▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

سه شنبه 29 آبان 1397 Tuesday 20 November 2018 11 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

زندگی کارگری و 365 روز تمرین نیفتادن

وقتی کارفرما خداست

سایت خبری ویرایاسر بابایی - سایت خبری ویرا -جامعه شناسان، طبقات اجتماعی را در شش طبقه ترسیم می کنند: طبقه بالای بالا  و طبقه بالای پایین، طبقه متوسط بالا و طبقه متوسط پایین و بالاخره طبقه پایین بالا و طبقه پایین پایین.

این پایین همه چیزش فرق می کند؛ چه پایین بالا باشی و چه پایین پایین. در طبقه پایینِ بالا، کارگران قرار دارند که دارای قرارداد هستند و به قول کارل مارکس، نیروی کار خود را به کارفرما می فروشند؛ طبقه ای که همواره بر لب باریک‌تر از موی خط فقر قرار دارند و در 365 روز سال، تمرین نیفتادن می‌کنند.

«شاه محمد.ک» یکی از اهالی همین طبقه کارگری ساکن در طبقه پایین بالا بوده که چند سالی است به طبقه پایین پایین سقوط کرده است. در شهرک صنعتی شباب از شهرستان چرداول، نگهبان کارخانه ای است که در حوزه بسته بندی مواد غذایی کار می کرد. روزگاری برند تجاری خوبی در یخچال سوپرمارکت‌ها بود. درهایش باز بود و کارگران، هر روز صبح که واردش می‌شدند، تا عصر به روزی حلال خود دلخوش بودند. اغلبشان هم کارگران بومی منطقه بودند. اما حالا چند وقتی می شود که آن درها دیگر باز نیستند و قفل بزرگی که همه چیز را در آنجا بسته است، خیلی وقت است باز نشده.

شاه محمد اگر چه با کارخانه قرارداد داشته (و امروز کپی مندرس و تاخورده‌ی آن را نشانم می دهد) ولی هنوز نتوانسته مطالبات مزدی خود را از کارفرما دریافت کند. بقیه کارگران خیلی وقت است که رفته اند ولی شاه محمد از آنجا که نگهبان کارخانه است، راضی به رفتن نشده و بر مبنای همان قرارداد نامعلوم تاریخ گذشته از کارخانه نگهداری می کند.

می‌گوید حالا از یکسال هم گذشته است که کارخانه تعطیل است. می پرسم مگر به تو مزدی می دهند که اینجا را نگهبانی می دهی؟ با همان لهجه روستایی می گوید: امانت مردم است. اگر نباشم آن را غارت می کنند.

رییس کارخانه دیگر جواب تلفن‌های او را نمی دهد و شکایت کارگران به اداره کار برای وصول مطالبات مزدی و بیمه ای خویش نتیجه ای نداشته است. شاه محمد با وجود اینکه زنش بیماری ام.اس دارد، حاضر نشده کارخانه را رها کند. می گوید: آدم باید به خاطر خدا کار کند.

از او می‌پرسم که خرج همسرش را چگونه تامین می کند؟ هر دو دست زمخت و پینه بسته اش را رو به آسمان کرده و می گوید: "صاحب کار اصلی خداست. او خودش حواله می کند. می گوید که در معدود کارخانه های فعال شهرک صنعتی شباب، گاهی کاری انجام می هد و مزدی می گیرد." شاه محمد اگر چه به خاطر باورهای عمیق ایمانی و نگاهی که به «کار» دارد، هنوز خودش را کارگر یک کارخانه می‌پندارد، ولی خودش نمی داند که از طبقه‌ی کارگری پایینِ بالا، خیلی وقت است که به طبقه پایینِ پایین افتاده است.

قصه واقعی شاه محمد را در سطوح دیگری هم می توان مشاهده کرد؛ کارگرانی که هر نوسان اقتصادی، شغل و جایگاهشان را تهدید می کند و قراردادهایشان در مواقع لزوم چندان کارایی ندارد و با دردناک‌ترین شکل، رکود اقتصادی چند سال اخیر را در استخوان‌هایشان چشیده اند ولی با این حال، «کار» را هم‌واژه «شرافت» می دانند.

«جمشید.و» کارگر باسابقه یکی از کارخانه های ششدار ایلام است. سابقه بیش از 10 سال کار در صنعت استان را دارد و با مشکلاتی که تا کنون با کارفرماهایش داشته، قوانین حقوق کار را تبصره به تبصره از بر است. از او درباره واژه «کار» می پرسم. فوری جواب می دهد که کار مقدس است. می گویم: با این وصف، نظرت درباره کلمه «کارگر» چیست؟ مکث می کند و می گوید: کارگر هم مقدس است، هر چند که در جامعه ما بار منفی دارد و بعضی‌ها خجالت می کشند که به آنها بگویند کارگر.

از او می پرسم که علی رغم سختی کار، از حقوق و مزایای خودش راضی است یا نه؟ که می گوید: بستگی دارد کارفرمایت که باشد. اگر کارفرمای شما خدا باشد، آن وقت نگاهت به زندگی باید بر مبنای رزق باشد؛ ولی اگر کارفرمایت رییس کارخانه باشد، آن وقت باید طبق قانون کار جواب شما را بدهم. از او می خواهم بیشتر توضیح بدهد، می گوید: بر اساس قانون کار هر کارگر باید در هفته 44 ساعت کار کند و در ماه 176 ساعت. طبق آمار جهانی هم درآمد یک کارگر ایرانی هر ساعت یک و 12 صدم دلار است؛ یعنی چیزی معادل 4 هزار تومان. اگر این عددها را در هم ضرب کنی می شود ماهیانه 704 هزار تومن می شود. حالا به نظر شما من از حقوق و مزایای خودم راضی هستم؟

یاد مصوبه جدید تعیین حقوق کارگران می افتم که 812 هزار تومان برای کارگران در نظر گرفته بود. جمشید می گوید: 812 هزار تومان شکم یک خانواده چهار نفره را سیر نمی کند و اگر من علاوه بر کار در کارخانه، مسافرکشی نکنم، نمی توانم عزت خانواده ام را در جامعه حفظ کنم.

اینکه «جمشید.و» از بار منفی کلمه کارگر در جامعه ایلام سخن می گفت مرا متأثر کرد. چرا با وجود اینکه برای چرخاندن چرخ تولید و خودکفایی، از جان مایه می گذارند، ولی در جامعه منزلتی ندارند؟ به سراغ آمارهای مقایسه ای رفتم. متوجه شدم که مثلا در کشور لوکزامبورگ، درآمد یک کارگر در هر ساعت چیزی حدود 32 هزار تومان است یا در کشور استرالیا، هر کارگر پس از کسر مالیات، هر ساعت 9 و 54 صدم دلار حقوق می گیرد؛ یعنی چیزی در حدود 33 هزار تومان. با چرتکه جمشید و قانون کار ایران که حساب کردم، هر کارگر در ماه چیزی حدود پنج میلیون و 742 هزار تومان درآمد دارد.

قصه جمشید، شاه محمد یا آن دختر گلیم‌باف جوانی که سرپرست مادر پیرش بود و با خجالت می گفت اگر کارگاهی روی سر درش تابلو داشته باشد، حاضر نیست در آنجا کار کند، داستان کارگران زحمت‌کشی است که در زیر پوست این شهر زندگی می‌کنند؛ ماجرای قهرمانان گمنامی که کارفرمایشان خداست و با بیمه او زندگی می کنند. با اینکه حقوق ماهیانه آنها حتی یک هفته هم دوام نمی‌آورد و بیشتر آن صرف هزینه‌های مسکن، خورد و خوراک و یا ایاب و ذهاب می شود، اما با ایمان به رزق خدا، با صورت سرخ زندگی می کنند و اغلب آنها با کسب روزی حلال، خانواده های خوبی دارند و فرزندانشان به سرانجام نیک می رسد.

روز جهانی کارگر بر تمام قهرمانان خاموش جامعه کارگری ایران مبارک.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group