▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

دوشنبه 28 آبان 1397 Monday 19 November 2018 10 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

نظم نوین جهانی:

نظم ژئوپلیتیک پسا جنگ سرد با محوریت هژمونی آمریکا

زهرا صالحي

زهرا صالحي: عصر ايلام: چنانچه مي­دانيم هر نظم ژئوپليتيكي براي كنترل و مديريت سيستم بين­الملل جهان را به حوزه­هاي ژئوپليتيكي و ژئواستراتژيكي تقسيم­بندي مي­نمايد. همان­گونه كه درجنگ سرد ملاحظه شد جهان به دو منطقه ژئواستراتژيك بري و بحري يا بلوكشرق و غرب تقسيم ­بندي گرديد.

اساس اين تقسيم­ بنديبراي مدلي براي حفظ قدرت و توسعه آن در رويارويي ژئوپليتيكي بين دو ابرقدرتايالات متحده و اتحاد جماهيرشوروي در آن دوره بود. اما با فروپاشي اتحاد شوروي دردهه 90 ميلادي ايالات متحده تنها ابر قدرت باقيمانده از آن دوره است كه علاقمنداست جهان را تحت هژموني خود هدايت نمايد.

ايجاد، حفظ و ارتقا اين هژموني نيازمند آن است تا ايالات متحده بتواند سيستم بين­الملل را كنترل و هدايت موثر بنمايد. برخلاف جنگسرد كه نظام دو قطبي برجهان مسلط بود اين بار نظامي تك قطبي كه جهان را به­عنوان يك حوزه ژئواستراتژيكي واحد مي­شناسد قصد راهبري و هدايت نظم مذكور رادارد. اين نظم نوين­ جهاني در دكترين ايالات متحده در اواخر قرن بيستم مطرح و در اوايل قرن بيست و يكم بخصوص پس از حادثه 11 سپتامبرزمينه­هاي اجرايي و عملياتي آن جستجو مي­گردد.

شرايط پس از جنگ سرد به گونه ­اي بود كه ايالات متحده به­ عنوان ابرقدرت پيروز امكان يافت تا دكترين نظم نوين جهانیرا به­عنوان مشي استراتژيك دولت­ ايالات متحده در قرن پيشرو معرفي نمايد. «جرج بوش پدر، رئيس جمهوري وقت امريكا در يك پيام راديويي خطاب به جهانيان در تعطيلات آخر هفته ماه آوريل 1991، تئوري نظم نوين جهانيرا به­ عنوان استراتژي ملي امريكا پس از جنگ سرداعلام كرد و افزود جهان به اين نتيجه رسيده است كه نه نظام چندقطبي و نه نظامدوقطبي، بلكه تنها نظام تك قطبي است كه مي­تواند صلح و امنيت جهان را تضمينكند و اينك ايالات متحده امريكا به­دليل قدرت اقتصادي و نظامي بي­رقيب بيش ازهر كشور ديگري استحقاق رهبري نظام تك قطبي را دارد». اما خصوصيات اين استراتژي ملي چيست و نظام نوين جهانيچگونه قابليتعملياتي و كاربردي در نظام بين­الملل مي­يابد.  

براي پاسخ بايد نگاهي به چرخه استراتژيك ايالات متحده در قرن پيشرو كه درقالب نظام نوين معنا يافته است داشته باشيم. در جنگ سرد نظام بين­الملل دوقطبي ابرقدرت باقيمانده از جنگ سرد علاقه دارد كل محيط بين ­الملل را به­عنوان يك حوزه استراتژيك معرفي نمايد. در اين حوزه استراتژيك كشورهاي جهان در قالب چندين حوزه ژئوپليتيكي تقسيم ­بندي مي­گردد. اساس اينژتقسيم­بندي ويژگي­هاي ماهوي جغرافيايي مناطق مذكور و نيز تمايزات فرهنگي و تمدني است كه در قالب تئوريبرخورد تمدن­هاي هانتينگتون نيز مطرح گرديده بود.

زيرا به­ نظر وي تمدن­ها بالاترينو كلانترين سطح هويتي است كه انسان­ها را در تمايز با ديگران قرار مي­دهد. براين اساس هشت حوزه ژئوپليتيكي شناسايي گرديد. به عبارتي ديگر تقسيم­بندي جهان به حوزه­هاي ژئوپليتيكي مختلف امكان كنترل و مديريت موثر را براي ايالات متحده به عنوان هژمون افزايش مي­دهد.

براين اساس هشت حوزه ژئوپليتيكي شناساييگرديد. به عبارتي ديگر تقسيم­بندي جهان به حوزه­هاي ژئوپليتيكي مختلف امكانكنترل و مديريت موثر را براي ايالات متحده به­عنوان هژمون افزايش مي­دهد.
اين هشت حوزه ژئوپليتيكي عبارتند از :
1
. منطقه ژئوپليتيكي غرب
.2
منطقه ژئوپليتيكي جهان اسلام
3
. منطقه ژئوپليتيكي ژاپن
4
. منطقه ژئوپليتيكي چين (كنفسيوسي)
.5
 منطقه ژئوپليتيكي ارتدوكسي با محوريت روسيه
6
. منطقه ژئوپليتيكي آمريكاي لاتين
7
. منطقه ژئوپليتيكي هند و جنوب غربي آسيا
 .8
منطقه ژئوپليتيكي آفريقا )به استثناي كشورهاي اسلامي آن)


تفكر تحقّق رهبري جهاني آمريكا از بدو تأسيس اين نظـام سياسـي در ذهـن دولتمـردان ايـن سرزمين وجود داشته است. در همين ارتباط گديس سياست عمومي ايالات متحده آمريكـا را از زمان جان كوئينسي آدامزوزير امور خارجه جيمز مونروئهتاكنون مبتنـي بـر تـلاش بـراي تحقق و حفظ هژموني مي­داند.اين برتري­ طلبي دويست ساله در اغلب موارد در الگويي هژمونيك و مبتني بر همراهي ساير بازيگران و عمـدتاً در چـارچوب تحميـل نظام بازار و تجارت آزاد تعقيب شده است.

امـا بـه­طـور جـدي، گفتـه مـي­شـود كـه «شـروع رهبري طلبي و استراتژي تفوق ايالات متحده از سال 1920 ميلادي و شامل تلاش ايـن كـشوربراي كسب وضعيت آسيب ناپذيري و امنيت مطلق بوده است. بر اين اساس، تفوق، آسيب­ناپذيري و امنيت مطلق به­كانون هژموني اين كشور بر اساس نسبت خـود با كانون فوق اولويت­بندي مي­شود.

لذا براي تحقّق هژموني جهاني بايـد اجمـاعي قـاطع ميـان نخبگان «فكري» و «اجرايي» آمريكا پديد ميآمد و سپس اجمـاع مزبـور در خـصوص رهبـري جهاني آمريكا بر اساس طرح و تصميمي مشخص (شرط كافي هژموني) در قالب سياستهاي بين­المللي اين كشور تدوين و اعمال مي­گرديد.نظريه هژموني نخستين­بار در سال 1973 توسط چالرز كيندلبرگر در كتابي با عنوان «جهـاندر ركود 1929-1939» مطرح شد. وي بر اين باور بود كه نظام جهاني  ممكن اسـت بـه خـوديخود به­سوي تعادل و توازن حركت نكند؛ در چنين شرايطي نظام بين-الملل نياز به نـوعي رهبـري دارد تا ثبات اقتصاد جهاني را تضمين كند. رابرت گيلپيننيـز ابعـاد جديـدي بـه نظريـه ثبـات هژمونيك افزود و معتقد بود كه هژموني در عين حال كه از نيـاز بـراي ايجـاد ثبـات بـين­ المللـي نشأت مي­گيرد، مبتني بر باور ساير قدرت­هاي بزرگ به مشروعيت هژمـون اسـت.

در واقـع اگـرساير بازيگران به اين نتيجه برسند كه هژمون بيشتر به نفع خود و به ضرر ديگران گام بر مـيدارد، ثبات هژمونيك به خطر مي­افتد. پس از اين نظريه نيز، رابـرت كـوهنو جوزف ناي در كتاب قدرت و وابستگي متقابل نظريه كيندلبرگر و گيلپين را خام ارزيابي كـرده و معتقدند هژموني وضعيتي است كه يك دولت، قدرت كافي براي حفظ قواعـد حـاكم بـر روابـط بينالدولي و اراده انجام اين كار را دارد.با ايـن وجـود كـوهن در كتاب «پس از هژموني» بر اين باور اصرار ميورزد كـه هژمـوني هـم متكـي بـر قابليـتهـا و تواناييهاست و هم مبتني بر تصميم دولت براي هژمـون شـدن.

ايـن بـدان معناسـت كـه اراده وتصميم براي اعمال رهبري و نيز فعال شدن رابطه ميان قـدرت بـالقوه و نتـايج (هژمـوني عينـي) ضروري است. در ادامه اين روند، رابرت كاكسبا استفاده از مفهوم هژموني در ديدگاه­هاي آنتونيوگرامشي، ابعاد جديدي به اين نظريه اضافه نمـود. در واقـع كـاكس بـا اسـتفاده از نظـرات گرامشي كه اساساً براي تبيين شرايط سلطه داخلي مطرح شده بود، اين برداشت از هژموني را به عرصه بينالملل تسرّي داد و «آن را گونهاي از نظم بينالمللـي دانـست كـه ثبـات آن مديون نقش هدايت­گر و تنظيم­كننده يك قدرت برتر جهاني است كه ابتكار و مـديريت را در ابعاد اقتصادي، نظامي، سياسي فرهنگي اعمال كند.ازهمين رو بود كه سيمون برومليدر كتاب «هژموني آمريكا و نفت جهاني» الگوي هژموني را براي تبيين هژموني آمريكا در سطح بين­الملل به­كار بـرد. او مـي­گويـد هژمـوني جهـانيزماني حاصل مي­شود كه يك دولت همچنان كه از نظر داخلـي امـن و ايمـن اسـت، قـادرباشد نقش رهبري را در هر يك از ساختارهاي شكل­دهنده نظام­بين­الملـل ايجـاد و حفـظكند.

در استراتژي ژئوپلیتیک پسا جنگ سرد، ایالات متحده مدعی رهبري نظام کریستالی جهانی است و مخالفان، مشمول جنگ پیشگیرانه، مداخله­گرایی و یکجانبه­ گرایی افزایش یابنده خواهند شد. این موضوع ساختار نظام ژئوپلیتیک پسا جنگ سرد را تشکیل خواهد داد. بر اساس پارادایم ژئوپلیتیک آمریکایی شدن افراطی، نظام بین­الملل آینده به میزان زیادي در راستاي منافع این کشور شکل خواهد گرفت.

نتیجه چنین رویکردي، شکل­ گیري نظام ژئواستراتژیک جهانی است که بر مدار سلطه ­گري آمریکا باقی خواهدماند. نظام ژئواستراتژیک آمریکا در دوره پسا جنگ سرد از درونگرایی مقطعی به برونگرایی ابدي متحول شده و خطوط کلی و حوزه­هاي جدید دیپلماسی آمریکا را به وسعت تمام کره زمین تبیین نموده است. به عبارت، دیگر گرایش ژئواستراتژیک ایالات متحده از ماجراجویی اروپایی به ماجراجویی جهانی متحول شده است. نتایج انقلاب محافظه­کارانه در گرایش­های نوین ژئواستراتژي ایالات متحده در دوره پسا جنگ سرد سبب شده تا دو نظریه تهدید نامتقارن و اقدام پیشگیرانه موسوم به استراتژي دو رکنی، مهمترین اولویت­هاي استراتژیک آمریکا در آغاز هزاره سوم باشد. همچنین در قرن بیست­ویکم ژئواستراتژي همچنان مبناي نظام امنیتی و دیپلماتیک ایالات متحده در حوزه­هاي جغرافیایی و قلمروهاي ژئوپلیتیک باقی خواهد ماند.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group