▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

براي معلم خاشي

هزار آفرین هایی برای یک معلم در نقطه صفر

www.weera.irگزارش از  صفیه رضایی- سايت خبري ويرا- ساعت ۱۵ و ۴۵ دقيقه روز 15 فروردین؛ اینجا روستاي نوکجو است از توابع روتک شهرستان خاش؛ قرار است گردباد بیاید. دیشب باران شدیدی آمده بود.

صبح هم طوفان بود و گردباد. هنوز حال و هوای تعطیلات عید نوروز در سر مردم و بچه های روستا است. با این حال اهالی اینجا از همه چیز و همه کس دورند. آنها در نقطه «صفر» زندگی می‌کنند؛ «صفر مرزی»

این روستاها تابع بخش «روتک» هستند و «روتک» تابع شهرستان «خاش»؛ صدها کیلومتر دورتر از اولین جایی که کمترین امکانات را دارند. مدرسه دارد اما مدرسه ای که دیوار ندارد. با این حال بچه های روستا مثل عادت همیشگی، برای بازي و خوردن خوراکي راهي حياط مدرسه مي شوند. بی خبر از آنکه دیوار خشتی کنار مدرسه در اثر باران دیشب نم کشیده است. اگر توفان و گردباد بیاید که خدا می داند چه می شود؛ اما گردباد بی رحم تر از آن است که به دلهره واژگان این خطوط امان دهد. انگار قرار است که این دیوار خشتی فرو بریزد. انگار در هیاهوی دانش آموزان مدرسه نفس های مرگ به گوش می رسد. گویی قرار است سهم این مرگ دردناک از آن معلمی باشد که معنی واژه زندگی را برای 3 دانش آموز مدرسه اش تمام و کمال توضیح داده است. معلمی 28 ساله که با حقوق اندک 450 هزار تومان مفهوم زندگی را برای همسرش و دو دختر خردسالش به نمایش می گذاشت. این بار تقدیر بر آن بود که نمایش مرگ و زندگی در یک سکانس دردناک به پایان برسد. آن هم در نقطه صفر مرزی.

جایی که قرار نبود دانش آموزان زیر دیوار خراب شده گرفتار شوند و این حميد رضا گنگوزهي، معلم ۲۸ ساله خاشي بود که به همراه عبدالرئوف شهنوازی، معلم دیگر مدرسه با فرو ریختن دیوار خشتی و هیاهوی باد بجنگند تا دانش آموزان زیر خروارها خاک این دیوار مدفون نشوند. بازی کودکانه بچه های مدرسه زیر این دیوار خشتی قرار نبود به درازا بکشد؛ چرا که هر دو معلم بچه ها را صدا می کردند تا از کنار دیوار خشتی نم کشیده فاصله بگیرند. اما هیاهوی باد صدای معلمان را به گوش دانش آموزان نمی رساند.

تقدیر چنان با بی رحمي نفس باد را به سوی نفس معلمان ترجیح داده بود که مجبور شدند هر دو معلم خود را به دیوار خشتی برسانند تا دانش آموزان را از مرگ حتمی نجات دهند. قرار بود هر دو معلم بچه ها را از زیر دیوار بیرون بکشند و بعد از آن دیوار بر سر حمیدرضا خراب شود و پای چپ عبدالرئوف بشکند. قرار نبود که حمیدرضا 28 ساله زنده بماند. هر چند عبدالرئوف، با پای آسیب دیده حمیدرضا را از زیر آوار بیرون کشید و سوار ماشین خودش کرد و تا می‌توانست پای سالم را روی گاز فشار داد تا بلکه به درمانگاه برسند؛ هر چند بچه‌های سپاه و نیروی انتظامی، راه را برایشان باز کردند تا با سرعت بروند. اما تقدیر حمیدرضا ورق دیگری خورد. 2ساعت طول کشید تا به آمبولانس رسیدند. اما خیلی دیر شده بود. حمیدرضا به بیمارستان نرسید.

شاید اگر می‌شد همان زمان حادثه تماس گرفت، حمیدرضا زنده می‌ماند اما اینجا صفر مرزی است. تلفن همراه آنتن نمی‌دهد. منطقه محروم است. حتی یک آمبولانس هم وجود ندارد. حمیدرضا، معلم خاشی که در یک چشم بر هم زدن در جلوی چشم همکارش عبدالرئوف و در اضطراب دانش آموزانش چشم فرو بست، حالا معلم فداکاری است که فرسنگ ها دورتر و حتی از خیابان های لوکس پایتخت به حال او افسوس می خورند. معلمی که وزش باد شدید و گردباد و دیوار نم کشیده خشتی قاتلش شد. دست تقدیر بود که «معلم فداکار» امروز و «معلم خرید خدمتی» دیروز، که ضمن خدمت استخدام شده و در این 7 ماه هم مزه حقوقش را نچشیده بود، طعم مرگ را در جوانی بچشد. تنها شانسی که داشت این بود که بیمه بود. حالا همسر 25 ساله حمیدرضا مانده و 2 یادگارش؛ «یسنا» و «عسل». یسنایی که بیماری قلبی دارد. حالا اگر عبدالرئوف صدبار هم حادثه آن دیوار خشتی و نجات از مرگ حتمی دانش آموزان را بگوید از هزاران کیلومتر آن طرف تر از صفر مرزی نیز گوش هایی وجود دارد که صدایش را بشنوند. هر چند آن زمان باد نگذاشت تا صدای او و حمیدرضا را دانش آموزان زیر دیوار خشتی بشنوند.

اما عبدالرئوف ناگزیر از دیوار خشتی می ترسد؛ از گردباد می ترسد؛ از 15 فروردین می ترسد و از هیاهوی باد در منطقه محروم می ترسد. چون دیگر حمیدرضایی نیست که تکیه گاهی برای دانش آموزان شود و سینه در برابر دیوارهای خشتی نم کشیده سپر کند. بعد از مرگ حمیدرضای فداکار، سیل توئیت ها و پیام ها در فضای مجازی سرازیر شد. 20:30 هم خبر حادثه را با تصویر حمیدرضا گنگوزهی و موسیقی پس‌زمینه غمناک پخش کرد. رسانه ها نوشتند که دو معلم یکی جانش و آن یکی پایش را زیر دیوار خشتی جا گذاشتند. مسئولین نیز از ابراز احساسات نسبت به حمیدرضای فداکار جا نماندند.

یکی گفت رستم خاش و یکی دیگر سخن از ساختن مستند و فیلم از زندگی حمیدرضا راند. یکی گفت که باید میدانی در سیستان و بلوچستان به یاد او و فداکاری اش نامگذاری شود. یکی هم سخن از تجلیل از جایگاهش در کتاب های درسی گفت. البته داستان غمناک حمیدرضا، معلم فداکار را می شود سوزناک تر بیان کرد. اما باید بدانیم که آنچه از جلوی چشم آدم تکان نمی‌خورد، واقعیت‌های تلخ دیگری است. اینکه دیوارهای خشت و گلی مدرسه‌هایی در نقاط صفر مرزی هنوز در کمین زنگ‌های تفریح هستند. اینکه آمبولانس‌ها و امکانات اولیه‌ای باید باشد که نیست. اینکه اپراتور تلفن همراه با جوایز رنگارنگ و پیامک‌های گاه و بیگاه وجود دارد و سهم مردم مناطق صفر مرزی از این همه درآمد و جایزه، یک آنتن ضعیف و ناقابل برای مواقع ضروری نیست. اینکه یک معلم جوان که امروز در اوج جوانی زیر خروارها خاک خوابیده است و سه نفر را برای همیشه منتظر گذاشت تا پدر و مادرهایی، داغدار نشوند؛ قرار بود فقط ماهی 450 هزار تومان حقوق بگیرد! دو واقعیت چشم‌به‌راه کوچک نیز باقی است: «یسنا» و «عسل». و چه کسی می تواند به بی اعتنایی، این جمله را برای دانش آموزان حمیدرضا سرمشق کند که «گردباد شد، دیوار ریخت، آن مرد زیر آوار ماند، آن مرد تمام شد

فداکاران را فراموش نکنیم

شاید عده ای در این میان بگویند معلمان فداکار در این سرزمین زیاد داریم و کم نیستند معلمانی که جان خود را برای حفظ جان دانش آموزانشان به خطر انداختند. مانند حسين اميدزاده که روز ٢٨ تير سال ٩١ جانش را از دست داد. او که در مدرسه اي در استان گيلان در مقطع سوم دبستان تدريس مي کرد، در يک حادثه آتش سوزي در مدرسه محل خدمتش، جان چند دانش آموز را نجات داد و خودش از ناحيه سر، صورت و گردن دچار سوختگي شديد شد.

ساعت ۱۱ صبح روز ۱۸ بهمن ۷۶، در مدرسه روستاي «بيجارسر» در شفت، بر اثر وزش باد شديد، بخاري کلاس دوم آتش گرفت و منجر به آتش سوزي کلاس شد. اميدزاده بچه ها را يکي يکي بيرون آورد. پس از آن به دلیل بسته شدن در، به سختي توانست خودش از کلاس بيرون بيايد. اميدزاده در جريان اين حادثه به شدت مجروح شد. میزان جراحات وارده به حدي بود که ۱۷ مرتبه تحت عمل جراحي قرار گرفت. اميدزاده سرانجام ۱۵ سال پس از واقعه آتش سوزي در سن ۵۸ سالگي در اثر عوارض و عواقب ناشي از سوختگي، در بيمارستاني در شهرستان فومن درگذشت. کاظم صفرزاده يکي ديگر از اين معلمان بود. او شب دوشنبه ٢٨ مهر سال ٩٣در حالي که نگران از جراحت پاي دانش آموزش بود، اين دانش آموز را سوار خودروي خود کرد و براي رساندن او به بيمارستان خرم آباد راهي جاده سيل گرفته شد اما از روي پل شورآب به دليل بالاآمدن آب سقوط کرد. در اين حادثه علاوه بر معلم فداکار، سه دانش آموز نيز جان باختند.

در حادثه اي ديگر که ارديبهشت سال ٨٩ به وقوع پيوست، معلم فداکار به خاطر نجات جان دختر دانش آموز به کام مرگي تلخ فرو رفت. وقتي ٨٠ دانش آموز به اردوي تفريحي در سد کارده اطراف شهر مشهد رفته بودند، يکي از آنان به داخل رودخانه سقوط کرد و سناريوي تلخي را رقم زد. روز پنجشنبه ١٦ ارديبهشت آن سال ٨٠ دختر دانش آموز يک مدرسه در مشهد همراه معلمان خود براي اردوي تفريحي به سد کارده در اطراف مشهد رفتند و همه از تماشاي طبيعت زيبا لذت مي بردند غافل از اينکه حادثه اي شوم در انتظارشان است. دانش آموزان در کنار معلمانشان ناهار اردو را خوردند و در کنار سد مشغول قدم زدن بودند که ناگهان يکي از دختربچه ها به داخل رودخانه سقوط کرد. دانش آموزان با ديدن صحنه سقوط هم کلاسي خود جيغ مي کشيدند و از معلمان خود کمک مي خواستند. همه وحشت زده بودند و دوستشان را داخل آب مي ديدند که در حال جدال با مرگ بود. لحظات دلهره آوري براي دانش آموزان و معلمان بود تا اينکه دو نفر از آموزگاران به داخل رودخانه پريدند و به کمک دانش آموزي که در حال غرق شدن بود، رفتند. آنها به سختي دخترک را از آب بيرون کشيدند اما خود گرفتار امواج سيل آسا شدند. اهالي محل نيز با ديدن اين صحنه به داخل آب پريدند تا دانش آموز و دو معلم را نجات دهند. يکي از معلمان دختربچه را نجات داد اما خودش به کام مرگ فرو رفت. وقتي دانش آموز و يکي از آموزگاران وحشت زده از مرگ نجات يافتند، ناباورانه به جست وجوي معلم ديگر پرداختند اما اثري از اين آموزگار فداکار نبود.

اين زن ٢٤ساله به علت خفگي در آب جان سپرده بود و سرانجام جسدش پيدا شد. نظیر این رشادت ها در میان معلمان ایرانی بسیار است. کمتر کسی است که «محمدعلی محمدیان با تراشیدن موی سر برای همدردی با دانش آموز بیمارش»،  «عبدالمحمد شعرانی با معرفی مدرسه کالو به جهان»، «ثریا مطهرنیا با پیگیری مداوای 15 دانش آموز»، «علی بهاری با اهدای نیمی از کبد به دانش آموز بیمارش»، «مرتضی اصغری با 5 سال آموزش متوالی به دانش آموز بیمارش در منزل»، «محمدعلی احمدی با اهدای اعضای فرزندش به 5 بیمار» ، «احسان موسوی با پیگیری مداوای دانش آموزش که قادر به حرکت نبود» و هزاران معلم دیگر را نشناسد. اما نباید تب تحسین ایثار و رشادت این معلمان و به ویژه حمیدرضای فداکار در همین چند جمله مسئولین تمام شود. نباید هم اینگونه در جامعه القا شود که فداکاری جزو ذات و وظیفه معلمان است. متاسفانه وقتی عده ای قلم نقد را به دست می گیرند هر آنچه افترا  است بر دامنه فداکاری می بندند. آنجایی که کار حرفه ای معلمی را با فداکاری قیاس می کنند و سطح سواد دانش آموزان را ناشی از کم کاری معلمان تلقی می کنند. آنجایی که می ترسند فرهنگ ایثار و فداکاری گسترده شود و مدام سخن از باورهای تکرار شده ای می گویند که معلمان سعی دارند در آنها از همدیگر پیشی بگیرند. دریغ که چشم بر روی واقعیت بسته اند. حمیدرضا آن روز می توانست ایثار نکند و حالا زنده باشد کنار یسنا و عسلش. صدها معلم دیگر در این سرزمین می توانستند اکنون سالم و سلامت کنار خانواده های خود باشد. اما عشق به ذات انسان و بشریت در وجود چنین فداکارانی مثل حمیدرضا اجازه نمی دهد که فرو ریختن دیوار خشتی تمام آرزوهای سه دانش آموز را ویزان کند. از آن گذشته کسوت معلمی با خود روجیه مسئولینت پذیری به همراه دارد. روحیه ای بزرگ که انسانیت را بر همه واقعیات ارجح می داند و این است رمز ایثار حمیدرضای خاشی. او که در واژه واژه این خطوط آنچنان خوش نشسته است که افسوس قلم می شود که نامش را به اتمام برسانم. هر چند باید نام و یاد معلمانی همچون حمیدرضا را گرامی داشت. تا جایی که ممکن است باید عکس حمیدرضا دست به دست بچرخد تا زمانی که چرخ رونق  و توسعه در منطقه صفر مرزی به حرکت در آید. دانش آموزان  حمیدرضای فداکار باید مهندسان و پزشکان آینده خاش شوند تا پا و جان هیچ معلمی در زیر آوار محرومیت جا نماند. ناگفته نماند که فداکاری و ایثار یک حادثه نیست بلکه یک آرمان و باور است.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group