▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

يكشنبه 27 آبان 1397 Sunday 18 November 2018 9 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

گزارشي از يك درد ، از دردهاي سالمندان

مرخصی ابدی سرباز گروهان یازده

faraj barari سايت خبري ويرا - از جاده ی ایلام بطرف ایوان که بروی به دهستان سراب می رسید. برای کسانیکه نمی دانند، بعداز پل سراب بالادست جاده، ساختمانی تک افتاد و مهجور با دیوارهای بلند رنگ و رو رفته ای که بر پیشانی آن نوشته اند، ((سرای سالمندان آرامش)) توجه ات را جلب می کند.

با این حال، من هر وقت که ازجاده ی مشرف به آن می گذشتم،همیشه به راهی برای دیدن ولمس کردن آنسوی دیوار فکر می کردم. همیشه پشت دیوارهای آن را تصور می کردم وکنجکاو بودم که بدانم ساکنان ابدی آن چه می کنند؟ وچگونه روزگار می گذرانند؟ هربار با کنجکاوی اشتیاقم را درخود سرکوب می کردم تا اینکه عاقبت ندانستن میل به دانستن را تحریک کرد وندیدن شوق دیدن را برانگیخت. اما این اشتیاق، با دشواریهایی همراه بود. متاسفانه این هم مثل بسیاری از دردها وپدیده های اجتماعی دیگر که دراستان وجود دارد وبهترین روش برای حل این مسائل را نادیده گرفتن وکتمان آنها می دانند. اینکه اجازه ی حضور خبرنگار و تهیه گزارش از مرکز سالمندان ممنوع است. ما به بهزیستی استان مراجعه کردیم و آنها شرط حضور خبرنگار را اخذ مجوز از سازمان بهزیستی استان دانستند .

سرانجام با دوندگی های فراوان وارائه درخواست و گرفتن تعهد نامه از ما ،موفق به اخذ مجوز مربوطه شدیم و بعدازظهر یک روز ابری و گرفته ی بهمن ماه 94 راهی آسایشگاه شدیم.

آنجا، دم در بیرونی آسایشگاه سگی غرید، با بی حالی پارس کرد، بعد ازسرراهمان کناررفت وما ازدر نیمه بازآسایشگاه داخل رفتیم. درگوشه ی حیاط ، درمیان تنه ی درختان کاج، دونیمکت با فاصله روبروی هم گمارده بودند.

یکی ازسالمندان روی پله های خاکی در ورودی نشسته بود، که به محض دیدن ما به داخل رفت. همانجا به سالمندی دیگر، که پیرمردی ریزاندام و سخت استخوانی بود، برخوردیم. او پاهای کوچک و باریکش را دردمپایی گل وگشادی فروکرده بود ویک بشقاب دردست داشت. بعدازدیدن ما یکی ازپرستاران خواست بشقاب را ازدستش بگیرد، ولی اومقاومت کرد وآن را به پرستار پس نداد. ازاو می پرسم که چند سال دارد ؟و کی به اینجا آورده شده ؟او نه تعداد سالهای عمرش را به یاد می آورد ونه زمانی که اورابه این آسایشگاه آورده اند. از زن و زندگیش می پرسم، او نگاه حیرت زده اش رابه ما می دوزد و جملات نامفهمومی را مدام تکرار می کند و آن را با انگشتانش نشان می دهد. آقای محمودی مدیرآسایشگاه می گوید :

که او از نوعی اختلال مزمن روانی رنج می برد ومرتب می گوید: «که در زمان قدیم درگروهان 11و13 خدمت می کرده، الان هم فکر می کند که به مرخصی آمده است. »

کمی بعد در راهرو با ابراهیم آشنا می شویم. روی یک صندلی نشسته ودستهای لرزانش را تکیه گاه چهره ی کوچکش کرده بود.اوچشمان ریز و درخشانش را همانند یک کودک بی دفاع به ما دوخت. ابراهیم سنش را اول 70و بعد80 سال عنوان می کند.اهل یکی از شهرستانهای ایلام است که یکسال پیش بی پناه و سرگردان درایوان به آقای محمودی معرفی شده است – او می گوید«که یک پسر داردکه در شهرکارگر است و هیچگاه به او سرنزده است»چشمان ابراهیم، نشانگر انتظاری همیشگی بود، شاید انتظار تنها مسئولیت تنها فرزندش در قبال او !

نزدیک در ورودی پیرمردی با عینکی دور فلزی کنج دیوار نشسته بود. در راهرو آسایشگاه هم بعضی از سالمندان به ما نزدیک می شوند. از دیدنمان خوشحال هستند. گویی محتاجند که یک نفر گاهی به حرفهایشان گوش دهد. وقتی کسی را می بینند که به عیادتشان آمده برای لحظاتی هم که شده احساس تنهایی از آنها دور می شود.

باباخان، که پاچه ی شلوارش را تا کرده،عصایش رابه طرف ما نشانه می گیرد. ازسالمندان بی کس و کار(مجهول الهویه) آسایشگاه است، چون کسی هنوز به دیدنش نیامده، با صدایی لرزان به ما می گوید : قدیم در رشته حسابداری درس خوانده ودر گمرک کارمی کرده است. باباخان هرگز ازدواج نکرده و انگلیسی راخیلی خوب صحبت می کند.

او یکی از معدود سالمندان باسواد وبازنشسته ی آسایشگاه است که از هنگام تاسیس تا کنون در این مرکز زندگی می کند. نامدار هم 23 سال ازروزهای زندگیش را درسراهای سالمندان گذرانده است. قبل از اینکه به اینجا بیاید در خانه ی سالمندان درایلام زندگی می کرده ، سرحال بنظر می رسد، او تسبیح ارزان قیمتش را در دستان لرزانش تاب می دهد و با ما به گرمی صحبت می کند.

داخل یکی از اتاقها پیرمردی روی تخت پاهای خود را زیر شکم جمع کرده وخوابیده بود، اما در تخت بغل دستی سالمندی که کلاه پشمی گردی برسرگذاشته، سراپایمان را ورانداز می کند. ازاومی پرسم که چند سال دارد؟پیرمرد، لبها را با آستین خود پاک کردوگفت:«متولد 1312است و پسرش سه ماپیش او را از یکی از شهرستانهای ایلام به اینجا آورده است.» از پسرش حرف می زند، اینکه اول می خواسته برایش پرستار بگیرد، اما زنش قبول نکرده، این را گفت و نگاه عاری از زندگیش را از ما برگرفت و به نقطه ی نا معلومی دوخت، گویی دلتنگ چیزهایی ست که حالا دیگر ندارد.

در اتاقی دیگر سالمندی روی تخت دراز کشیده که نمی تواند حرکت کند.او مبتلابه بیماری( ام اس) است، نزدیک 4سال است که در اینجا زندگی می کند. سه فرزند دارد، ودر پاسخ به این سوال که چرا پیش فرزندانش نمانده می گوید:«خودم خواستم که به اینجا بیایم. آنها هرکدام دنبال زندگی خودشان بودند. چه کسی مرا تحمل می کرد، باید به اینجا می آمدم» او ادامه داد: « ماهی یک بارهم برای درمان و تزریق امپول( ام اس) به ایلام می روم. بیمه ندارم و تمام هزینه های درمانی هم به عهده ی خودم است.»

اما حکایت اکرام، سالمندی که 7سال پیش به اینجا آورده شده حکایت غریبی است. «اکرام» هم مانند اکثر سالمندان این آسایشگاه لباس فرم جگری رنگ به تنش کرده و سرش را تراشیده اند. اکرام، با آن نگاه مهربانش تحصیلات علوم آزمایشگاهی دارد. اما آلزایمر اسمی است که دکترها و نزدیکانش روی دردهایش گذاشته اند. نکته جالب درمورد او این است که تمام بعد از ظهرها به حیاط آسایشگاه رفته، ایستاده یا روی نیمکت حیاط
می نشیند و فقط به غروب آفتاب چشم می دوزد و سیگارمی کشد و خودش را به دست غم می سپارد.

اگر شما را هم از خانواده و محیط مانوس خود جدا می کردند و به اینجا می آوردند، کاری نمی توانستید بکنید، جز اینکه روی تخت آسایشگاه از فرط دلتنگی دست و پایتان را دراز کنید و بمیرید یا در تکرار بی سرانجام روزمرگی ها به غروب خورشید خیره شوید و به فکر فرو روید .      

پیرمرد عینکی ،همانجا روی یک صندلی پلاستیکی دم در بی حرکت ایستاده بود. پرستاری سعی کرد بلندش کند، پرسیدم: اهل کجایید ؟« ایلام » بچه داری ؟سرش را با ناامیدی تکان داد و گفت :« مجبورم کردند ترکشان کنم.» مثل کسی که بخواهد غصه اش رابا کسی قسمت کند،خواست چیزی بگوید.اما پرستارحرفش را قطع کرد وگفت:« او منتظر خانواده اش است. هر روز از صبح تا غروب دم در منتظرمی ماند. وقتی هوا تاریک شد، قانعش می کنیم که امروز دیگر خانواده اش نمی آیند. آنوقت است که به اتاقش برمی گردد درازمی کشد و می خوابد و دوباره فردا به همین صورت چشم به درآسایشگاه دوخته و منتظر می ماند. گفت که تا حالا سراغی از او نگرفته اند. پرستاربا صدای آهسته اضافه کرد: ما هر روز وقتی هوا تاریک شد برای دلخوشی و آرام ساختنش به او
می گوییم که فردا خانواده اش خواهند آمد، تا او به اتاقش برگردد.                                                                                    

پیرمردانِ مردهِ اینجا غریبانه دفن می شوند.

یک نکته ی جالب در مورد آسایشگاه این است که اگر یکی از سالمندان فوت شد در گورستان کوچک رو به روی آسایشگاه دفن می شود. این را قبلا شنیده بودم. موضوع را با محمودی مسئول سرای سالمندان آرامش در میان می گذارم :«آنها بعضاً بی هویت هستند و خانواده یا نزدیکانی ندارند که جنازه را به آنها تحویل دهیم. یا اگر دارند، از آنها خبر نداریم. در نتیجه ما کارهای حقوقی آنها را در کلانتری و پزشکی قانونی پیگیری کرده و بعد از مراحل قانونی، آنها را به کمک بعضی ازکارکنان آسایشگاه کفن و دفن می کنیم».                                                                            

او ادامه می دهد: قبلا با هماهنگی شهرداری یک قطعه زمین در امام زاده سید عبدالله جهت خاکسپاری سالمندان به ما واگذارکردند،حتی یکی از سالمندان را آنجا خاک کردیم، تا این که به کمک دهیاری سراب با اختصاص قسمتی از قبرستان سراب به سالمندان آسایشگاه موافقت شد. چند نفرازسالمندان راهم اینجا دفن کرده ایم. ما معمولابه کمک افراد محلی وگاه به تنهایی نمازشان را خوانده و دفنشان می کنیم.                                                                                                    

شاخص پذیرش ما بی کسی و فقراست

«اینجا پناهگاه کسانیست که هیچ پناهگاهی ندارند. بیشتر سالمندانی که در اینجا نگهداری می شوند، هیچ اطلاعی از هویتشان در دست نیست. گاه به دلیل مشکلات اقتصادی و ناخواسته ی زندگی و گاها بی مهری فرزندان، بی هویت در خیابان رها گشته اند. »این را آقای محمودی فیزیوتراپ و مسئول خانه ی سالمندان آرامش می گوید.

اوادامه داد: بعضی از این سالمندان مبتلا به آلزایمر و بیماریهای روانی هستند که هم زندگی درخانواده و هم تشخیص هویتشان را مشکل کرده است، این افراد یا نزدیکانی ندارند و یا اگر دارند از تامین هزینه های آنها ناتوانند،و شاید به امید آیند ه ای مطلوبتر آنها را بی سرپناه رها کرد ه اند. محمودی درباره ی پوشش بیمه ای این افراد می گوید:« این افراد معمولا فاقد دفترچه بیمه ،یارانه کشوری و مزایای شهروندی هستند، نظام بیمه ای ما هم آنچنان بیمه های فراگیر و کارامدی نیستند که سالمندان را تحت حمایت قرار دهند.                                                                                                                                                                                                         محمودی در پاسخ به اینکه کی وچگونه خانه ی سالمندان آرامش شکل گرفته و چه تعداد سالمند را در خود جای داده است می گوید : ساختمان این آسایشگاه یک مدرسه ی قدیمی با قدمت 20 سال ساخت است. وقتی ما درسال 85 به فکر تهیه یک جای ثابت و ماندگار برای نگهداری و ارائه خدمات به سالمندان افتادیم، اینجا یک انبار مخروبه ی آموزش و پرورش بود. که ما با موافقت این وزارت خانه اقدام به نوسازی و راه اندازی آن کردیم ، که ازسال85 تاکنون به صورت اجاره ای درآن ساکن هستیم. ما دراین مرکزبه 20 سالمند بصورت شبانه روزی خدمات ارائه می دهیم.

مسئول خانه ی سالمندان آرامش سراب در توضیح چگونگی پذیرش و هم چنین خدماتی که در اینجا به سالمندان ارائه می شود گفت: ما با توجه به نیاز و نگهداری سالمندان و با امکاناتی که در اختیار داریم در بخشهای بهداشت، آموزش و سرگرمی ،پزشکی و پرستاری به سالمندان خدمات ارائه می دهیم. یک پزشک عمومی هفته ای یک بار و دوکارشناس پرستاری درشیفت های مختلف با ما همکاری دارند.ما در صورت فوت هر یک از سالمندان یا داشتن جا و تخت خالی با تایید و صلاحدید سازمان بهزیستی استان اقدام به پذیرش سالمند خواهیم کرد. ضمنا ما به30نفرسالمند در مرکز روزانه در ایوان وبه 20 نفر هم بصورت ویزیت در منزل خدمات ارائه می دهیم. در مجموع 25 نفر پرسنل ما هستند که در بخشهای تخصصی وخدماتی با ما همکاری دارند.

محمودی در آخر با ناکافی دانستن خدمات ارائه شده به سالمندان در کشورادامه داد: تنها زمانی این خدمات به کیفیت مطلوب نزدیک می شود که خیرین و سازمانهای دولتی وخصوصی همگی در جهت رفع نیازهای سالمندان همکاری کنند. چرا که همیشه بخش بزرگی از هزینه های آسایشگاه های سالمندان در ایران توسط مردم و خیرین تامین میگردد. اما در استان ما متاسفانه این کمک ها آنقدر نیست که بشود روی آن حساب باز کرد.چون اکثر سالمندان گرد آمده دراین آسایشگاه از نظر مالی فقیر و بی پناه هستند و اکثرآنها یا خانواده ای ندارند و یا اگردارند توان پرداخت هیچ مبلغی جهت شهریه به این مرکز را ندارند.از اینرو بیشترهزینه های نگهداری، مراقبت، درمان وتغذیه از همان یارانه پرداختی سازمان بهزیستی به هر سالمند تامین می شود، که خوشبختانه امسال با عنایت دولت 25 در صد افزایش داشته است.

نزدیک غروب بعد از گفتگو با سالمندان و پرسنل آنجا ازآسایشگاه بیرون آمدیم .هوا خاکستری شده بود و شعله ی زرین خورشید می رفت که در پس قله های (شیره زول)خود راپنهان کند، درست جایی که هرروز"اکرام "به آن خیره می ماند وسیگار می کشید.

سالمندان گرد آمده و در این آسایشگاه گرچه از قشرهای مختلف جامعه هستند امّا درتنهایی ،دردمندی ،
بی وفایی و بی مهری اطرافیان وجه مشترک دارند. گرچه سرای سالمندان آرامش همانند دیگر مراکز نگهداری از سالمندان درکشور با مشکلات زیادی از جمله کمبود نیروی متخصص ،نبود تجهیزات و تغذیه مناسب درجهت بهبود کیفیت زندگی و ارتقاء سلامت این قشر آسیب پذیر روبه روست، ولی چنین برمی آید که کمک کردن به این عزیزان محدود به کمکهای مالی نیست.دراینجا پیرمردانی ساکن هستند که فقط کافیست دستشان را نوازش کنید تا ملال ودلتنگی از آنها دورشود.آنقدراندوه شان بزرگ و نگاهشان رنجوراست که گاه دست نوازشگری
می خواهند تا اعتماد به نفس آنها را تقویت کرده وآرامش را به این روح های تخریب شده باز گرداند.

افزایش سالمندان رها شده در خیابان    

پیدایش خانه های سالمندان درایران با پیشرفت تکنولوژی و تغییرات فرهنگی و دگرگونی ارزشها و در نهایت
بی رحمی انسان امروز و قدر نشناسی جوانان بی ارتباط نیست. بطوری که در جامعه ی ما انواع بد رفتاری با سالمندان، از نادیده گرفتن آنها تا آزار روحی و جسمی وجود دارد. تحقیقات نشان می دهد که بیش از هفتاد درصد سالمندان کشور به گونه ای (سالمندآزاری)را تجربه کرده اند. شاهد این ادعا هم علی ربیعی وزیر رفاه است که اردیبهشت امسال از افزایش بی سابقه سالمندان رها شده در خیابان خبر داد. خبری که باور کردنش سخت بود "سالمندان سرراهی "آدم باور نمی کند که یکی پدر و مادرش را از خانه کشان کشان بیرون ببرد و او را در گوشه یا بیغوله ای رها سازد.                            

با این حال اگر واقعیتهایی همانند اجاره نشینی، شرایط بد اقتصادی خانواده ها و بیماریهای سخت و دشوار سالمندان را بپذیریم که حمایت و نگهداری ویژه ای را می طلبند، که گاه فرزندان قادر به ارائه ی آن نیستند،از جمله دلایلی ست که همگی بر ضرورت وجود خانه های سالمندان در دنیای امروز تاکید می کنند. ولی واقعیت این است که ازهنگام تاسیس اولین آسایشگاه سالمندان در1345درشهر رشت و همچنین گشایش آسایشگاه کهریزک تهران در سال1352 توسط دکتر محمود حکیم زاده،تاکنون معایب آسایشگاههای سالمندان در ایران از مزایای آن بیشتر است. اگر بهره مندی از پرستاریها و مراقبتهای ویژه ، سرگرم بودن و دوری از مزاحمتهای احتمالی خانواده را مزایای آسایشگاه سالمندان بدانیم، درمقابل بی مهری ها، طردها وتحقیرها ، دوری از خانواده ، افزایش اختلال روانی ،پرستاریهای گاها تصنعی و صرفا برای حقوق ،افزایش وحشت ناشی از تنهایی و دلتنگی شرایطی را فراهم می آورد که در مقابل آن ، محیط نامطلوب خانه و خانواده را بهشت تصور می کنند. آنها ترجیح می دهند که در خانه های محقر و قدیمی خود با خاطرات گذشته زندگی کنند،آرام آرام در کوچه پس کوچه های آن قدم بزنند، دوستان و آشنایان را ببینند تا اینکه در فراموش خانه های سالمندان آخرین شبهای زندگی را در انتظارمرگ به روز آورند.

این در حالیست که سالمندان در بعضی جهات حتی از حمایت قانونی هم در کشور محروم هستند. بطوری که گاها حتی حق تصمیم گیری در مورد دارائی هایشان را ندارند و به راحتی فرزندان ناسپاس حق و حقوقشان را بالا کشیده و رهایشان می سازند. آنها هم روز به روز به حاشیه رانده می شوند وکسی فرصت پرداختن به آنهارا ندارد.این بی توجهی به نیازهای اجتماعی وجسمی آنان سلامت روانی سالمندان را به مخاطره انداخته و آنهارا به طرف افسردگی و ناامیدی سوق می دهد.

در حالیکه در کشورهای شمال اروپا(اسکاندیناوی) که به بهشت سالمندان معروف است ،افرادپیر ضمن اینکه از حقوق و مزایای دولت وخدمات درمانی رایگان بهره مند هستند، حق انتخاب در مورد محل زندگی خود را دارند و تا زنده هستند می توانند در مورد اموالشان تصمیم بگیرند. نگهداری از سالمند هم دراین این کشورها تخصصی است که باید افراد دوره های ویژه ای را بگذرانند. و جالب اینکه در این کشورها حتی موسسه هایی برای نگهداری از حیوانات پیر وجود دارد. مثلا در انگلستان به تازگی خانه ای برای گربه های سالمند تاسیس شده است .این مرکز مخصوص گربه هایی است که سنی ازآنها گذشته و دیگر کسی حاضر به محافظت و نگهداری از آنها نیست. در این مرکز امکاناتی مثل تخت ، مبل راحتی وحتی شومینه وجود دارد که زیر نظر پرستار و متخصص حیوانات ازآنها نگهداری می شود.              

بی شک ساماندهی و پرداختن به رفاه سالمندان در جامعه ی ما که روز به روز رو به پیری می رود از اهمیت فراوان برخورداراست. براساس آماری که در سال 1385در این باره انجام گرفت، سالمندان نزدیک به 6میلیون نفر از جمعیت کشور را تشکیل می دادند. که در آن زمان پیش بینی می شد که طی 10سال آینده به 10میلیون نفر خواهند رسید. حال با توجه به سرعت رو به رشد جمعیت کشور به سمت سالمندی باید اقدامات لازم در جهت آماده سازی زیر ساختهای لازم برای پذیرش و نگهداری از سالمندان صورت پذیرد.و مسئولین دولتی و استانی در جهت تامین نیازهای اولیه "سالمندان" این سرمایه های فرهنگی بکوشند، چرا که توجه به سلامت سالمندان و تامین رفاه آنان در جهت ساماندهی زندگی آنها خودبه معنی تکریم حقیقی آنان است.    

گزارش: فرج براری

نظرات   

 
+3 # مهم 1394-12-13 00:23
عالی بود ... درود بر نویسنده متعهدش
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 
 
+1 # فرزاد 1394-12-19 10:36
متن بسیار عالی و در عین حال بسیارناراحت کننده بود! باید برای این قشر از جامعه که در پستوی فراموشی پنهان شده اند چاره ای اندیشیده شود
پاسخ | پاسخ با نقل قول | نقل قول
 

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group