▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌▌

سه شنبه 27 آذر 1397 Tuesday 18 December 2018 9 ربیع‌الثانی 1440

آخرین اخبار سایت

اتاق تاریک

۹۰ دقیقه سوء‌تفاهم

سایت خبری ویرا-فرج اله صيدمحمدي- پنجمین اثر سیدروح‌اله حجازی با نام "اتاق تاریک" به عنوان یک اثر که سودای سیمرغ در سر می‌پروراند یک اثر با تم روانشناختی و ژانر اجتماعی است .

کلیت موضوعِ فیلم‌نامه بکر و مخاطب پسند و در نوع خود برای مخاطب خاص جذاب است.

سیدروح‌اله حجازی نویسنده ، کارگردان و تهیه کنند‌ی" اتاق تاریک" ۹۰ دقیقه سعی می‌کند مخاطب را به اتاق تاریک بکشاند و راز تجاوز به کودک پنج‌ساله را به او بگوید ولی در انتها یک سوء‌تفاهم، ترس مخفی، توهم و شک و دودلی با پایانی توام با تردید را به مخاطب ارائه می‌کند.

حجازی بیشتر کارگردان خوبی است تا نویسنده‌ی خوب، و در اتاق تاریک بیشتر سعی نموده است موضوع مهمی مانند کودک آزاری را به مسئله‌ی اصلی خانواده فرهاد و هاله و امیر پسر ۵ ساله‌ی خانواده‌ تبدیل کند که اختلافات سنی، قومیتی و فرهنگی آنها باعث آن شده است.

از ساعد سهیلی بازیگر نقش فرهاد به آن میزانی که انتظار می‌رود بازی گرفته نمی‌شود و ساره بیات حتی اندازه فیلم خانگی "عاشقانه‌"درخشش ندارد و اما

"علیرضا میرسالاری" پسربچه‌ی ۵ ساله را می‌توان چهره‌ی اصلی فیلم اتاق تاریک دانست.

حجازی برای فرار از اینکه تماشاگر، فیلم او را کپی‌پیست فیلم فروشنده اثر اصغر فرهادی قلمداد نکند، موضوع تجاوز به یک کودک پنج‌ساله و کودک آزاری را از لنز دوربین" پیمان شادمانفر "به تصویر می‌کشد و به جرات می‌توان از ده دقیقه‌ی‌ اول این فیلم می‌توان دست نویسنده را خواند.

فیلم از اضطراب خانواده‌ فرهاد به دلیل مفقود شدن فرزند پنج ساله‌شان در موقعیت یک کوه در اطراف آپارتمان حاشیه‌ی شهر سوئیچ می‌شود و امیر در اولین دیالوگ خود ترسش را با" ادرار " نشان می‌دهد و فیلم‌نامه نویس در همان ابتدا به مخاطب القا می‌کند که به این پسربچه تجاوز شده است.

فرهاد نقش اول مرد این قصه که اصالتا ایلامی و بازاریاب داروهای ویتامینه می‌باشد با یک دختر ترک‌تبار که اختلاف سنی زیادی با هم دارند در یک داروخانه آشنا می‌شود.

فرهاد در این قصه به نظر می‌رسد از سر ناچاری و مشکل راهی تهران شده و فعالیت ویزیتوری دارو (البته فاقد مجوز) می‌نماید. او ارتباط خود را با گروه‌های مجازی در ایلام قطع ننموده اما کارگردان فیلم از خانواده‌ی او حتی یک کد هم به مخاطب نمی‌دهد.

فرهاد از روزی که به تهران رفته در حفظ فرهنگ کوردی‌اش کوشیده است و در برخی از دیالوگ‌های داستان وقتی هاله همسرش سعی می‌کند به" امیر" فرانسوی بیاموزد او زبان کوردی را ترجیح می‌دهد و در خودرو آهنگ کوردی گوش می‌دهد و لباس‌های کوردی‌اش را در کمد نگاه داشته و سبیل و ته‌ریش مردانه دارد و از همه‌ی این‌ها مهمتر این است که او چشم‌پاک است و اسیر دختر منفی در این فیلم نمی شود.

فرهاد همچنان که به بچه‌اش کوردی می‌آموزد وقتی با خودروی شخص‌اش تردد می‌کند زبان خارجه‌ را می‌آموزد که نشان از تجدد و بروز بودن او دارد.

فرهاد از ترسی که در گذشته با اوست دست و پنجه نرم می‌کند و در طول فیلم می‌توان حرف‌های ناگفته‌ی زیادی را در چهره‌ی استخوانی و مردانه اش دید.

از سگ و ارتفاع می‌ترسد و این ترسها را با خود به همراه دارد و در پایان این فیلم بر هر دو آنها غلبه می‌کند.

اوج این قصه دیالوگ نهایی این فیلم می‌باشد که محل بحث موافقین و مخالفین آن استان بود . فیلم‌ساز در پی‌ آن است تا فرهاد که در این فیلم رنج‌های زیادی دیده و می‌داند که پسرش از ترس یک سری موضوع‌ها را مطرح نمی‌کند، تصمیم می‌گیرد با دیالوگ من در بچگی... به مخاطب بگوید اگر هر گونه مشکلی برای شما در دوران کودکی پیش آمد راهش ترساندن و اتاق تاریک و شکنجه‌ی او نیست و باید با آرامش اجازه داد که او حرف بزند.

اپیزود فرهاد از وقتی پسرش به او می‌گوید که احدی بدن او را دیده است دچار شک و توهم و سوء‌ظن به اطرافیان می‌شود و سراغ پیمان پسر منفی داستان، مردهای همسایه‌ و "حامد" پسربرادر همسر که مدام در "آی‌پد" بازی می‌کند، می‌رود و پس از بررسی‌های لازم به این نتیجه می‌رسد که تجاوزی به پسر او صورت نگرفته است.

فرهاد در این فیلم خود را ایلامی می‌خواند و از همسایه‌‌شان که از خان‌زاد‌های تهرانی است ، در مورد ایلام، کرمانشاه و کردستان تعریف و تجمید می‌شنود اما همزمان از طرف همسرش مورد بی‌مهری‌های زن‌ و شوهری قرار می‌گیرد و در نهایت این حسادت به دلیل جلوگیری از سو‌ء‌استفاده "پگاه" دختر منفی همسایه که اتفاقا با پسرهای متعددی ارتباط دارد طبیعی است.

همسایه‌ی فرهاد کورد‌ها را مهربان و نجیب و گل و ایلام ، کرمانشاه و کردستان را قطعه‌ای از بهشت توصیف می‌کند.

ساره بیات در این فیلم نقش یک خانم متجدد و امروزی را بازی می‌کند که در یک داروخانه کار می‌کند و از وقتی که متوجه توهم تجاوز به پسرش می‌شود کارش را رها می‌کند و در منزل به ترجمه روی می‌آورد.

هاله به دلیل اختلاف سنی با فرهاد مدام به او مشکوک می‌شود و در داروخانه، آسانسور، میز شام و حتی در تقابل با زنهای کنار خیابان به او شک می‌کند.

هاله در مواجهه با خواست‌های بچگانه‌ی "امیر" پسر بچه‌ی خانواده مدام از کوره در می‌رود، او را کتک زده و در نهایت او را در اتاق تاریک زندانی می‌کند اتفاقی که باعث می‌شود که فرهاد نیز با خشم با همسر خود برخورد نماید.

زندانی شدن همیشگی امیر در اتاق تاریک او را وادار به داستان‌سازی‌هایی می‌کند که بعضا در آن‌ها دروغ دیده می‌شود و امیر برای جلب توجه هاله و فرهاد و از ترس اتاق تاریک تکرر ادرار و دل‌درد می‌گیرد و این نشانه‌ها به تماشاگر این‌گونه القا می‌کند که از علائم تجاوز است.

اتاق تاریک از نگاه بسیاری از منتقدین و مخالفین و موافقین این قصه دورمانده است.

اتاقی که اسم فیلم است و بیشتر وقت امیر در آن سپری می‌شود و کودک آزاری توسط خانواده او محرز است و بر اساس لباس‌هایی که خاله‌ی او(امیر) در خارج از کشور و فیلم‌هایی که در خانه می‌بیند از فیلم‌های فضایی و بت‌من و...او تصوراتی از دنیای فضایی را در خود بروز می‌دهد و گاهی لب پنجره رفته است و گمان می‌شود پسرک قصد خودکشی داشته است.!

هاله پس از آنکه از فرهاد می‌شنود که یک نفر بدن امیر را دیده است به پیمان و پگاه دو چهره‌ی منفی و مجرد داستان مشکوک می‌شود و رو در رو در همان جایی که امیر مفقود شد با پیمان سخن می‌گوید و متوجه می‌شود که پیمان قصه بی‌گناه است.

هاله ته سیگاری‌های گلدان بالکن آپارتمان را هر روز چک می‌کند و به همسایه‌ی خود مشکوک می‌شود.

اقدام به استحمام امیر می‌کند و با لیف حمام مرتکب خشونت می‌شود و پشت او را می‌خراشد و از پسر پنج ساله‌اش اعتراف می‌گیرد و در حالی که پسرش غرق اشک است به اسمی به نام پگاه بر می‌خورد.

شک و بددلی هاله کماکان ادامه دارد و "پگاه و مادرش" را به صرف شام دعوت می‌کند و کارگردان فیلم سعی می‌نماید فشرده و ناقص شام اخر فیلم را به صحنه‌ی سوال و جواب غیرمرسوم محاکمه‌آلود بکشاند و در نهایت از پگاه می‌شنود که وقتی امیر در منزل آنها بوده است به گلدان برخورد می‌کند و لباس او که کثیف شده را در حضور مادرش خارج می‌کند و پس از خشک شدن لباس بر تن او می‌پوشاند.

بدین ترتیب هاله و کارگردان نهایتا ۱ ساعت و بیست دقیقه مخاطب را در انتظار گذاشتند و مشخص شد هیچ تجاوزی به کودک صورت نگرفته است و امیر پسر بچه‌ی ۵ ساله‌ی قصه شاهد مجاورت پگاه و پیمان بوده است و آرزوی مخاطبین به آنچه که این فیلم مانند فروشنده با قصه‌ی تجاوز نیست، به یاس مبدل می‌شود و در نهایت کارگردان به تجاوز پیمان و پگاه پرداخته و در دروغ و سوء‌تفاهم بزرگی به نام تجاوز به کودک پنج ساله غوطه‌ور می‌شود.

اضافه کردن نظر

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:

لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
« ویرا » مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
« ویرا » از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

 تبلیغات سايت خبري ويرا

      09120440191

 

 

 

 

 

 

 

 تمام حقوق سایت متعلق به پایگاه اطلاع رسانی ویرا با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد

Template Design:Dima Group