▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

پنجشنبه 24 آبان 1397 Thursday 15 November 2018 6 ربیع‌الاول 1440

آخرین اخبار سایت

دیروز « گورخواب » ، امروز « کولبر»

گُرده‌ای در خورد برف

يونس قيطانيیونس قیطانی-سايت ويرا -آن گاه که تلنگرِ طبیعت رقصِ حباب های فریب و تبعیض را بر نمی تابد ، از آستین عناصر اربعه خود را نمایان می سازد و ید بیضایی می شود برای آنان که خود را به خواب زده اند باشد که چشمِ "بصیرت" بگشایند . این جاست که افسارِ قلم از دست می رود و غلیان جوهرِ جنون در شاهرگش فواره می زند ؛ قطار واژگان از شبیخون بهمن کوهستان های دیرپای کوردستان از ریل عافیت خارج می شود ؛ حروفِ الفبا  ،انگار آب می روند ، قلم به قلابِ فترت گیر می کند و حتا بخشنانه ها و مواد و مفاد را نیز موریانه ی ترحم می پوساند و زبانش را به کام خفقان می کشاند ؛ گلوی مجلسیان حنّاق می گیرد و صدای سیماییان به حنجره ی زخمی سیمانی سنجاق می شود ...  " بهمن " از بهمن فاکتور گرفته و در ضربان قلب های لرزان و دست های یخ بسته در زمهریر کوهستان ضرب می کند و بیرق پیروزی بر کمرکش دُمل های چرکین " سردشت" و " پیرانشهر " می جنباند ... تن های بلور آجین " کولبرها " که به راستی واژه ای نچسب و به دور از زیبایی واژگانی ست ،  زخم های نشمُرده را به حجم سفید لیز می سپارد.
به راستی اگر متروپولیتن های کذایی نوکیسه را در کنار این دیار بکر و نجیب و دیرپای بگذاریم ، بی گمان  از کول به گُرده می رسیم زیرا آن چه که عمق رنج را بهتر بنماید « گُرده » است . اگر تنوع پلاک خودروهای  چهار گوشه ی ایران زمین را در کوچه پس کوچه های بانه و مریوان و ... ببینیم ، تنها و تنها مرحمِ عدالت را شایسته ی زخم گُرده های " کولبرها "  می شناسیم .
شرمم باد اگر بر  مُبل عافیت لَم بزنم و دیده به پهنه ی تلویزیون های از مرزگذشته بدوزم ، کوفتم شود اگر در عطش تیرماه ، سرداب از یخچال های سیصد کیلویی بنوشم که بر گُرده ی انسانی با وزن هفتاد کیلو در کمرکش نفسگیر کوهستان حمل شده است و  مبارک نباشد جهاز نو عروسانی که بر دوش های دردمندِ هیوا ، شیرزاد ، علی  و ... حمل شده اند .
بی گمان بار فقر و فلاکت ، خُسرانِ عدالت و  صد البته وسعتِ نزاکت مردمان این دیار است که کمرِ کوهستان  را خم کرده تا حجم سفید لیز به سراشیب مرگ روانه شود  ...
آری !
اینجا جمع اضداد است ؛ گروهی در زیر آوار آب و آتش " پلاسکو"  بریان می شوند و عده ای جان به جنون کوهستان می سپارند ؛ اما آن چه که به حیرتمان می کشاند این است که من و شما و آن ها می دانیم که از آغاز تا پایان این فرایند قانونی نیست و شاید بتوان برآن  عنوان « قاچاق » نهاد ، اما آن قدر عمق فاجعه ژرف است و آن قدر همه می دانند که با آن " دیار " چه کرده ایم  که حتی شرم دارند بگویند این کار نادرست است  ، از همه جا صدای سکوت آزارمان می دهد و این از هر چیزی دردناک تر است و مثل خوره از درون ، مغزِ استخوانمان را می خورد  .حتی از شماتت آن ها نیز ناتوانیم و در تبرئه کردنشان دست پیش می گیریم ، چون می دانیم منافذ معاش را مسدود و کوره راهی به پرتگاه باز کرده ایم ، چون می دانیم ...
آری ! زبان این دیار ، انگار از هزاره های دوردست بی واسطه به روزگار ما نزول کرده و کسی را یارای فهمیدنش نیست ؛ خیالی نیست ! این بار کوهستان ، این سپرهای ستبر پایداری و این مامن سربازان ایران زمین به گاه شبیخون تورانیان ، خود ترجمانِ دردهای ناگفته شدند و لکنت نجیب مردان و زنانش اصیلش را از میانه برداشتند و از پسِ این ، چه بهای سنگینی پرداخته شد !؟
با این حال ملالی نیست ! خون بهای فرزندان کوهستان ، با برفاب میانه های خرداد و تیر در  رگ و ریشه ی  توت فرنگی های خوشرنگ نقش می بندد و پنجه های حنابسته ی دخترکان را به وقت چیدن  نوازش می کند ...
مهم این است که « کولبر » نیز بر غنای واژگان نامه ی فارسی افزود و ما بیخود فکر می کردیم زبان فارسی از توان کمتری برای واژه سازی نسبت به دیگر زبان های زنده ی دنیا برخوردار است .  دیروز « گورخواب » ، امروز « کولبر» و فردا ...

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group