▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

سه شنبه 29 آبان 1397 Tuesday 20 November 2018 11 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

امان نامه ی جعلی !

يونس قيطاني

سايت خبري ويرا : يونس قيطاني/ مهرانم ! ای پرنده ی پَر در خون ! ای آشنای دیریاب و دیر رنج ! ای پیشگاه آفتاب سوخته ی تب و تاب روزهای عاشقی ! شناسنامه ات را که خوب ورق می زنم ، برگ برگش اصیل است ؛ نجیب است ، کهنه و مندرس و خاک خُورده ، اما ساده و دستنویس و گیراست ؛

 روزی روزگاری ، تو آزاد شدی ، آری ! آزاد از چنگال فشرده ی فرزندان نابخرد ابوالبشر ، آزاد از بندِ بندگیِ بندگان ناصواب ؛ از قید غُل و زنجیر گزمه های مست مستطاب !؟ ای معلّق در خلسه ی دود و دم شهر های روسیاه و خاک های شرمسار !  تو آزاد نشدی که گوشت قربانی هرجایی و هر کسی شوی ؛ دشت و بیابانت ، شانه به شانه ی « فدک» و افلاک می زند ؛ تو را نه شایسته ی آن است که بازیچه ی دلالان دین و دنیا شوی ، قیمت تو همان است که بود ، چه بعد از آزادی و چه پیش از آن و تا همیشه ؛ هیچ لایحه ای ، هیچ «کاغذ پاره ای» !؟ درخور ِ صفای تو نیست ؛ تو شعر مجسّم شهود و اشراق شهیدانی ! هنوز بوسه های نداده ی فراوان در دل خاک داری ، داستان هشت سال ماندگی و دلدادگی ، پیش پایت ، قصّه ای کوتاه و جمله ای گنگ از زبانی کودکانه ست .

ضمیر خیال پروران سودازده را به چهار میخ جنون ، در بند می کشیم تا همچنان پر پرواز بگشایی و بر نظّارگان سروری کنی !

پس از آن که قرعه ی فالِ  بهارستان ، نه شاه بیت غزلی ناب از شروع شکفتن ، بلکه شوکران پوزخند بی خبری بود، گروهی معدود  بیش از دیگران ، دل نگران و پریده رنگ بودند ! آری همان ها که کیسه ها برایت دوخته بودند تا به خون صلحِ  شهری بروند ، همان هایی که تا قیام قیامت در قیلوله اند ، شاید امان نامه یی رو کنند و فرصتی دوباره در این مدار بی سامان و دور تسلسل باطل بیابند و یا نه ! شاید آنان که معابر میادین مین و موقعیت شهیدانت را به بنگاه های… سپرده اند و با خونِ خدا معاملت می کنند  ؛ اما تیر نیرنگ از شست شده بود و  به سنگ خورده و دست از پای دراز تر در آزمونی دیگر مردود شدند .

آری ! در زمهریر این بهارستان ، هر چند دری به آفاق گشوده نشد ، اما این بار نه دست نوشتگان گُزیدگان ملت !؟ بلکه دستِ خدا بود که از آستین سفیران بلاد برخوردار درآمد و نگذاشت من و تو  و آن ها و دیگران ، فریب این امان نامه ی جعلی را بخوریم ! ما قبیله ی غمگین ، این بار در برزخ بی خیالی و شتاب و دست و پای زدن های بی فرجام ، خشک و تر با هم سوختیم ؛ اما ساختیم و باز می سازیم …

سرِ جایت بمان ! ای دلسرد دَم تفته ی قهرمان !

بهاری دیگر در راه است ، بهاری که سوسن و نرگسش از دل چلّه ی سوز و سرما می شکوفند ؛ دل های بی قرارِ ما را با تو قراری ست ؛ این جا گذرگاه پرستوهای موسمی است ، نکند بر خوان گسترده ات چیزی کم بگذاری که چلچله ها برنجند !؟ نکند فراموشت شود !؟

اکنون که از جای جای نخل های بی سرت ، این ققنوس های حور و آتش ، جوانه های قلندری و صوفی گری برآمده ، حیف است که این مشک هایِ خون معطل مانده در رگ های قلاویزان و کله قندی ، مجال نقش بستن بر سادگی آسمان را از یاد ببرند و ابتذال بارانداز و بورس و دلار و قسم و دروغ و رنگ و لعاب و خضاب ، برق از سر پیاده سواران قدسی بپراند و چاووش کاروان منزل دوست راه به بیغوله ببرد ...

من می دانم ؛ خوب می دانم که خاربوته های دشت و بیابانت این خسته های صبور ، اگر دمی تنهایشان بگذاری آن چنان فریادی بر می آورند که سقف فلک از هم می شکافد ؛ مبادا وسوسه شوی ! مبادا روزه ی سکوتت را بشکنی !  ؛ پس ، برای ما بمان ، ای مهران مهربانم ! تو را همین گونه که هستی دوست داریم ، آفاق حرم و احرام را به رنگ غروب دشت های تو می شناسیم ؛ اگر پای مترسک ها به سرزمین قناری های صحرا گرد باز نشده ، بسی جای خوشحالی ست ، نه افسوس و افسردگی ! آزادی و آبادی در معیشت عارفان به هم نمی سازند ، فرصتی ده ، تا از نو بنویسیم …شاید تا وقتی دیگر …

مانشت



اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group