▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

دوشنبه 28 آبان 1397 Monday 19 November 2018 10 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

در آستانه قيام 15 خرداد

مجسمه شاه را پایین کشیدیم

مجتبی کاورمجتبی کاور – سايت خبري ويرا - صفحه انقلاب اسلامی، مملو از خاطرات شنیدنی‌ای هست که هنوز بسیاری از آن، بر زبان و قلم صاحبانش جاری نشده است.

در آستانه قیام پانزده خرداد که امام خمینی (ره) آن را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرده‌اند، به سراغ یکی از همین صاحبان خاطرات رفته‌ایم. غلام نوری، مبارز انقلابی دیروز و معلم بازنشسته امروز که حالا صاحب یک کتاب فروشی در دهلران است.

"آذرماه سال 57 بود که به همراه دوستان خود تظاهرات علیه نظام ستم شاهی را به صورت جدی شروع کردیم وبا فراخوان مردم، تظاهراتما ن را به خیابان اصلی شهر کشاندیم."

غلام نوری می‌گوید: حدود ساعت یازده ظهر یکی از همان روزهای آذر بود که بلافاصله ژاندارمری وقت با نیروهای خود به خیابان ریختند وبا تیراندارزی سعی در ایجاد رعب وحشت کردند وهمین سبب شد که مردم متفرق شوند.

این مبارز انقلابی بیان داشت: من ودونفر از دوستانم هم به سمت خیابان فرعی رفتیم که تیر اندازی ماموران ژاندارمری سبب شد  مسیرم از دوستانم جدا شود وهمین سبب شد که یکی از ژاندارها برای دستگیر کردنم مرا تعقیب کند که بلافاصله من با برداشتن یک سنگ قصد داشتم مناع تعقیب او بشوم، اما آن ژاندارم با سرنیزه‌ای که همراهش بود محکم به ران پایم کوبید وسبب شد که من روی زمین بیفتم.

نوری ادامه می‌دهد: با اینکه پایم حسابی مجروح شده بود اما تمام توانم را جمع کردم که از زمین بلند شوم و از دست آن مأمور فرار کنم ولی او مجدد با سرنیز من را مجروح کرد. دیگر فرار برایم امکان نداشت، در همین حال ماموران دیگر هم رسیدند و مرا با زور و تهدید سوار ماشین کردند، در ماشین هم شروع به تهدید کردند که تو را به ساواک تحویل می‌دهیم تا دمار از روزگارت درارد، با شنیدن این جمله در یک لحظه تصمیم گرفتم هر طور که هست از دست مأمورین رژیم فرار کنم، این بار خودم را از ماشین به بیرون پرتاب کردم و با پای لنگ شروع به فرار در کوچه پس کوچه‌ها کردم تا سرانجام آن‌ها از پیدا کردن من ناامید شدند و رفتند.

وی سخنانش را اینطور ادامه می‌دهد که: بعد از آرم شدن ورفتن ماموران، خودم را به خانه‌مان که فاصله چندانی هم با آنجا نداشتم رساندم. جالب‌تر آن که چند نفری هم آن جا بودند که اوضاع مرا دیدند اما از ترس ماموران رژیم شاه هیچ کمکی به من نکردند، چون بدون شک توسط ژاندارها کشته می‌شدند.

این مبارز ایلامی می‌گوید: یکی از دوستان به نام حسین افسرده که معلم بود درحین برگشت از نانوایی متوجه زخمی شدن
من شد وبلافاصله من را داخل منزل برد وبعد از چندین ساعت به خاطر متوجه نشدن ژاندارها وی به دانبال یکی از پرستاران که از آشنایانش بود رفت وبا گذشت پنج ساعت از زخمی شدنم، سرانجام توسط آن پرستار محل زخم و جراحت رانم بخیه خورد.  اما این پرستار هم از الطاف مأمورین رژیم شاه بی بهره نماند، چرا که تنها چند روز بعد ساواک او را شناسایی و بازداشت کرد.

نوری با اشاره به شجاعت عامر به الوی زاده، پرستاری که پای وی را بخیه زده بود می‌گوید: ساواک به آن پرستار گفت چرا به یک
خرابکار وضد رژیم شاه کمک کردی وپرستار هم در جواب گفته بود من به وظیفه انسانی خودم عمل کردم وباتوج به شناخت وارتباط که با ایشان داشتم نمی‌توانستم به سادگی از کنار مجروشدن وی بگذرم.

این معلم بازنشسته در ادامه خاطراتش می‌افزاید: با توجه به اینکه موج تظاهرات در کل کشور شروع شده بود ما هم تلاش
خود را برای راه اندازی تظاهرات وفراخوان مردمی بیشتر کردیم که خوشبختانه همین سبب شد تا ژاندارمری هم در مقابل مردم عقب نشینی کند.

نوری از یکی از افتخارات مبارزاتی خود نام می‌برد و می‌گوید: یکی از افتخارات من ودوستان بخصوص حسین افسرده پاین کشیدن مجسمه شاه بود.

این مبارز ومعلم بازنشسته  تصریح می‌کند: با هدایت وراهنمایی حاج شیخ علی اکبر روحانی که از روحانیون منطقه بود، از طریق بلندگوی مسجد، مردم را برای تظاهرات به داخل مسجد فراخواندیم وموضوع پائین کشیدن مجسمه را با آنها درمیان گذاشتیم که با استقبال مردم روبرو شدیم.

وی ادامه می‌دهد: در این میان ژاندارها از نقشه ما باخبر شدند و با محاصره میدان ومجسمه می‌خواستند مانع مردم شوند. سروان مقدم، فرمانده ژاندار مری یکی از نیروهایش  را فراخواند وگفت برای مردم صحبت کن، قول می‌دهم که خودم مجسمه را پائین بیاورم، اما این صحبت مورد قبول مردم واقع نشد.

نوری می‌گوید: عدم توجه مردم به صحبت‌های ژاندار مقدم سبب شد که ایشان مردم را تهدید کند به طوری که عنوان
کرد: "در صورت پراکنده نشدن مجبورم هستیم به سمت شما تیراندازی کنم واگر شما محل را ترک کنید تا عصرشخصا  مجسمه را پائین خواهم آورد". بعد از اندکی مردم متفرق شدند تا خود سروان مقدم مجسمه را پائین بیاورد، ولی مردم در کوچه‌های اطرف منتظر ماندند.

این مبارز ماجرای پایین کشیدن مجسمه شاه را این طور به پایان می‌برد که: مقدم مجبور بود برای متفرق کردن جمعیت حرفش را عملی کند. لذا بعد از ساعتی لودری آمد و با احتیاط مجسمه را پایین آورد و به جای دیگری منتقل کرد. من و دوستان دیدیم اینطور نمی‌شود که مجسمه شاه بخواهد با سلام وصلوات پایین بیاید، لذا یک تراکتور پیدا کردیم و مجسمه شاه را از محلی که نگهداری می‌کردند ربودیم و به تراکتور بستیم و در خیابان‌ها روی زمین کشاندیم تا به مسئولین رژیم طاغوتی شکستشان را اعلام کنیم.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group