▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

سه شنبه 29 آبان 1397 Tuesday 20 November 2018 11 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

به بهانه‌ي روز خبرنگار؛

وقتی یک پرستوی مهاجر، عاشق می شود

سعید بگ نظری,عصر ایلام عصر ایلام : سعید بگ نظری: زندگي، انسان‌ را وادار به انتخاب شغل‌هايي مي‌كند كه از نظر اقتصادي بتواند پاسخگوي حدأقل‌ها (خوراك، پوشاك، مسكن) باشد.

در اين گذر، برخي‌ها به دنبال درس و مشق مي‌روند تا بلكه آينده‌ي روشني را براي خود و خانواده‌شان رقم بزنند، برخي ديگر راه كارمندي، پزشكي، كارگري، نظامي، شغل آزاد و... را در پيش مي‌گيرند تا از درآمد ماحصلش بتوانند زندگي درخور خويش را دست و پا كنند. آنچه انسان‌ها را وادار به انتخاب اين شغل‌ها مي‌كند، بهبود وضعيت مادي و معنوي زندگي‌شان است؛ اما در اين بين، افرادي هستند كه بي توجه به منافع اقتصادي و مالي در راه عشق قدم مي‌نهند.

عشقي كه از قبل مسيرش مشخص است و رهروانش با اطلاع از آينده‌ قدم در اين راه مي‌گذارند و سختي‌هاي بسياري را به جان مي‌خرند تا بلكه بتوانند در سرنوشت مردم و آيندگانشان تاثيرگذار باشند. مانند رزمندگاني كه قبل از رفتن به جبهه‌ها مي‌دانستند آخر و عاقبت اين رفتن به كارزار جنگ، چيزي جز شهادت و يا جانبازي در راه حق نيست، اما قدم در اين راه نهادند و براي امروز ما جان خود را فدا كردند.

اگر چه جايگاه شهدا و رزمندگان راه حق، رفيع و دست‌نيافتني است اما امروزه آنچه بي‌شباهت به كار رزمندگان نيست، خبرنگاري در استاني همچون ايلام است. استاني كه از حدأقل امكانات و شرايط زندگي برخوردار نيست.

پس از جنگ، بسياري كه خود را از قافله‌ي شهدا عقب ديدند قدم در اين راه نهاده و زندگي و آينده‌ي خويش را فدا كردند تا بلكه از مسيري ديگر بتوانند راه شهدا را ادامه دهند.

نويسندگاني كه امروز موهاي سپيدشان از رنج‌هاي رفته بر آنان حكايت دارد؛ وضعيت معيشت‌شان از سخت بودن اين راه سخن‌ها در دل افكنده و قلم‌هاي‌شان كتاب‌ها از درد و رنج مردمان اين ديار بر صفحات نشريات جاري كرده است.

پس از آن عزيزان، جوانان اين ديار با شوق و انگيزه‌ي بسيار قدم در اين راه بي‌بازگشت گذاشتند و نگذاشتند قلم پيشكسوتان بر زمين بماند لذا راه خبرنگاري را انتخاب كردند؛ همان راهي كه "هيچ" نان و نوايي در پي آن نبوده و نيست. راهي كه براي رضاي دل مردم‌ات بايد بسياري را برنجاني، از دم تيغ انتقادشان بگذراني، به دادگاه‌ات بكشانند، تهديدت كنند، گاه و بيگاه مورد غضب‌شان قرار بگيري و خون دل نوش جان كني. ايلام به واسطه‌ي عقب ماندنش از قافله‌ي پيشرفت و توسعه با مشكلات و عقب‌ماندگي‌هاي بسياري دست پنجه نرم مي‌كند، به همين سبب، هركجاي اين استان را كه با دقت بنگري، اثرات جنگ و محروميت را در آن به وضوح مشاهده مي‌كني. از وضعيت حمل و نقل گرفته تا مسائل اجتماعي مانند خودكشي و دگركشي. از نداشتن يك شهربازي مجهز گرفته تا.... البته طي سال‌هاي پس از انقلاب پيشرفت‌هاي بسياري داشته است اما آنطور كه بايد مي‌بود، نيست.

مي‌گويند شرايط مطبوعات و نخبگان برآمده از هر جامعه‌اي بهتر از شرايط مردمان آن جامعه نخواهد بود و اين موضوع نيز در مورد مطبوعات ايلام صادق است.

مطبوعات و رسانه‌ها براي ايستادن بر روي پاي خود بايد به بخش خصوصي پناه ببرند، اما از آنجا كه بخش خصوصي در ايلام توانمند نيست، مطبوعات نيز مجبور به پناه بردن به دولت هستند. دولت هم كه خود درگير هزاران مشكل است و ناتوان از حمايت مطبوعات.

آنچه اين روزها و شايد ماه‌ها به شدت ذهنم را درگير كرده است، سؤال‌هايي‌ست عجيب و پيچ در پيچ؛ مثلا چرا خبرنگاران ايلامي با اينكه از وضعيت بيمه، حقوق، درآمد، رنج و مرارت و... اين شغل مطلع هستند باز هم به دنبال اين شغل رفته و مي‌روند؟ مگر چه دارد اين خبرنگاري كه برخي‌ها حاضرند بهترين ساعات عمرشان را با خطرات اين شغل بگذرانند؟ مگر حقوقش هميشه‌ي ايام منفي (صفر و يا زير صفر تومان در ماه) نبوده است؟ بازنشستگي دارد؟

كسي تو را به ياد مي‌آورد؟ كسي قدردان خبرنگاران هست؟ بايد هميشه بدهكار مالك دفتر نشريه باشي؟ مگر اين نيست كه پاسخ تلفن‌هاي چاپخانه‌ي نشريه را نمي‌دهي؟ غير از اين است كه حتي پول تلفن و آب و برق را نيز بايد بدهكار باشي؟ حدأقل‌ها را براي خانواده‌ات فراهم كرده‌اي؟ مسكن داري؟ در حاشيه‌ي شهر اجاره‌نشيني؟ خانواده از تو راضي هستند؟ مسافرت‌شان برده‌اي؟ بِرَند خودرو‌ات مال كدام شركت ‌است؟ اصلاً خودرو داري؟ پول توجيبي‌ات چقدر است؟ اين چه كاريست كه در هجرت و فرسنگ‌ها دورتر از وطن باز دست به قلم برده و از سوختن بلوط‌هاي زادگاهت بنويسي و داد سخن سر بدهي و فرياد مردمان اين ديار را به گوش جهانيان برساني؟ اين چه شغليست كه بيكاري جوانان زادگاهت، كيلومترها دورتر از آن، خواب را از چشمانت بگيرد؟ چه عشقيست كه آسايش‌ات را به خاطرش تباه كني؟ چرا با گذشت سالها هنوز هم نتوانسته‌اي حدأقل‌ها را براي خانواده‌ات فراهم كني؟ سبب اين همه مشكل‌ات چيست؟

پاسخ اين سوالات و بسياري ديگر را تنها با يك لبخند تلخ مي‌توان داد. اما دلم قرص است كه من نيز از جرگه‌ي عاشقان به در نيستم. به اين دلخوشم كه فرداي قيامت مي‌توانم پاسخگوي سوالاتي باشم كه از من خواهند پرسيد. مي‌توانم پاسخ تمام سوالات شب اول قبر را با يك جمله بدهم" من هر بار كه دست به قلم بردم و نوشتم، جز براي مردم‌ ننوشتم؛ گاه براي ستاندن حق‌شان، گاه براي رساندن فريادشان و گاه براي..." من به عنوان كوچك‌ترين عضو مطبوعات، ارادت قلبي‌ام را به همكارانم ابراز مي‌دارم و با صداي بلند و رسا اين روز را به عاشقان در مشكل خفته تبريك و شادباش مي‌گويم. بادا كه روزي اين عزيزان نيز روي خوش روزگار را ببينند. چنين باد

 

نظرات   

 
0 # دوست آبداناني 1394-05-17 07:43
با تشكر عالي بود همدرديم برادر توكل بر خدا
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group