن گذشته است. اگر مقام نداشته باشی، ثروت نداشته باشی، همیشه در چشم نباشی، کسی به تو احترام نمی گذارد. حتی بچه ی خودت یک لیوان آب دستت نمی دهد. در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی، که از عمروعاص می گفتند فوراً لعن و نفرینش می کردم؛ اما الان دوره فرق کرده است؛ اگر پُست نداشته باشی، اگر پول نداشته باشی، کسی به اصطلاح "تره هم برایت خُرد نمی کند". هدف، اگر خدمت باشد، به قول شما در یک ده کوره هم می توان خدمت کرد، اما این طوری نیست. شما گفتید که بیش از 2700 نفر برای انتخابات شورای شهر و روستا در استان ایلام ثبت نام کرده اند. سوال من این است که آیا همه ی این افرادی که احساس تکلیف کرده اند، هدفشان خدمت صادقانه به مردم است؟ چرا این تعداد افراد در ایلام، احساس تکلیف نمی کنند که به حقوق همدیگر در کوچه و خیابان، در شهر و روستا احترام بگذارند؟ چرا احساس تکلیف نکرده اند در آن مزرعه، در آن اداره ی خود منشاء تغییر مثبت باشند؟ چرا احساس تکلیف نمی کنند هر جایی که دیدند مسئولی کارش را بلد نیست، چنان نقدش کنند که همان جا استعفا دهد و برود؟ آیا راه خدمت کردن به مردم، فقط از مسیر کاندیداتوری می گذرد؟
راستش را بخواهید، دیدم این قسمت از بحثش جای تأمل بسیار دارد. گفتمش: حال فکر کنیم حرف های شما کاملاً درست، از شما می خواهم که از رازهای تداوم مدیریتت، برایم بگویی، مثل شما، ده ها نفر را می شناسم،اما چون چند سالی است همدیگر را می شناسیم، می خواهم تکنیک های ماندگاری در قدرت را از زبان شما بشنوم. استکان چایش را که نگاه کردم، دیدم تا نصفه خورده و بقیه سرد شده است، چای تازه ای برایش ریختم و او ادامه داد. می گفت: فلانی، به تجربه برای من ثابت شده، سیاست عرصه ی دروغ، پیمان شکنی، ریاکاری و به اصطلاح روبه صفتی است.
امروز فکر می کنم آن چه را که ماکیاولی در شهریارش گفته، در سیاست کاملاً درست است.مدیران زیادی را می شناسم که مستقیم در چشمان مردم و کارمندانشان می نگرند و دروغ می گویند. انسان های زیادی را دیدم که فقط با از همین راه هایی که توبه به آن ریاکاری می گویی، توانسته اند ثروت هنگفتی برای خود و خانواده شان جور کنند. نگاه کن در عرصه ی سیاست در کل جهان، چند شیر صفت می بینید؟ به نظرت تعداد روبه هان بیشترند یا شیران؟ گفتمش: احساسم این است که تعداد روبه هان از شیران خیلی بیشترند؟ پرسید می دانی چرا؟ گفتم چرا؟ گفت چون واقعیت سیاست این است. میوه ای تعارفش کردم و به صحبت هایش ادامه داد. از من پرسید: هدف علم سیاست چیه؟ گفتم به دست گرفتن قدرت برای اداره ی حکومت. گفت خدا پدر و مادرت را بیامرزد. امروز سود عالی در کجا نهفته است؟ در کار تولیدی؟ در بورس؟ در فعالیت توزیعی؟ در کجا؟ گفتم نظر شما چیه؟ گفت به نظر من، در به دست گرفتن قدرت. چند سال که مدیریت کنی، پول خوبی نصیبت می شود و آنگاه می توانی راحت زندگی کنی. تا مدیر هستی، باید آذوقه ی سال های آینده ات را جمع کنی. ممکن است فردا حادثه ای رخ دهد و تو نباشی. پس از چند لحظه ای به حرفش ادامه داد و گفت: انسان خودش از همه چیز و همه کس محترم تر است. احترام، امروز در چیست؟ در قدرت است. در ثروت است. نباید با حرف های الکی دلت را خوش کنی. من هم زمانی به دنبال این حرف های الکی بودم.
دیدم در نزد اغلب مردم هرکسی پول دارد، قدر بیند و بر صدر نشیند. فهمیدم قافیه را باخته ام. باید بجنبم و الحمدالله الان نتیجه اش را نیز گرفته ام. می گفت: آدم هرچه ضربه می خورد از این رک و راست بودن است. شما معلم ها چیزهایی به ما گفتید که سی سال زحمت کشیدم تا آن ها را از ذهنم پاک کردم. در زندگی زبان انسان از هر چیزی مهم تر است. به نظرم زبان، عامل اصلی موفقیت یا شکست انسان است.
الان چند سالی است که در آن بالا زندگی می کنم، فهمیدم چرب زبانی از همه چیز مهم تر است. با همین زبان، می توانی دشمن خونیت را دوست صمیمیت کنی. باید بدانی زبانت را چگونه می چرخانی. توصیه می کنم ازش خوب استفاده کن. زبان می تواند نقش یک دستگاه چاپ پول را برایت ایفا کند. گفتم: پس دل چی؟ گفت کسی از دل خبر ندارد. هر دو، دو پاره گوشتند، اما یکی پر مشتری و دیگری کسی در عالم سیاست خریدارش نیست.
خانم و بچه ها که برگشتند، از او تقاضا کردم که قدم زنان برایم بیشتر از باورهایش نسبت به قدرت و سیاست بگوید. پذیرفت و به صحبت هایش چنین ادامه داد. فلانی: این انگلیسی ها، استاد سیاستند. باور کنید من بارها این سیاست آن ها که می گویند: تفرقه بینداز و حکومت کن" را امتحان کردم، جواب داده است. هرگاه می دیدم کسی برایم ضرر دارد چنان زیر آبش را می زدم که تا سال ها آبرویش ریخته شود و نای بلند شدن نداشته باشد. می گفت آدم سیاسی باید همیشه دستش پر باشد. تا اگر روزی روزگاری لازم باشد پته ی کسی را روی آب بیندازد، این کار را بکند. هرچه از زندگی عمومی و خصوصی دیگران خبر داشته باشی، ضرر نمی کنی، در عالم سیاست به درد می خورد. گفتمش: اندیشه های جالبی دارید، کلاً از دست رفته ای، هدف همه ی این چیزهایی را که می گویی رسیدن به منافع شخصی است. پس تکلیف منافع ملی چه می شود؟
گفت: منافع ملی کشک است. مهم بقای قدرت و ریاست است. تا رییس هستی، عزت داری، آبرو داری، دیگران احترامت می گذارند. من دوران کوتاهی پُست نداشتم، خدا خدا می کردم کسی تعارف کوچکی به من کند. اما الان همیشه یا مهمانم یا به مهمانی دادن به مقامات بالاتر از خودم مشغولم. بچه هایم بهترین امکانات زندگی را دارند. یاد گرفته ام که دوست و دشمن را در دایره ی سود و زیان ببینم. گفتم: چطور؟ گفت: ببین، در سیاست شما نه دوست دایم دارید و نه دشمن دایم. همین فردی را که تا دیشب مهمانت بوده، فردا ممکن است در دایره ی دشمنانت جای گیرد. گفتم: آخه چرا؟ گفت:چون ممکن است به منافع ات آسیب برساند. برعکسش هم امکان دارد.
گفتم فلانی الان دیوانه ام می کنی. سرم دارد سوت می کشد. آخه این چه تعریفی است که تو از مدیریت و سیاست برای خود کرده ای. گفت: این تعاریف من نیست؛ این حقیقت سیاست است. از او پرسیدم با دولت جدید چه می خواهی بکنی؟ گفت:دولت جدید خوراک من است. گفتم چطور؟ گفت: اولاَ شعارش اعتدال است و من همان طور که گفتم همیشه بر مدار اعتدال بوده ام. ثانیاً اعلام کرده اند که فراجناحی هستند، من هم وابسته به جناح خاصی نیستم و با تمام دولت ها همکاری داشته ام و سومی که از همه مهم تر است، این که، من با بسیاری از این آقایان دولت جدید، آشنایی قدیمی دارم. خیلی از این ها، وقتی می آمدند این شهر بالا، شب مهمان خانه ی من بودند.
الان هم که خودم را وصل کرده ام. تازه، دوستان گردن کلفت تری در تهران دارم و نگران نیستم. گفتم: فلانی هویت تو و امثال تو، برای مدیران دولت جدید آشکار شده و راه برون رفتی نداری؛ دولت جدید کلید می خواهد، نه قفل. مدیران آن،تجربه ی آسیب رساندن دوزیستان سیاسی به پیکره ی جنبش های اجتماعی را، با چشمان خود نظاره کرده اند، چطور ممکن است، اشتباهات پیشین را تکرار کنند و راه را بر ورود امثال شماها بر دولت خود نبندند؟ گفت فلانی چند ماهی دندان بر روی جگر بگذار، بنشین و تماشا کن؛ من و امثال من خود کلید هستیم.
با همدیگر که خداحافظی کردیم، با خود گفتم: ابلهان یگانه مشتریان ریاکارانند، تا آنها هستند، دوزیستان سیاسی نیز به ریاست خود تداوم می بخشند. به درستی قرآن کریم فرصت طلبی را یکی از صفات منافقان بر می شمارد و آن جا که در سوره ی نساء آیه ی 141 می فرمایند:
"الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِنْ کانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ وَ إِنْ کانَ لِلْکافِرِینَ نَصِیبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَ نَمْنَعْکُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً"؛
منافقان همان ها هستند که پیوسته انتظار مى کشند و مراقب شما هستند، اگر فتح و پیروزى نصیب شما گردد، مى گویند آیا ما با شما نبودیم (پس ما نیز سهیم در افتخارات و غنایم هستیم!) و اگر بهره اى نصیب کافران گردد، مى گویند آیا ما شما را تشویق به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مومنان نمى کردیم؟ (پس با شما سهیم خواهیم بود!) خداوند در میان شما در روز رستاخیز داورى مى کند و هرگز براى کافران نسبت به مؤمنان راه تسلطى قرار نداده است.

 

 

 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group