▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

چهارشنبه 30 آبان 1397 Wednesday 21 November 2018 12 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

در موزه تاريخ طبيعي

پرنده پر نمی‌زند!

موزه تاريخ طبيعي ايلامفرج اله صيدمحمدي -سايت خبري ويرا- هوا پس است، حالش خوب نيست و ماسك زده است. آرزو‌هاي من نيز تنگي نفس گرفته‌ و ته‌نشين شده‌ و اجازه سرك به بيرون و نفس كشيدن در هواي حزن‌آلود را پيدا نمي كند.

در پاشنه آشيل قامت خميده و تكيده خود قدري لرزان و افتان وخيزان فقط نااميد نمي‌شوم و الا هركاري كه نياز باشد براي بازگشت به جز اصل رفتن به فعليت رسانده‌ام.

در زندگي زخم‌هايي هستند كه مثل خوره به جان روح افتاده و در "آشوب‌هايي براي هيچِ" يك مرد تنها رنگ وبوي درد به خود مي‌گيرد مثل تاكسيدرمي(خشك كردن) پرندگان،جانوران و خزندگان و.... در موره تاريخ طبيعي محيط زيست ايلام براي آشنايي بيشتر مردم سرزمين آلامتو، خشك و نزديك است درس عبرت شوم.

صادق هدايت براي سايه‌ي خود نوشت، براي معرفي خود به سايه‌اش كه با اشتها تمام نوشته‌هايش را مي‌خورد اما من براي تو مي‌نويسم براي تو كه شايد وقتي عصرگاهان يا شب هنگام كه در خستگي ناشي از يك تلاش بي‌پايان از جنگ و ستيز با مشكلات و برخورد با تكرارها ،پارك كوثر را براي چيدن بساط كباب راسته گوسفندي از همين مهدي آبادي ؛ كه سايه‌اش سنگين‌تر از" ال‌نينو" بيخ گوش شهر ايلام خون‌ريزان به پا كرده و قصابانِ ‌حيواناتِ زبان بسته خشونت را ترويج مي‌كنند ، انتخاب نمائيد و خيره شويد به ساختماني كه بر فراز "كوه كوچكي" كه تكيه آن بر باد است و از كمربند كوهپايه‌هاي در هم تنيده منتهي به چغاسبز با جاده خاكي اما با نظرگاهي دنج كه سالهاست به حال خود رها شده است.

در عصر يك روز تم‌گرفته ورفته از ياد بهار، به همراه شمس‌الدين و حسين دو تن از دوستان خوب ويرا، همهمه و شلوغي شهر فشل در دامنه زاگرس را چند نفس دور مي‌شوم تا از سمت ايلامي سرشار از تهي كه در آن روح به موزه رفته و تا قرن هست بر آن غمها هست ، به موزه تاريخ طبيعي ايلام رفته ، به تاريخ برگردم و براي سؤالاتي كه مدام هم چون تصويري از جلوي چشمانم رد مي شد جواب بگيرم.

اولين باري بود كه اسم اين مكان اعجاب‌انگيز را شنيده بودم.مثل تلاش يك كودك براي شيرمادر بي وقفه در پوست خود نمي‌گنجيدم.

سوار بر خودروي تندر نقره‌اي E2 شمس شده و در بلوار خرم‌رودي، حسين را كه سخت در كشاكش بلوار پنهان است سوار نموده و مي رويم تا يك جاي ناشناخته ديگر از ايلام را ببينيم و بشناسيم و اگر شد بشناسانيم.

حسين مثل هميشه سرگرم تعريف آخرين فيلمي است كه ديده بود و سؤالاتي كه پياپي چهره‌اش را نحيف‌تر از پاسخ هاي آنها و شمس‌الدين كه بعيد است تاكنون از كسي دلخور شده باشد.

در حد يك پلك به هم زدن از شهر خارج شدن و نشدمان و دور زدن ميدان امام حسين(ع) ،در ورودي مشترك پارك كوثر و چغاسبز ،راهنماي خودور به سمت راست تيك تاك مي‌كند و وارد پارك كوثر شده و درياچه مصنوعي در پهناي صورت پارك را مي‌بينيم و در همان حوالي با ايست شمس از حركت مي‌ايستيم.

قدري بايد مسلح به فن نجوم بود.قدري بايد چشم بصيرت داشته باشي و مبلغي از زنگار بدبيني فاصله داشته باشي تا بتواني آن مكان ناشناخته كه هيچ آدرس و گواهي برا آن نيست را كشف نمايي.!!

ما هنوز منتظريم كه از موزه بگويد.در ضلع "نه شرقي نه غربي" اما شمالي درياچه مصنوعي، پيشاني ساختماني سر از خاك بيرون كشده است و جاده‌اي خاكي به آن ختم مي‌شود كه نگاهمان را از تخيل دور نموده و به واقعيت مبلغي نزديك مي‌شود.

جاده خاكي و شن ريزي شده منتهي به موزه تاريخ طبيعي ايلام را با حرص‌خوردنِ تمام ناشدني طي نموده و به ساختماني مي‌رسيم كه مشتق‌ است بر دو تانكر آب زنگ‌زده و خودروي پرايد پارك شده در سايه ساختمان موزه و فردي كه در آن محل نگهبان است با چهره‌اي مورب و تصويرگر.

تمام سؤالات از ذهنم هجرت و‌ حسرت فراگيري پرده‌هاي گرد‌گرفته مننژِ مغز را در بر مي‌گيرد.بعد از هماهنگي‌هاي لازم كه از روزها و هفته‌ها دنبالش بوديم وارد شديم به ساختماني پر از همه چيز در درون و پر از هيچ در بيرون.

درخت بلوط و سنجاب‌هاي آرميده در پاي آن به عنوان نمادهاي ايلام ضمن خيرمقدم به ما سه نفر ، از همان بدو ورد حرف‌هايي داشتند براي گفتن و حرف‌هاي براي نگفتن!.سيستم مانيتورينگ نيز به ما دست داد.

moze.jpg

پس از گشت و گذاري در اعماق تاريخ ؛

در چند سطر بالاتر "ال نينو" را از بهر آن گفتم كه به گفته نگهبان باسواد موزه تاريخ طبيعي ايلام، ديوارهاي سفيد ساختمان تازه تاسيس موزه را به كام مرگ كشانده است و تا آسمان اجازه داده بر پيكره ساختمان از طرفين تاخته و همچون تلاش يك موش كور براي نفوذ در اعماق زمين، سعي در رسوخ و بازگشت آب به تاريخ پر رمز و راز زمين و محيط زيست داشته است.

شايد آب باران نيز در تلاش بوده كه براي رسيدن به خاستگاه خود در عصر يخبندان و يا كشف علل انقراض دايناسورها كه هنوز در پرده‌ای از ابهام است به آن مكان نفوذ داشته باشد.

من در آن موزه اينها را ديدم و ديگر همين ها بس است مرا....

(الف ) بوف(جغد) - رمان "بوف كور" صادق هدايت پس از رفتن به موزه بارها توي ذهنم مرور شد و به قدري از آن از آجر‌هاي بي‌نظم تنيده در پنجره‌هاي ساختمان مشرف بر بلوط هاي سر به زير و كوههاي شكم دريده و دل و روده بيرون ريخته چغاسبز كه از هر سو و از هر دستي، دستي خورده بيزار شدم، به همان ميزان از دريچه اتاق صادق كه روبروي آن پيرمرد خنزرپنزر و قصاب بود، متنفر شدم.

از همه آن پرندگان رنگارنگي كه سند و گواهي بر هنر خداوند و تنوع خلقت هستند، "بوف" نگاهم را دزديد و پرندگان ديگر نيز كم و بيش.دوست داشتم از بوف‌سانان با اون چشم‌هاي جادويي كه خود را از هر جهت احاطه كرده‌اند و ويرانه‌ها و خرابات را براي زندگي برگزيده اند به اسرار و ناخوداگاه‌هايي از "هدايت "برسم و دوست داشتم سراغ صادق را از آنها بگيرم . دوست داشتم بدانم براستي وي چرا و چگونه رفت؟

طول بدن بوف حدود 70 سانتی متر و طول دو بالش كمي بيشتر از 170 سانتی متر است شايد به اندازه بال‌هاي صادق هدايت در بوف كور و ويرانه؛ همان اتاق كوچك و نموري كه عمو يا پدر او هر ازگاهي به وي سر مي‌زد و آن طاقچه اي كه صادق مرهم دردهاي تنهايي‌اش را روي آن جستجو مي كرد.

ساختمان‌ِتنها كه گويا آفتاب دوره" پركامبرين" بدون وقفه و 24 ساعته بر در و ديوار آن محيط و در تسخير بادها و خش خش برگ‌هاست ، پي‌اش با مصالح خميري و پاشنه‌اش با سنگ‌هاي به اصطلاح نماكاري سمبَل شده و بيخود از خود از جاي در رفته و ناآگاه در دامان زمين خزيده اند و آنها مي‌خواهند بر تاريخ پر رمزو راز اين ديار حكم سنگ‌صبور باشند و نقش ديوار را برعهده بگيرند. آن ساختمان بي شباهت به محل زندگي صادق در يكي از خرابه هاي اطراف شهر ري نبود اما اگر نيلوفر و آن سيه‌چشم صادق را زنده نگه داشت تاريخ درون آن ساختمان نيز‌ مي‌تواند زندگي را به ساكنان آن موزه برگرداند.

(ب)آكا (غاز وحشي) و نيلز و كروت -نوستالژي دوران نوجواني دهه شصتي‌ها . آكا را در آن موزه طبيعي ديدم. چقدر سريع خاطرات من مرور شد. داشتم به بيش از 22 سال پيش بر مي‌گشتم .ماجراهاي نيلز فقط يك انيميشن براي كودكان ونوجوانان نبود. كودكي من با ماجراهاي نيلز(رُمانی به همین نام به قلم نویسنده معروف سوئدی، سلما لاگرلوف)كه با دوستش كروت سوار بر غاز وحشي (اكا)به سمت سرزمين پرندگان مي روند، تداعي مي شود .دوست دارم مثل نيلز؛ يك پسر كوچولوي شيطاني باشم كه يك روز آدمك جادويي پير بدعنق او را به دليل آزار واذيت پرندگان تبديل به يك آدم كوچولويي مي‌كند كه همان روز مسير زندگي‌اش عوض‌ مي‌شود و با آكا و غازهاي وحشي به سرزمين پرندگان مي‌روند و اتفاقاتي در اين داستان مي‌افتد كه زندگي نيلز بازيگوش و شيطان را عوض مي كند و به همه پرندگان و آدم‌ها كمك مي كند.

IMG_--------_------.jpg

(ج ) تاريخ راز آلود و مرموز - چه كسي خاك اميد مرا به توبره كشيد و در آسمانها به باد سپرد و دوباره در چشم مردمانم نمود. در آن هواي خاك آلود به ساختماني مي‌رسم كه تاريخي در آن آرام گرفته بود. گويي در يك چشم برهم زدن تاريخ برايم تكرار شد.در ورودي سمت چپ اين موزه تاريخ مصوري را ديدم كه از آن روز تاكنون به مراحل تكامل انسان و تكوين زمين دوخته شده‌ام.زمین شناسان تاریخچه پیدایش عمر کره زمین را بالغ بر 4 ميليارد و 600 ميليون سال تخمین زده اند و اولين دوره تاريخي آن "پركامبرين" نام دارد.

دوره‌اي كه زمين به دليل گدازه‌هاي آتش فشاني قرمز جگري بوده و شبيه كوه هاي آتش فشاني كه فواره و موادمذاب را به بيرون پس داده‌اند.زمين از همان ابتدا برافروخته و داغي بر دل داشت.

مواد مذاب درون زمين كه تحمل ديده‌نشدن و حضور در خفا و زير زمين را نداشته‌اند مدام به بيرون سرك مي‌كشيدند و مثل نفس گرفتن نهنگ‌ها در اقيانوس‌ها، به سطح زمين آمده و پس از آرامش زمين به تدريج پوسته‌هاي زمين را تشكيل دادند.سيصد ميليون سال پس از اين دوره گذار ، زمين به تدريج سرد شده و غم از دست دادن چهره قرمزش به فراموشي سپرده شد . هنوز مراحل كامل سرد شدن‌اش به پايان نرسيده بود كه مورد هجوم ميليون ها شهاب سنگ قرار گرفت و زمين جوگير شده و بخار كرد و از اين بخارها بارندگي‌هايي به قدمت ميليون‌ها سال شكل گرفت و بدين گونه اقيانوس‌ها شكل گرفتند و اولين جرقه زندگي در زير آبهاي درياها زده شد و در ابتدا موجودات تک سلولی و" میکرو ارگانیزم‌های" خاصی در کف دریا جان گرفتند تا اولين موجودات زنده تاريخ لقب بگيرند.

شهاب سنگ‌ها كه علاقه زيادي به زمين داشتند همواره صورت زمين را مي‌بوسيدند و جاي بوسه‌هايشان بر پوست زمين باقي بماند تا 225 ميليون سال پيش خشكي ها سر برآورند و قاره‌ها تشكيل و اروپاي امروزي اولين جايي باشد كه زندگي را به خشكي كشاند.اروپايي كه هم اكنون نيز جايي براي زندگي است وسبزي آن چهره آسيا را همواره زرد نموده است.

تدريجاً اورست قد مي‌كشد و بلندترين قسمت زمین شده و "بحر الکاهل" در جنوب شرق چین عمیق ترین جاي زمين نام مي‌گيرد . چيني كه اينك ديگر چيني نيست و اقتصاد دنيا را بويژه در خودرو چهارقبضه نموده و عنقريب است كه كره زمين نيز چيني شود.اما زمين به همين شكل و شمايل نمي‌ماند و از ابتدا تاكنون با تغيير و دگرگوني همراه بوده و در حال پوست اندازي و سرخاب سفيداب زدن است، درست مثل انسان‌ها كه روزبروز عوض مي‌شوند و تغيير مي‌كنند، برخي اختاپوس وار و برخي ديگر به رنگ شب و سياه و برخي اندك ديگر به رنگ تاريخ و عده‌اي قليل خوب مي مانند.

(د) مرد نگهبان موزه - مرد باسوادي(فوق ليسانس) در باروي ساختمان موزه طبيعي ايلام صداي پاي ما را شنيد ، گويي به تازه‌گي از عشق‌بازي با تاريخ برگشته بود و چشمانش نماد صبح و صلح و نحوه پيدايش كره زمين و آن شهاب سنگي كه سونوشت انسان ها را رقم زد، بود. تا غروب كه قلاقيران را ايستاده در غبار مي‌ديد، با روي گشاده و منطبق بر اصول دموكراسي و مدنيت از نگاه خيره و شايد نقاد ما شبيه نگاه اميدوار دكتر در فيلم "خيلي دور خيلي نزديك" رضا ميركريمي از ما استقبال مي كرد و توضيح مي داد و جانداران و پرندگان را تشريح مي‌نمود. هنوز هم به اين ساختمان گُُر گرفته و سر برآورده از هياهوي پارك كوثر، موزه طبيعي شده اميدي هست.

بر آن مرد باكيفيت و آن موزه با كيفيت‌تر هيچ موارد امنيتي‌اي وجود نداشت و تا چشم كار مي كرد هيچ ديواري بر آن ساختمان و آن همه تاريخ خفته و نهفته متصور نبود.چه كسي گفت كه نبايد حصار كشيد ،كي گفت كه ديوار كشيدن خوب نيست! ،ديوار معني آرامش مي‌دهد ديوار كشيدن بر خواسته‌هاي شخصي و مالي و يا حصاري بر موزه تاريخ طبيعي ايلام و حصار كشيدن بر ناامني‌هايي كه سايه بدكاران هستند.

(ح) حيات در رگ‌هاي سرد و در پناه بلوط. در آن موزه‌اي كه سردر آن با واژه انگليسي (Moseum) در شب آشكار بود ، سراغ سنجاب ها و افعي دم عنكبوتي را هم گرفتم . شنيدم يك اجنبي از يكي از كشورهاي اروپايي براي به بند كشيدن اين گونه مار كه مشهور است به افعي دم عنكبوتي به ايلام آمده و شحنه‌ها وي را به بند كشيده اند.فتح اله اميري در مستند "حيات در رگ‌هاي سرد" به زندگي خزندگان غرب ايران بوي‍ژه ايلام مي‌پردازد و افعي دم عنكبوتي كه گويا فقط در ايلام رؤيت شده است را به تصوير مي‌كشد.تاريخ رمز آلود ايلام علاوه بر افعي دم عنكبوتي، سنجاب‌ها را در دامان بلوط‌هاي پير پرورش داده است تا روزي مهدي نورمحمدي آن را مستند نموده و به خاطر آن سيمرغ بلورين فيلم فجر بگيرد و اكنون در ورودي موزه تاريخ طبيعي ايلام به بازديدكنندگان خوش‌آمد گفته و به عنوان يكي از نمادهاي ايلام در جوايز به برندگان اعطا شود.

شايد به خاطر" نيلز و آكا و كروت" ، افعي دم عنكبوتي و سنجاب هايي كه نماد ايلام هستند به آن موزه دلبسته شده باشم اما يك نگاه مرا بس بود تا تاريخي را ورق بزنم و قطعا براي هر كس يك تاريخ متفاوت و جذاب خواهد بود.

تنوع جانوري در موزه تاريخ طبيعي ايلام مناسب بود. هرچند برخي از قفسه ها هنوز خالي بود و گونه هاي جانوران،پرندگان، پروانه ها و.... زيادي را بايد به خود ببيند اما همين ظرفيت كنوني نيز يك تاريخ مصور است و بايستي هرچه سريعتر در معرض ديد عموم قرار بگيرد.

و من چه اندازه نمي‌دانستم كه بايد بدانم از تاريخي كه در آن ، ساختمان در معرض تجزيه و متروك اما نوساز بر فراز پارك كوثر در حال تاريخي شدن است؟! من از آن اطلاعاتي نداشتم و من چقدر بي اطلاع هستم از درون و بيرون زمين و محيط زيست و "داروين" و اين همه تاريخ رمزآلودي كه هر لحظه تحقيق در مورد آن تاريخي را فراروي ما مي‌گشايد.هنوز هم نمي دانم.

از دوران قبل از حيات در رگ‌هاي سرد زمين اطلاعات زياد در دست هست اما از امروز و پس از آن هيچ اطلاعاتي در دست نيست و اين يعني موزه تاريخ طبيعي ايلام.

تاريخ منتظر اعتبارات سازمان محيط زيست و مازيار سليمان ن‍ژاد؛ مديركل و همكاران ايشان در محيط زيست استان ايلام نمي‌ماند و همان گونه كه زمين در معرض دگرگوني است، ساختمان بر فراز پارك كوثر و مسلط بر شهر ايلام چشمانش را در چشم قلاقيران دوخته تا دستاني از سازماني بيايد و رنگي بزند و درنگي و ديواري بكشد وجمعيتي را در آن سالن شيك پر از پرندگان و جانداران و تاريخ مستقر نمايد . به خاطر آن پرندگاني كه ميليون‌ها راز نگفته در سينه‌ آنها نهفته است تا ما انسان ها جسم خشك شده و تاكسيدرمي شده آنها را ببينيم تا به نظم آفرينش و خلقت پي ببريم بايد كاري كرد و قدمي برداشت.

براستي ما چرا پس از يازده سال از كلنگ‌زني موزه تاريخ طبيعي ايلام و افتتاح آن در سال 94 اولين باري باشد كه وارد اين ساختمان مي شويم ؟

اين ساختمان كه در زميني به مساحت 5 هزار متر و 1800 متر زيربنا در 8 قسمت ساخته شده است چرا فقط بايد پانزده روز تعطيلات عيد نوروز 95 ار گردشگران و مسافران(سه هزار نفر) نوروزي پذيرايي نمايد؟مگر موزه تاريخ طبيعي ايلام نيست؟آيا ايلاميان نبايد خود را در آيينه ببينند؟

در دو ساعت حضور در آن موزه پر رمز و راز حتي يك نفر هم از آن اطراف رد نشد و نپرسيد كه اين ساختمان كه در اين مكان بنا نهاده شده است بهر چيست وحتي پرنده‌ها نيز از ترس تاكسيدرمي شدن بر فراز آن مكان پر نزدند.!!

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group